|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| مرداد 1388 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
رویدادهایی از مشروطه (1)
نوشته احمد احرار
روز سهشنبه 23 جمادیالاول 1326 هـ . ق (دوم تیرماه 1287 شمسی/23 ژوئن
1908) محمدعلی شاه قاجار مجلس شورای ملی را به توپ بست. شکستن قلم روزنامهنویسان،
حتی بیش از بستن زبان وکلای مجلس هدف این کودتا بود.
مجلس و مجلسیان در حقیقت بهای حمایتشان از مطبوعات و انجمنهای ملی را
پرداختند که بیپروا به شاه میتاختند. محمدعلی شاه، همزمان با صدور فرمان
حمله به مجلس و قلع و قمع آزادیخواهان، طی دستخطی به مشیرالسلطنه
رئیسالوزرا نوشت: «چون ایجاد انجمنهای بینظامنامه اسباب هرج و مرج شده
بود و روزنامهها و ناطقین به کمک آنها نزدیک بود رشتۀ انتظام مملکت را بر
هم زنند و چون زمام امور در تحت قوۀ مخصوص ما در دست محدودی از عقلا باید
باشد، هرچه خواستیم از فسادات آنها جلوگیری کنیم و انجمنها را به وظایف خود
بیاوریم بهواسطۀ حمایت مجلس از آنها ممکن نشد تا آن که برای برقرار کردن
نظم و آسایش عموم که از طرف باریتعالی به ما تفویض شده است خواستیم مفسدین
را دستگیر نمائیم. ما هم امروز تا سه ماه دیگر مجلس را منفصل نموده پس از
این مدت وکلای متدین ملت و دولتدوستِ منتخب شده با مجلس سنا،
موافق قانون اساسی پارلمان مفتوح شده مشغول انتظام گردد.»
و نیز تلگرافی به علمای نجف مخابره کرد که در آن آمده بود: «در هنگام
ارتحال پدر تاجدارم قانون اساسی که علامت مشروطیت دولت بود از صحّه شاهنشاه
مغفور نگذشته بلکه بهواسطه بعضی عوایق نمیگذشت. من چون ترقی دولت و حضانت
ملت را در ایجاد و استقرار مشروطیت میدانم خودم بنفسه متصدی این امر شده
قانون اساسی را در حالتی که پدر تاجدارم را رمق و قدرتی باقی نبود قلم را
در دستش گذارده بعد از آن هم از ساعتی که به تخت سلطنت جلوس کردم تمام همّ
خود را در استقرار اساس مشروطیت مصروف و با آن قدرتی که در قوه داشتم و
اسباب فراهم بود از پیشرفت این اساس قصور نورزیدم... لیکن متأسفانه این
آزادی را که از لوازم استقرار مشروطیت بود جمعی مفسدین وسیلۀ پیشرفت اغراض
باطنیه و خیالات فاسده خود که مباین و منافی اساس شرع مقدس اسلام بوده قرار
داده در ذهن عوام نوع دیگر رسوخ دادند. خلاصه وقتی که در متمم قانون اساسی
دیدند مذهب رسمی اهالی ایران مذهب مقدس جعفری اثنیعشری است و دیگر، آزادی
مذهب برای آنها غیر ممکن خواهد بود انجمن بابیّه تشکیل داده گفتگوی آزادی
طایفه به میان آوردند. حسب وظیفه شخصی لازم دانستم که بیش از این تحمل و
سکوت را جایز ندانم...»
کودتا، مقدماتی داشت. ازجمله این که چند روزی از چاپ و انتشار روزنامهها
ممانعت میشد. در باغشاه، مجلسی از «علما» ترتیب یافت که شیخ فضلالله نوری
آن را کارگردانی میکرد. در آن مجلس بر تعارض میان شریعت و مشروطیت تأکید
شد. شیخالاسلام کردستان (بهطوری که خودش در تاریخ مردوخ مینویسد) اظهار
داشت «ما به صدای رسا صریحاً میگوییم که مزاج مملکت ایران هنوز استعداد
این نوشدارو را پیدا نکرده است و ما هنوز قیّم لازم داریم...» شیخ فضلالله
نیز در مراجعت از باغشاه به پیروانش گفت فاتحۀ مشروطیت را خواندیم و
قهوهاش را خوردیم!
محمدعلی شاه خطاب به
علمای حاضر در آن مجلس اعلام کرد «حال که بهعقیدۀ شما مجلس با قواعد
اسلامی منافی است و حکم به حرمت مشروطه دادهاید ما هم بالمرّه و بهطور
قطع منصرف شدیم و مطمئن باشید که دیگر مجلس عنوان نخواهد شد».
