|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| تیر 1389 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
سی سال سینما در جمهوری اسلامی
پژوهش و گزارش از بصیر نصیبی
بخش ششم و پایانی سانسور در سینمای جمهوری اسلامی تا دوران احمدی نژاد
من دریک کار پژوهشی، سانسور در سینمای ایران را ازسال 1283 که صحاف باشی در خیابابان امیر کبیر نخستین سینما را برای نمایش فیلم گشود، بررسی کرده ام. این پژوهش در دفتر سوم دفترهای نگاه نیز منتشر شده است. در این
نوشته
که می خواهم سینما را در 30 سال عمر جمهوری خمینی بررسی کنم، فرصت بازنویسی آن
مطلب نیست و به طور خلاصه
به آن اشاره می کنم: در
22 خرداد 1344 آئين نامه نظارت بر فيلم و اسلايد كه داراى 27 ماده و 2 تبصره
است از تصويب هيات وزيران گذشت.
هدف از تصويب اين آئين نامه نه برای
گشايش فيلم و سينما، بلكه در خدمت هرچه محدودتر كردن انديشه و بيان
بود. برخى از بخش هاى مربوط به سانسور فيلم از رژيم پيشين در آئين نامه
وزارت ارشاد جمهورى اسلامى نيز به كار گرفته
شده و می شود. در ماده
پنج آئين نامه نظارت
بر فيلم در رژيم پيشين، اسائه ادب به مقام سلطنت و
خاندان سلطنت به توقيف فيلم و سازنده فيلم منجر مىشد. در آئين نامه جديد
وزارت ارشاد اسلامى، در ماده دو جاى مقام سلطنت را مقام رهبرى اشغال كرده
است و مجتهدان جامع الشرايط هم جاى خاندان سلطنت را گرفتهاند. بخشی از آئين نامه سانسور فيلم وزارت فرهنگ و هنر
و مواردی
را که جرم شناخته شده و باعث
توقيف مىشدند به عنوان نمونه نقل مىكنم: مخالفت با
مبانى دينى و تبليغ عليه دين اسلام و مذهب جعفرى اثنى عشرى؛ مخالفت با
رژيم مشروطه سلطنتى و اهانت به مقام شامخ سلطنت و خاندان بلافصل سلطنتى؛ تبليغ هر
گونه مرام و مسلكى كه به موجب مقررات كشور ايران غيرقانونى شناخته شده؛ صحنه هائى
از فيلمها كه در آنان روابط نامشروع زنان شوهردار و يا فريب دختران نمايش
داده مىشود؛ نشان دادن
صحنه زن و مرد در يك بستر، در صورتى كه زن و مرد برهنه باشند؛ هر گونه
شورش و انقلاب در زندان كه نتيجتا منجر به شكست قواى انتظامى و پيروزى
زندانيان گردد و...
در جامعه هيجان زده بعد از انقلاب، براى فيلم سازان مستقل خيلى زود مشخص شد كه بر خلاف تصور همگان، نه تنها موانع كار آنها از ميان برداشته نشده، بلكه با چهرهاى بس خشن تر و غيرانسانى تر از سانسور مواجه خواهند شد. جمعى از فيلمفارسى سازان سابق هم خيلى سريع تغيير چهره دادند و همان بافت فيلمسازى را به مذهب وصل كرده و كاباره را به مسجد تبديل نمودند. پرسوناژهاى مثبت، انقلابى و خداشناس و نمازخوان شدند و شخصيتهاى منفى، ماموران ساواك معرفى گشتند. اين چرخش به حدى مشخص بود كه مقامات سينمائى جمهورى اسلامى نتوانستند اين تغيير ناگهانى چهره را باور كنند و در برابر اين موج فيلمسازى موضع گرفتند. اكثر اين گونه فيلمها توقيف شدند و سازندگانش امکان و اجازه ادامه کار نیافتند. در گزارشی در ماهنامه فیلم چاپ تهران زير عنوان «فيلمهائى كه رنگ پرده نديدند» به توقيف بيش از صد فيلم اشاره مىشود كه اين ايرادهاى كلى را بر آنها وارد دانسته و اعلام داشته بودند: 1 رعايت نكردن حجاب اسلامى 2 بهره از بازيگران طاغوتى 3 ابتذال 4 تبليغ براى رژيم منحوس پهلوى 5 ارائه چهره مثبت از ساواك شاه 6 وابستگى به گروه هاى الحادى و...
