کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

  کیهان لندن 1322 - 11 شهریور 1389- 2 سپتامبر 2010

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

یادداشت هفته

احمد احرار

 

 واکنش عیان و واکنش نهان

 

بحثی که با دو کلمۀ اسفندیار رحیم مشائی مطرح شد، یا به‌عبارت دیگر از پرده بیرون افتاد، دو واکنش متفاوت برانگیخته است: واکنش عیان و واکنش نهان.

واکنش عیان، خشم و خروش آیت‌الله‌ها و آیت‌الله‌زاده‌هاست که بی‌پروا بروز می‌دهند و بدون سانسور در رسانه‌ها منعکس می‌شود؛ از سخنان دایناسورهای حوزه گرفته تا بیانات خطبای نماز جمعه و وکلای دارالشورای اسلامی.

فریاد «وااسلاما» و «دین از دست‌رفت»، نشانگر نگرانی عمیق «روحانیت» است از خطر شکل‌گیری نوعی جنبش ناسیونالیستی (ولو ساختگی) به محوریت احمدی‌نژاد و به کارگردانی مشائی و همفکرانش در برابر «اسلام ناب محمدی» و مآلاً به در شدن قدرت از دست آخوندها و آخوندزادگان.

واکنش نهان، اما مجال ظهور ندارد. احساسی است که در سینۀ اکثریت مردم جوش می‌زند اما جز در محافل و مجالس خصوصی، و احیاناً در سایت‌های اینترنتی، بیان نمی‌شود. آری، مردم اکثراً از شنیدن چنین سخنانی شادمان شده‌اند ولو آن که بر زبان مشائی جاری گشته باشد. نکتۀ عجیب و قابل تأمل اتفاقاً همین است. مردم از احمدی‌نژاد متنفرند و تنفر خود را مکرر ظاهر ساخته‌اند اما اگر برچیده شدن حکومت آخوندی به‌دست احمدی‌نژاد مقدّر باشد موفقیت او را آرزو می‌کنند.

آفرین بر شما ای «مردان خدا» که چه خوب خودتان را نشان دادید و کار را به اینجا رساندید.

چنین رخدادی البته در تاریخ جهان و تاریخ کشور خودمان بی‌سابقه نیست. هر جا و هر وقت که «روحانیت» در مقام قدرت قرار گرفته و دست تطاول و تجاوز از آستین به‌در کرده و مذهب را وسیلۀ ارضای هوس‌ها و بهانۀ زیاده‌روی‌ها قرار داده، چنین نتیجه‌ای به‌بار آمده است.

سقوط سلطنت صفوی، معلول عمل آخوندهایی بود که در دوران شاه سلطان حسین یکه‌تاز میدان شدند و در ترکتازی حدّ نشناختند و چنان آتشی برافروختند و مردمان را بدان سوختند که وقتی محمود افغان با سپاهی اندک از قندهار به‌سوی اصفهان تاخت کسی راه بر او  نبست، سهل است که مردم، از مسلمان و گبر و ترسا، دروازه‌ها را به روی او گشودند و کمکش کردند تا آنان را از شرّ پادشاه آخوندپرور و حکومت آخوندزده برهاند.

جز این اگر بود مگر امکان داشت یک یاغی، راهی چنان دراز را بکوبد و با نیروی نابرابر، لشکر مجهز قزلباش را شکست دهد و بر تخت و تاج امپراتوری دست یابد؟

نمونۀ دیگرش را در تاریخ عصر حافظ می‌بینیم.

امیر مبارزالدین محمد، که حافظ در اشعارش به‌عنوان «محتسب» از او یاد می‌کند، در جوانی اهل عیش و طرب و دلباختۀ شراب و رباب بود. پس از آن که از یزد به کرمان و از آنجا به شیراز لشکر کشید و خطۀ فارس را نیز بر متصرفات خود افزود ناگهان توبه کرد و لباس زهد پوشید و به‌نام تحکیم اساس دین و اجرای قوانین شرع،  بنای بیدادگری گذاشت.