کسروی در تاریخ مشروطۀ ایران مینویسد «راستی آن است که در این هنگام در
تهران، آزادیخواهان یک تودۀ نیرومندی میبودند... و در میانشان کسان جنگجو
و زبردست بسیار یافت میشدند. بهویژه در میان آذربایجانیان که مردان دلیر
بنامی میبودند. اینان نه آن میبودند که در برابر بریگاد قزاق و فوج
سیلاخور زبون گردند، چیزی که هست سرانی برای راه بردنشان نمیداشتند... یک
چیز شگفتتری در این هنگام آن است که بسیاری از آزادیخواهان، از خامی
اندیشه، باور نمیکردند که سربازان و قزاقان فرمانبرداری از لیاخوف کرده،
راستی را با مجلس به جنگ خواهند پرداخت و در این هنگام چنین میخواستند که
دلهای آنان جویند و رام خود گردانند. گواه این سخن جملههایی است که در
روزنامههای آن روز میبینیم. روزنامۀ تمدن «سفرای دول متحابّه» را بهیاری
میخواند. نویسندۀ حبلالمتین به خود دل داده میگوید «ترسی به خود راه
نده. از سربازی که پس از چند سال هیزمشکنی و حمّالی لباس پوشیده و هیچ
تیراندازی نمیداند چه میهراسی؟! هفتاد نفر از همان سیلاخوریها در این
چندروزه تفنگها را برداشته فرار کردهاند. آسوده باش که نزدیک است
بهاصطلاح عوام کفگیر به ته دیگ خورد و پولهایی که برای این اعمال شنیع خرج
شده عنقریب تمام میشود. قاطرچیان اشرار و اوباش هم پس از ته کشیدن پول
متفرق خواهند شد». صوراسرافیل در گفتاری که گویا از خامۀ خود میرزا
جهانگیرخان باشد قزاقان ایران را به حلالزادگی و پدر و مادر داری ستوده از
چنان کسانی دور میشمارد که «گلوله به سینۀ سادات بنیفاطمه و علمای
واجبالاطاعه خود» زنند و «برای ماهی شش تومان، بدبختی آن جهانی و آتش قهر
و غضب الهی را برای خود آماده نمایند». سپس به قزاقان میگوید اگر شما
سنگدلی نموده سینههای ما را آماج گلولههای خود گردانید «ما هم از این
جانبازی و فداکاری عاری نداریم و هیچوقت نمیگوییم که چرا ما مغلوب مستبدین
و بیدینها شدیم چرا که برادران آذربایجانی و گیلانی و فارسی و اصفهانی ما
در راهند و عنقریب خواهند رسید. ما میخواهیم با بدنهای خود زیر سم اسبهای
آنها را نرم و مفروش کرده و زمین تهران را برای تشریفات مَقدَم
این میهمانان تازهرسیده از خون گلوی خود زینت دهیم و به آن
برادرهای مهربان بگوییم و افتخار کنیم که ماییم پیشصفان شهدای راه آزادی،
ماییم اولین حامیان دین اسلام و ماییم اشخاصی که به مقدم میهمانان گرامی
خود جان قربان میکنیم و ماحضر
هستی را بر طبق اخلاص مینهیم».
در جریان محاصرۀ مجلس شورای ملی، بهشهادت ناظران و تأیید مورخان، مجاهدانی
که برای دفاع از مجلس و مشروطیت سنگربندی کرده بودند میتوانستند پالکونیک
لیاخوف، فرمانده قوای اعزامی را هدف قرار دهند و بهاحتمال بسیار، اگر او
کشته میشد صورت قضایا تغییر میکرد. مخبرالسلطنه (مهدیقلی هدایت) در
خاطرات و خطرات مینویسد «محافظینی که بر بام نظامیه و سردر مجلس بودند
میتوانستند لیاکف را بزنند. شنیده شد که سید حسن رزّاز، پهلوان معروف،
اراده کرد لیاکف را بزند. ملکالمتکلمین مخالفت کرد که اگرچه قانوناً کشته
شدن او بهانه به دست روس نمیدهد ولی او دولتی است قوی، قانون را زیر پا
میگذارد، برای ایران خطرناک است. بالجمله زد و خورد شروع میشود... پس از
هشت ساعت دولتیها غالب شده مجلس را خراب میکنند و هرچه در آنجا بود
بهیغما میبرند. راه فرار را نیز از برای ملیون باز گذاشته بودند و چندان
متحمل آنها نمیشدند مگر اشخاصی را که باید گرفتار کرد. جهانگیرخان و
ملکالمتکلمین را در 24 جمادیالاولی خفه میکنند. قریب سی نفر خود را به
سفارت انگلیس میرسانند. جماعتی از ملیون به شکنجه و گلوله و طناب و شمشیر
و زهر، جان خود را تسلیم کردند. جماعتی زیر زنجیر ماندند از آن جمله
مستشارالدوله و یحیی میرزا و شیخالرئیس ابوالحسن میرزا.
سید محمدرضا مدیر مساوات و سید جمال اصفهانی موفق به فرار شدند. سید جمال
در بروجرد کشته شد و سید محمدرضاخان جان بهدر برد. روز 23 جمادیالاولی
خانه ظهیرالدوله را بهتوپ بسته، هستی او را تاراج کردند. زن ظهیرالدوله،
عمه شاه، سر برهنه از خانه بیرون رفت.
لکه در تاریخ محمدعلی شاه ماند و خانۀ امید ایران خراب شد. خانۀ لیاکف
آبادگشت».
□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید |
| © Kayhanlondon 2000-2009 U.K. London |