دو اثر
مهم بيضائى يعنى «چريكه تارا» و «مرگ يزدگرد» نیز در توقيف ماندند. على حاتمى نيز سينماگر با ذوقی بود كه گرايش مذهبى داشت و آنگاه كه توانست مشكلات خانوادگىاش را (به خاطر همسرش، زرى خوشكام كه يكى از بى پرواترين بازيگران زن قبل از انقلاب بود) با كميته حل و فصل كند، اعتقاد دينىاش در مقبوليت وى نزد سران رژيم موثر افتاد و «هدايت فيلم» كه به ظاهر يك كمپانى مستقل فيلم سازى بود و در اصل به دفتر رفسنجانى وصل مىشد، با وجود شكستهاى مادى فيلمهاى بعد از انقلاب على حاتمى، سرمايه براى كارهاى جديد در اختيارش مىگذاشت. با اين حال، مسئولين رژيم رضايت ندادند كارهاى قبل از انقلاب وی مانند «سوته دلان»، «بابا شمل»، «طوقی»، و «حسن کچل» و... امكان نمايش مجدد بيابند. حتى بعد از مرگش هم نپذيرفتند كه يك فيلم از كارهاى سابقش در مراسم يادبودش پخش شود. باید تأکید کنم که سینمای موزیکال در ایران با «حسن کچل» علی حاتمی آغاز می شود.
«حذف بوسه زن و مرد در سينماى ما ربطى به
سياستها و ضوابط معاونت سينمائى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ندارد و بيشتر
به سابقه فرهنگى و تاريخى ملت ايران برمىگردد. خود من از كودكى تاكنون هيچ
گاه شاهد بوسه والدينم در حضور اعضاى خانواده نبودهام...»" در ابتداى
اين نوشته گفتم كه به هنگام سقوط نظام سلطنتی، امور مربوط به سانسور فيلم
در وزارت فرهنگ و هنر متمركز بود. بعد از انقلاب نيز هرچند اين وظيفه به
وزارت ارشاد اسلامى محول شد، اما سيستم اداره سينماى ايران به تدريج شكل
مافيايى به خود گرفت. دزدى و فساد و تبعيض به شدت در آن راه يافت و موسسات
گردن كلفتى كه از مصادره اموال سينماها و استوديوهاى فيلم سازى رشد كرده
بودند، مانند بنياد مستضعفان، حوزه هنرى تبليغات اسلامى و انجمن دفاع
مقدس، در كار تهيه
علاوه بر
اينها، ديگر دستگاه هاى دولتى هم خود را مجاز مىدانند تا در امور سينما
دخالت كنند. مسئولين نيروهاى انتظامى در اطلاعيهاى كه منتشر كردهاند،
ضوابط حضور نيروهايشان را در فيلمهاى جمهورى اسلامى اعلام داشتهاند كه
آن را
عينا از مطبوعات داخل ايران نقل مىكنم:
"لباس افراد تميز و مرتب باشد؛ چهره افراد متين و همراه با محاسن -نه خيلى كوتاه و نه خيلى بلند- و موى سر اصلاح شده باشد؛ قد افراد حداقل 165 سانتى متر باشد؛ نحوه برخوردشان با صلابت باشد؛ به افراد مافوق احترام گذارند و در اتاق فرماندهى، ميز ادارى شكيل با حداقل وسايل ضرورى و تصاوير حضرت امام و مقام معظم رهبرى روى ديوار بالاى سر فرمانده نصب گردد».
خودىها
و غير خودىها در سينماى جمهورى اسلامى همان گونه
كه در مسائل سياسى، رژيم مردم را به دو بخش خودى و غير خودى تقسيم مىكند
و همه سر و صداى رژيم در ارتباط با آزادى مطبوعات، آزادى بيان و ايجاد
تشكلهاى دانشجوئى براى خودىها امكان پذير است، در مورد مسائل هنرى نيز
همين شيوه اعمال مىشود براى
خودىها حتى رعايت حجاب مرسوم، چندان سفت و سخت نيست. آنها مجازند در
فيلمهايشان بدبختى و فقر و ديگر عوامل جشنواره پسند را بگنجانند. براى
نمونه مىتوان به فيلم «سيب» ساخته سميرا مخملباف، فرزند محسن مخملباف از
فيلم سازان خودى، قبل از قهر با رژیم، اشاره داشت. اگر يك فيلم ساز غيرخودى
بخواهد همان ديالوگها را در فيلمش بياورد كه در براى خروج
فيلم از ايران و شركت در جشنواره ها و حتى موفقيت در جشنواره ها، ارزشهاى
فيلم نقش عمدهاى را بازى نمىكند، بلكه تسليم پذيرى و سازش فيلم ساز
تاثير كارسازترى دارد
امیر نادری سینماگری که از عکاسی پشت صحنه فیلم های فارسی به فیلمسازی روی آورد و از استعداد قابل توجهی برخوردار بود و با «خدا حافظ رفیق» به سینمای حرفه ای راه یافت به تدریج به یک فیلمسار اجتماعی ومسئول و بهره مند از توانایی فیلمسازی شده بود. چند سال بعد از انقلاب هم در ایران ماند اما او نیز سرانجام راهی امریکا شد. در امریکا هر چند کارهایش از طرح مسایل اجتماعی تهی نبود اما حال و هوای یک سینماگر معترض به یک حکومت سرکوبگر را نداشته و ندارد. مطبوعات ایران نیز هیچ محدودیتی برای گفتگو با او یا انتشار خبرهای مرتبط با او را ندارند.