از این حیث، احوال او بی شباهت به فرمانروای کنونی ایران نیست. در تاریخ عصر حافظ آمده است: امیر مبارزالدین در سن چهل سالگی توبه نمود و در طاعت و عبادت راه افراط می‌پیمود. برای نماز جمعه پیاده به مسجد می‌رفت و برمی‌گشت. مردی بود بسیار سائس و مدبّر و شجاع و متهوّر، پر جدّ و جهد،  قوی‌الاراده، خونریز و سفّاک و حریص بر جهانگیری، در امر دین اهل قشر و بسیار ظاهر پرست و ریاکار و متظاهر به دینداری، به این معنی که زهدفروشی و ریا را که در این قرن بازارش رواج کاملی داشت یکی از وسائل پیشرفت کار خود قرار داده بود.

بعد از تسلط بر فارس به‌احترام و تشویق زهّاد و فقها و متشرّعین پرداخت. مردم را وادار به شنیدن حدیث و تفسیر و فقه می‌کرد. خُم و سبو می‌شکست. درِ میخانه می‌بست و درِ خانۀ زهد و ریا می‌گشود. در امر به‌معروف و نهی از منکر مبالغه می‌کرد به‌طوری که ارباب ذوق و اصحاب حال شیراز او را سلطان محتسب (به‌اصطلاح امروز پلیس شرعی) می‌خواندند. حتی پسرش شاه‌شجاع به‌طور طعن و تعریض دربارۀ پدر می‌گوید:

در مجلس دهر، ساز مستی پست است

نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است

رندان همه ترک می‌پرستی کردند

جز محتسب شهر، که بی می، مست است!

 

سرانجام، همین شاه‌شجاع بر پدر ستمگر خود شورید و او را از تخت به‌زیر آورد و بر چشمش میل کشید و در زندانش جای داد تا به‌خواری و زاری مرد.

سلمان ساوجی از شعرای عصر، در این باره گفت:

آن که از کبر، یک وجب می‌دید

از سر خویش تا به افسر هور (از فرط غرور سر به آسمان می‌سائید)

آن که می‌گفت شیر شرزه منم

روز هیجا (نبرد) و دیگران همه کور

قوه‌الظّهر (پشت و پناه) پشت او بشکست

قره‌العین (نور چشم) کرد چشمش کور

 

اما بهترین و شیواترین کلام در این مورد، کلام آسمانی حافظ است که اگر تجربه قابل انتقال می‌بود، حکام جور عبرت می‌گرفتند و آنچه را بر اسلافشان گذشته است تکرار نمی‌کردند:

دل منه بر دنیی و اسباب او

زان‌که از وی کس وفاداری ندید

کس عسل بی‌نیش از این دکّان نخورد

کس رطب بی‌خار از این بستان نچید

هر به ایامی چراغی بر فروخت

چون تمام افروخت بادش دردمید

بی تکلف هر که دل بر وی نهاد

چون بدیدی، خصم خود می‌پرورید

شاه غازی، خسرو گیتی‌ستان

آنکه از شمشیر او خون می‌چکید

گه به یک حمله سپاهی می‌شکست

گه به هویی قلب گاهی می‌درید

از نهیبش پنجه می‌افکند شیر

در بیابان، نام او چون می‌شنید

سروران را بی‌سبب می‌کرد حبس

گردَنان را بی‌خطر سر می‌برید

عاقبت شیراز و تبریز و عراق

چون مسخّر کرد وقتش در رسید

آن که روشن بُد جهان‌  بینش بدو

میل در چشم جهان‌بینَش کشید

 

شاه شجاع، بر شیوۀ مملکتداری پدر خط بطلان کشید و رسمی نو  بنیاد نهاد و آنگاه بود که حافظ فرمود:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به‌گوش

که دورِ شاه شجاع است، می دلیر بنوش

شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به‌صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها

که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش

شراب خانگیِ ترس محتسب‌خورده

به‌روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

ز کوی میکده دوشش به‌دوش می‌بردند

امام شهر، که سجّاده می‌کشید به‌دوش

دلا، دلالت خیرت کنم به‌راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

محلّ نور تجلّی است رأی انورِ شاه

چو قرب او طلبی در صفای نیّت کوش

رموز مصلحت مُلک خسروان دانند

گدای گوشه‌نشینی تو، حافظا، مخروش

 

 

 □□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

 □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London