سينماى
جمهورى اسلامى بعد از انتخاب محمد خاتمى بعد از اين
كه رژيم براى بقاى خودش و براى اين كه باب معامله را با اروپا و آمريكا
بگشايد، مهره كنار گود، محمد خاتمى، را به ميدان آورد، در بخشى از خانواده
سينماى ايران نيز اين توهم ايجاد شد كه انگار قرار است گشايشى در كار سينما
به وجود آيد. هرچند آقاى مهاجرانى در بدو ورود به وزارت ارشاد درباره يكى
از مشكلات عمده سينما در ايران، يعنى حجاب، با صراحت اعلام داشت كه: "مساله
حجاب يك عرف پذيرفته شده از طرف جامعه و سينماى ماست. يعنى هيچ سينماگرى
نبايد انتظار داشته باشد كه بتواند خانمى را در آشپزخانه مشغول آوردن غذا
براى شوهرش بدون روسرى نمايش دهد... از لحاظ فقهى و شرعى زن و مرد
نمىتوانند يكديگر را لمس كنند، حتى اگر به منظور يك دست دادن عادى باشد.
اين يك حكم است و ما نمىتوانيم آن را در سينما زير پا بگذاريم." خانم فائزه رفسنجانى كه خودش را زن روشنفكر مذهبى مىداند نیز اين مشكل را به راحتى حل و فصل مىكند و پيشنهاد مىدهد زن و مرد محرم به يك ديگر در فيلمها همبازى شوند! اما آخرين
نقطه اميد سينماگران ايران با انتشار آئين نامه جديد سانسور فيلم به
نااميدى گرائيد. چند بخش از جديدترين آئين نامه يا بهتر بگویم فرمان نامه
وزارت ارشاد در دوران رياست جمهورى خاتمى كه باعث توقيف فيلم و فيلم ساز
مىشود را در اينجا مىآورم: - انكار يا سست كردن اصل توحيد و ديگر اصول مقدس اسلام؛ -
بيان و عنوان هر گونه مطلبى
كه مغاير منافع و مصالح كشور بوده و مورد سوء استفاده بيگانگان قرار
گيرد؛ - اهانت مستقيم يا غير مستقيم به پيامبران الهى و ائمه معصومين عليه السلام و مقام رهبرى ولى فقيه يا شوراى رهبرى مجتهدين جامع الشرايط؛ -
هيات نظارت موظف است ضوابط حضور زن را به
طورى كه با كرامت انسانى زن مغايرت نداشته باشد، با توجه به ضوابط شرعى در
كليه فيلمها اعم از ايرانى و خارجى را تعيين و در اختيار سازندگان داخلى و
واردكنندگان فيلمهاى خارجى قرار دهد؛ -
بيان حقايق تاريخى و جغرافيائى به نحوى
كه موجب گمراهى بيننده شود؛ - نشان دادن
تصاوير و اصوات ناهنجار، اعم از آن كه ناشى از نقص فنى باشد و يا غير آن؛
- صدور فيلمهاى ايرانى به كشورهاى ديگر به
منظور فروش يا اجاره يا شركت در فستيوالها مستلزم پروانه مخصوص است و...
به نكته
هائى از اين آئين نامه دقيق تر نگاه كنيم: در آن ماده كه مىگويد اهانت
مستقيم و يا غير مستقيم به پيامبران الهى...، معلوم نيست كه اهانت غير
مستقيم، چگونه اهانتى است، و رهبران و مجتهدان جامع الشرايط چه كسانى
هستند كه توهين به مقام شامخ شان، فيلم را به توقيف مىكشاند. در
دارلخلافه اسلامى، مجتهد جامع الشرايط هر روز تغيير مىكند. يك روز منتظرى
را جانشين برحق امام مىدانند و روز ديگر به قول خودشان، بيت
اش را حصر
مىكنند. تکلیف فیلم ساز چیست؟
در اين
آئين نامه خواستهاند اين طور وانمود كنند كه به كرامت زن خيلى بها
دادهاند. اما به استناد همين ماده و به بهانه بى حرمتى به كرامت زن،
مىتوان بسيارى از فيلمها را به بند كشانيد. جالب اين كه رعايت ضوابط شرعى
را به فيلمهاى خارجى هم تعميم دادهاند. اما معلوم نيست به چه شكلى
مىخواهند كرامت انسانى زن را كه بارزترين مشخصه آن همان حجاب اسلامى است،
به فيلمهاى خارجى نيز تزريق كنند؟ در بندى
از اين آئين نامه، بيان حقايق تاريخى و جغرافيائى كه موجب گمراهى شود،
ممنوع است. اما مغزهاى متفكرى
كه اين فرمان نامه را سرهم بندى كردهاند، توضيح نمىدهند چگونه گمراهى و تباهى، ارمغان بيان حقيقت است؟ و حقايق
جغرافيائى ديگر چه معنا و مفهومى دارد؟ ديگر بندهاى اين آئين نامه سرشار از
حرفهاى ضد و نقيض و فرامين ارتجاعى و بى ربط و دور از منطق است كه در
اين نوشتار فرصتى براى بررسى آن نیست.
دردوران
خاتمی اين زمزمه در محافل سينمائى پيچيد كه گويا رژيم مىخواهد شكل سانسور
را تغيير دهد و آن را موكول به وقتى نمايد كه فيلم آماده نمايش است، و اسم
اين طرح رياكارانه را هم گذاشتند حذف سانسور در سينماى ايران. وقتى با
تامل بيشترى به اين شگرد جديد رژيم بنگريم، در مىيابيم كه اين برنامه
نتيجهاى جز تنگ تر شدن دايره سانسور و افزايش خودسانسورى نخواهد داشت.
تهيه كننده و سرمايه گذار نیز به خاطر اين كه 50 تا 60 ميليون تومان
سرمايهاش در معرض خطر نابودى
قرار نگیرد، بسيار محتاط تر از گذشته رفتار مىكند
و فيلمها بى خاصيت تر، خنثى تر و در نتيجه بى هويت تر عرضه مىشوند؛ و در
نهايت چند تهيه كننده نيمه مستقلى هم كه در سينما نفسى مىكشند، با دستور
دادستانى، قوه قضائيه، و به بهانه عبور از خط قرمز و عدول از ارزشهاى
اسلامى، ساخته هايشان توقيف و خودشان روانه زندان خواهند شد
و و سينما در
بست در اختيار دولت قرار خواهد گرفت.
هر
چند جمهوری اسلامی در نهایت نتوانست طرح تصمیم
گیری در باره فیلم بعد از ساختن آن را تصویب کند اما فضایی فراهم آورد تا تهیه کنندگان نیمه مستقل هم دست
از کار بکشند.
سینمای
جمهوری اسلامی
در دوران احمدی
نژاد
سال 86 ودوسال بعد از ریاست پادوی خامنه ای سال بسیار کم رونق و بی خاصیتی برای سینما بود و شاید تنها اتفاق قابل ذکر، فروش بالای یک میلیارد دو فیلم "اخراجیها" از مسعود ده نمکی و "توفیق اجباری" از محمدحسین لطیفی بود. فیلم مبتذل ده نمکی از همان زمان نمایش جشنواره ای اش با حاشیه های فراوانی همراه شد و مصاحبه های جنجالی کارگردانش نیز بر میزان استقبال مردم تاثیر زیادی گذاشت و شاید اگر نسخه فیلم لو نمی رفت، اولین فیلم مسعود ده نمکی یک رکورد دست نیافتنی در میزان فروش برجای می گذاشت.
وقتی
مهمترین اتفاق سال بشود فروش فیلم مبتذل ده نمکی چماقدار، دیگر خود حدیث
مفصل بخوان از این مجمل...
سینما در ایران امروز همانند درختی است که از ریشه فاسد شده باشد وبخواهند با شاخ وبرگ های مصنوعی آرایش اش بدهند. البته اگر مهارت در بزک یک درخت مصنوعی باشد در وهله نخست بیننده را مسحور خود می کند فقط وقتی به درخت بزک شده نزدیک می شویم وکمی تامل می کنیم در می یابیم دچار خطای باصره شده بودیم . دیگر خود فیلمسازان داخل هم اذعان می کنند سانسور در حکومت مافیایی وارتجاعی جمهوری اسلامی در حد ی شدید است که نمونه اش در هیچ کشور دیگری حتا ممالکی که هنوز اندیشه ها را به بندمی کشند، سابقه ندارد. سانسور فیلم در جمهوری اسلامی در بسیاری از موارد از سانسور در زمان شاه که خود مانعی بازدارنده برای همگامی سینما در ایران با سطح سینما در جهان بود (ماموران پییشین برای سانسور دلایل ابلهانه ای جهت به بند کشیدن اندیشه ها ارائه می دادند) که هیچ، از سینمای دوران فاشیسم هیتلری هم وحشتناک تر است. اماچرا این سینما تا کنون بیش از 1000 جایزه برده است و تنها کشوری است در دنیا که برای جوایزش موزه ساخته است؟ اگر بخواهیم تحول شگفت انگیز سینما در زیر سایه حضور ولایت فقیه را بپذیریم باید این گفته صریح عباس کیا رستمی را با حروف طلا بنویسیم و سر در همه سینمای دنیا قرار دهیم: «سانسور باعث رشد خلاقیت می شود» و سانسورچیان وزارت ارشاد با ایجاد سانسور ،خلاقیت را رشد می دهند. و یا اینکه به استدلال کسانی توجه کنیم که این جوایز را سیاسی ارزیابی می کنند و به این نظر پای می فشارند که آن امتیاز ها را در واقع به رژیم می دهند و نه به فیلم های ساخته شده در جمهوری اسلامی. دیگر نمی شود هم پذیرفت سانسور در سینمای جمهوری اسلامی بیداد می کند وسینمای اندیشمندان را فلج کرده است و هم این تصویر را پراکند که سینمای جمهوری اسلامی پیشروی سینمای هنری دنیاست. عده ای هم ممکن است بر این تصور باشند که این فیلمها تماما آثاری مستقل هستند که سازندگان توانسته اند با فریب عوامل سانسور کارخودشان را به آنگونه که در اندیشه شان شکل گرفته به روی نوار فیلم ضبظ کنند و به نوعی سر اداره سانسور کلاه بگذارند. با توجه به اینکه از لحظه تحویل فیلمنامه به اداره سانسور چند نوبت محتوای فیلمنامه بررسی می شود و بعد از ساختن فیلم نیز برای پروانه نمایش شورای بازبینی کار آماده شده را بررسی می کند، و برای خروج فیلم از کشور هم شورای جداگانه ای مرکب از نماینده واواک، بنیاد دولتی فارابی، وزارت ارشاد، تصویر به تصویر فیلم را زیر ذزه بین می گذارند و اگر در نهایت خروج فیلم را به نفع سیستم بدانند، اجازه خروج می دهند، این ادعا که فیلمسازان سالهای متمادی است مرتب سرماموران کلاه می گذارند بیشتر به یک شوخی شبیه است. حالا فرض کنیم که مثلا یک و یا دو فیلم هم از زیر دست ماموران کنجکاو به سلامت عبور کند. اینها 15 سال است که مرتب به همین شیوه ای که به اختصارشرح دادم فیلم ها را بازبینی می کنند، پس یعنی دایم دارند گول می خورند وحالیشان نیست؟ منطقی تر این است که بپذیریم مخاطبان رژیم دارند گول رژیم و شگرد هایش را می خورند وحالیشان نیست!
همان
گونه
که گفتم
سینمای
جمهوری اسلامی بعد از سالها تهیه فیلمهایی به روال کارهای کیارستمی نیش های
سیاسی و اجتماعی را وارد فیلمهای صادراتی کرده است تا هم دل مدیران جشنواره
رابدست آورد و هم این تصویر را برای تماشاگران خارج نشین جا بیندازد که
ایران امروز همان گونه که عمامه دار عباشکلاتی
ادعا می کند از دمکراسی نابی بهره منده است وشکوفایی هنر در ایران آخوند
زده را به فضای دمکراتیک جمهوری اسلامی پیوند بزنند. وقتی بخشی
از فیلمهای ساخته شده در ایران امروز اصلا در ایران نمایش داده نمی شود،
بررسی سینمای ایران در زمان احمدی نژاد نیز تفاوتی با دوران قبل
نمی کند. باز هم اکثر
محصولات جمهوری اسلامی شامل همان فیلمهایی است که برای مصارف داخلی سر هم بندی می
شود. چیزی شبه همان فیلمفارسی زمان شاه که اسلامیزه شده اند.
هم فیلمفارسی آن دوران و
هم فیلمفارسی/ اسلامی این زمان شایسته نقد
و بررسی نیستند. مخاطبان ما در خارج از ایران که اصلا نه نام فیلم های تولیدی
جمهوری اسلامی که مخصوص مصارف داخلی تهیه می شوند را شنیده اند و نه با نام
سازندگان این گونه نوارهای متحرک آشنا هستند. تصویر سینمای امروز ایران را
برای خارج نشینان همان چند فیلم وچند سینماگر سینمای گلخانه ساخته اند که
برای تهیه کارهایشان از کیسه مردم ما خرج کرده اند اما خود آن مردم را لایق
تماشای آن فیلمها نمی دانند! وقتی از کیارستمی سئوال می شود چرا
«طعم گیلاس»
و دیگر فیلمهایت در ایران اکران نمی شود، جواب می دهد:
«سینما برای اکران
فیلم پیدا نمی شود»! من درباره
سینمای جشنواره ای
بسیار گفته و نوشته ام و نیازی نیست در این
گزارش به گذشته برگردم. فقط بطور خلاصه بگویم که سیاست چماق و هویج که
چپاولگران غربی برای مهار گنده گو یی های اتمی رژیم تدارک دیده اند، تاثیر
فرهنگیش در زمینه سینما مشخص تر بود. برای نخستین بار بعد از 12 سال و در
3سال پیش جشنواره کن و ژیل ژاکوب مدیر آن که به نوعی به جشنواره های دیگر هم
خط می دهد، تمام فیلمهای ارسالی جمهوری اسلامی در سال 86 را پس زد و متعاقب
آن جشنواره های دیگر هم همین روش را دنبال کردند و همه فیلمهای ارسالی
جمهوری اسلامی به
جشنواره های دیگر
مانند ونیز، مونت کارلو، برلین و...
نیزمردود
شدند. اما در برلیناله سال 2008 بار دیگر جمهوری اسلامی را جایره باران کردند چرا که درسال 2008 بر اساس همان سیاست چماق و هویج اروپا تصمیم گرفت یک مدتی ضربه چماق را خفیف کند وکمی آب هویچ به آنها بخوراند. و حالا در سال 2009 با امتیازهایی که قرار است «اوباما»به آنها بدهد و با هماهنگی کشورهای غربی با سیاست روز امریکا بعید نیست که بار دیگر در رحمت جشنواره ها به سوی جمهوری اسلامی گشوده شود.
دیتر کسلیک مدیر برلیناله با پذیرش 4
فیلم جمهوری اسلامی در سال 2009 در برنامه های جشنواره برلین و با جایزه خرس
نقره و نمایش تبلیغات فیلم سفرهای احمدی نژاد به استقبال شرایط جدید
رفته است.
در
لحظاتی که این گزارش راتنظیم می کردم آقای شرودر صدر اعظم پیشین آلمان به
بهانه افتتاح مرکز پزشکی و برای مذاکره با مقامات دولت به گفته خودشان
فاشیست، به جمهوری اسلامی سفر کرده
است. آیا جمهوری اسلامی می تواند با یاری یار جدیدشان، مدیر
برلیناله را متقاعد کند
که اصغر فرهادی سازنده
فیلم «در باره الی» را جانشین عباس
کیارستمی بی مصرف شده بنماید؟ آینده نشان خواهد داد.*
جشنواره
های داخلی در جمهوری اسلامی جمهوری
اسلامی از بدو تولد نامبارکش بارها و بارها رژیم پیشین را ملامت می کرد که با
برپایی جشنواره ها پول مردم را که
باید صرف نیاز های مبرم جامعه شود به هدر
می داد. اما خود ، میزان
«...نگاه
برگذار کننده یک جشنواره دولتی طبعا به سیاست های رسمی است وتلاش برای
مستقل ماندن داورانی که با هزار اما واگر و تائید صلاحیت ها انتخاب می
شوند یک تناقض اساسی ... به نظر می رسد مسئولین جشنواره در رودربایستی مانده
اند که با صراحت اعلام کنند که فجر جشنواره دولتی است که باید تابع سیاست
های رسمی باشد ...»
پس
در این جشنواره بسته به اینکه کدام باند حکومتی در گود باشد آدم های وابسته
به آن باند امکانات بیشتر را کسب می کنند، برای نمونه مسعود ده نمکی
چماقدار معروف نشست ها و برنامه های شبه اصلاح طلبان را بر هم می ریخت،
چند سالی
است که مانند محسن مخملباف تصمیم گرفته به فیلمساز معترض بدل شود. در
دوران دوم ریاست خاتمی چون باند خاتمی، وزارت ارشاد را در دست داشت، فیلم
انتقادی اجتماعی
او را در باره فحشا وزارت ارشاد آقای خاتمی توقیف کرد و راه
نفوذش را کند نمود.
اما به محض اینکه دار و دسته چمران، جنتی، احمدی نژاد به وزارت خانه های
رژیم از جمله وزارت ارشاد چنگ انداختند، همین آقای ده
نمکی بودجه سرسام آوری با امکانات وسیع در اختیارش قرار گرفت تا فیلم
«آقای
خاتمی، نگرانیهایمان را با شما تقسیم میكنیم و همراهتان میشویم. اهالی
هنرمند این سرزمین به عنوان یاوران شما اینبار نیز اعلام حضور میكنند…ما
24 اسفند به یارانت رای خواهیم داد. یاران تو، یاران ماست»
دیگر
لازم نیست اضافه کنم که جشنواره فجر تنها جشنواره ای
است که فیلم را در آن
سانسور می کنند. حتا در کشورهایی که سانسور فیلم برقرار است لااقل
درجشنواره ها، فیلم بدون سانسور نمایش داده می شود. اما اینها فیلمهای خارجی
را هم بدون اطلاع کارگردان فیلم از طریق تهیه کننده ها به دست می آورند
و بعد
از قصابی و با بی اعتنایی به روش متداول همه جشنواره ها، فیلم را قیمه،
قیمه می کنند و لاشه کاررا نمایش می دهند. داوران جشنواره براساس اعتراف صریح
مسئولین سینمایی از نظارت استصوابی عبور می کنند و حد وحدود تقسیم جوایز
نیز تعیین و از جانب وزیر محترم ارشاد ابلاغ می شود.
کپی رایت وسینمای جمهوری اسلامی در دوران
احمدی
نژاد تکثیر غیر
مجاز نوار ها، فیلم ها
و ویدئوکلیپ ها در جاهای دیگر دنیا هم سابقه دارد
و کپی رایت نیز در مقابله با همین امر به وجود آمده است تا مدافع حق و حقوق مولف باشد
و دست دلال ها و کارچاق کن ها را کوتاه کند. مسئله ای که کار مبارزه با قاچاق
اینگونه محصولات را کند می کند، گستردگی
پخش و پیچیدگی نحوه پخش است
که یافتن سرنخ ها را با مشکل مواجه می کند به
ویژه در سرقت های مرتبط با
شبکه های اینترنت. اما در ایران و
در جمهوری اسلامی خود مقامات رژیم هستند که بدعت گذار سرقت هنری و ادبی هستند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی کار خوانندگان
نوازندگان و دیگر هنرمندان را زیر قدرت اسلحه و بدون نیاز به پرداخت حق
نویسنده و مولف و سازنده، پخش می کند. حتا در مورد محصولات فرنگی هم بدون
رعایت هیچ حق و حقوقی همین روش را به کار می گیرد. شاملو
يکبار يک فيلمنامه شخصی نوشت با نام
«حلوا برای زنده ها» که فيلمنامه ای
دکوپاژ شده بود يعنی جای قرار گرفتن دوربين و
ديگر مشخصات فنی را نیز مشخص
کرده بود و تلويزيون جمهوری اسلامی بدون اجازه او و بدون تقبل حق و حقوق وی
آن را به فيلم تبديل کرد. شاملو خود در باره اين سرقت می گويد: «يک شب
اتفاقا اواخر فيلمی را از تلويزيون ديدم که آيدا گفت حلوا برای زنده ها است.
فاجعه بود مال ما را لازم نيست لااقل يه اجازه ای بگيرند، جزو بيت المال
است».
سیستم
مافیایی هر چه زمان بگذرد و دوام پیدا کند گستاخ تر می شود. این چنین است که
به تدریج قاچاق و کپی فیلمها هم در جمهوری اسلامی گسترش بیشتری یافته وعلاوه
بر تکثیر فیلم های روز اروپا، فیلم های وطنی را هم وارد شبکه قاچاق کرده اند.
البته طی سالها که در ایران فیلمهای فرنگی
به طور غیرقانونی ضبط و پخش می شد هیچ
سینماگری به فعالیت این بخش از مافیای سینمایی اعتراضی نداشت. اما حالا شتر
در خانه خودشان هم خوابیده و فیلم ها در استودیوها به هنگام طی مراحل فنی
سرقت می شود و قبل از اینکه اصلابه اکران بیاید تکثیر و پخش می شود. اگر مثلا
تهیه کننده در استودیو فنی چهار چشمی هم فیلم را بپاید، وقتی کپی به سینما
سپرده می شود در آپاراتخانه سینما فیلم مفقود
شده و سر از بازار قاچاق در می
آورد. وقتی در اواسط سال 86 قاچاق فیلمها سر و صدای بسیاربه پا کرد،
سینماگران در یک گزارش مستند هر کدام به حساب خودشان سعی کردند که این قضیه
را بشکافند. اما هیچ کس جرات نکرد بگوید که این عوامل خود رژیم هستند که در
فارابی و وزارت ارشاد به مافیای سینمایی
وصل هستند. اتفاقا یکی از فیلمسازان
تازه نفس جمهوری اسلامی جناب ده نمکی هم در این بحث شرکت کرد و خیلی صریح گفت
که عواملی که در این کار دست دارند را می شناسد. البته نگفت که از همکاران
سابقش بوده اند.
او اضافه کرد اما کاری از دست خودش هم برنمی آید و فیلم
«اخراجی ها»
را با یک گروه مسلح از استودیو به سینما منتقل می کرد! آخرین
باری که برای تخریب یک فیلم و تنببه یک فیلم ساز نقشه ای طراحی شد مربوط به
فیلم «علی سنتوری» از داریوش مهرجویی بود. فیلمسازی که از سینمای اسلامی و خط
دار دفاع کرد
و به هنگام انتصابات ریاست جمهوری، سردار قالیباف را انسانی
اندیشمند وشایسته جانشینی خاتمی کبیر دانست (شاید هم این اظهار نظر آخر کار
دستش داد) اما
در مقابلف ذره ای رحم و شفقت از آخوندهایی
که این چنین برایشان گوهرافشانی کرده بود ندید. فیلم
«علی سنتوری» را توقیف کردند وبعد خودشان تکثیر
و به نحو گسترده ای در ایران و دنیا پخش کردند. حالا مهرجویی چه بکند؟ نصیحت
به مردم که فایده ای ندارد این راه را دیگر سینماگران آزموده اند و بهره ای
نبرده اند. پس مهرجویی فکر بکری به ذهنش می رسد
و از مردم متدین
می خواهد پول تماشای فیلم قاچاق را به حسابش واریز کنند تا تماشای حرام فیلم
به حلال تبدیل شود. در سیستم
مافیایی و بیمار ولایت فقیهی هیچ تحولی به معنای واقعی کلمه در هیچ زمینه ای
ایجاد نخواهد شد. آینده ایران در گروی همت وشجاعت نسل
جوان و به ویژه زنان است.
ديويد
ولچ در کتاب ارزشمند خود
«تبليغات وآلمان نازی» مي نويسد
: «مهاجرت
همه کسانی که يا نمیِ توانستند و يا نمي خواستند به وضع جديد تن در دهند و از
دست دادن استعدادها طبعا دردناک بود اما نازی ها توانستند از خدمات بسياری
از فن شناسان وهنرمندان شايسته و نيز مجموعه ای واقعی از بازيگران با
استعداد برخوردار بمانند. ایااين
واقعیت در باره جامعه ما ومردم ما نيز صدق مي کند؟
در
مورد انقلاب ايران نيز تفسير ها وبررسی های بسياری شده و عوامل متفاوت از
آن جمله خواست و دخالت دنيای غرب را در استقرار رژیمی مذهبی و به غايت
ارتجاعی در سر زمينی که بسياری از مردم آن به حق خواستار آزادی واستقلا ل
بودند اما در دام رژيمی واپسگرا افتادند، موثر مي دانند. اما جمعی
روشنفکران ما چه کردند کدام قدم را برای آگاهی رساندن به مردم برداشتند؟
بخشی از آنان که به حمايت از مواضع ضد آمپرياليستی امام، برارتجاعی ترين
رفتارهای وی صحه گذاشتند و بخش ديگر با گروگان گيران سفارت همصداشدند حتی
بعد از اين که ماهيت يک حکومت مذهبی برای عامی ترين قشر اجتماع مشخص شد
و مردم ساده انديش هم از حکومت فاصله گرفتند این بخش از جامعه روشنفکری ما يا
در انديشه زد و
بند با رژيم بود و يا مدام فريب شگردها و ترفندهای ملاها را
مي خورد. نقش آنان در چهره سازی آخوندها بعد از خرداد 76 مشخص تر ازمردم
عادی و ساده انديش بود .اينان به گرد خاتمی وزير سابق سانسور ومهاجرانی
وزيروقت ارشاد (آقای مهاجرانی همراه باانديشه های تابناک حضرت خمينی؛ سلمان
رشدي را شايسته اعدام انقلابی مي داند وحکم سنگسار را بر اساس آيات قران
مجاز مي شناسد) حلقه زدند؛ بخشی ازکانون نويسندگانش با هدايت و مشارکت
محمود دولت آبادی وردست با وفای مهاجرانی و در دفتر گفتگوی تمدن ها، دکان
جديد مهاجرانی، گرد آمدند. اينان چنان سرنوشت شان با سرنوشت رژيم گره خورده که
از ترس سقوط حکومت ولايت فقيه آنچه در توان دارند برای بقای اين جنايتکاران
به کار مي گيرند.
آقایان و
خانم های سینمای صادراتی جمهوری اسلامی سالهاست می برید و می خورید و می چاپید و زد و بند می کنید، مماشات می کنید، به شیوه های آشکار و پنهان در جهت بقای رژیم حرکت می کنید و جامعه را سرگرم همین افتخارات قلابی نگه داشته اید. با 1000 جایزه که از هر چه جشنواره ریز و درشت در دنیاست به چنگ آورده اید ،جوایزی که برای کسب موقعیت خودتان با فیلم هایی که با حاتم بخشی از کیسه مردم اسیر ایران امکان ساختنش فراهم شده چه تاجی به سر آن مردم درمانده زده اید؟ آن از رئیس جمهور مردمی تان که آنگاه که شهردار بود، داشت برای ورود امام زمان جاده می ساخت و حالا هم هیات وزرایش دور چاه جمکران حلقه می زنند. آن یکی رئیس تشخیص مصلحت نظامتان، که دزد سرگردنه است، سید خندان متمدن تان ،یک شارلاتان و چاپلوس بارگاه ولایت فقیه . و رهبرفرزانه تان یک قاتل خونریز وبی رحم. حالا سبزاللهی های مرتجع و حامیان موسوی و کروبی که می خواهند با بازگشت به اندیشه های خمینی خونخوار مردم را به سعادت و آزادی و رفاه برسانند انگار نه ا نگار که جوانان خون پاکشان را تقدیم کردند تا بساط این نظام مافیایی بر چیده شود. لطفا بس کنید! خرس نقره ای، شیر طلایی، ببر خاکستری ، نخل طلا ودیگر افتخارات ارزانی خودتان باد! من بار دیگر
حرفهایم را که درپایان پژوهش پیرامون سانسور فیلم در ایران بیان کردم تکرار
می کنم: تا زمانى
كه با قيام مردم ما اين رژيم قرون وسطائى بركنار نشود، اميد به رهايى
واقعى، دلخوشى ای عبث و ناممكن است.
باشد آن روزى كه دوربينها و قلمها به معناى درست كلمه آزاد و رها باشند. در آن روز است كه پرده سينما نيز شاهد نمايش آثارى خواهد شد كه ماهيت واقعى اينان و فجايع بيشمارى را كه طى 30 سال عمر سياه خود مرتكب شدهاند، را جلوى چشم همگان زنده خواهد كرد. * آینده نشان داد و اصغر فرهادی برنده جایزه خرس نقره ای برای بهترین کارگردانی در برلیناله 2009 شد.
باز
خوانی آوریل 2010
cinema-ye-azad@t-online.de
cinema_tabid@yahoo.de
شرح عکس ها: 1- سوسن تسلیمی 2- علی حاتمی 3- آفیش فیلم حسن کچل 4- داریوش مهرجویی 5- بهرام بیضایی 6- آفیش فیلم چریکه تارا 7- آفیش فیلم مرگ یزدگرد 8- آفیش فیلم خداحافظ رفیق 9- مسعود ده نمکی 10- منیژه حکمت
□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید |
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |