|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 Kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| کیهان لندن 1322 - 11 شهریور 1389- 2 سپتامبر 2010 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
احمد احرار
دو قرن فراز و نشیب مطبوعات در ایران (141)
روایتی هم عباس خلیلی در خاطرات سیاسی خود از ماجرای شلاق خوردن عزیز کاشی
و امیرزاده خانم بهدست داده است بدین قرار:
«عزیز کاشی شهرتی در جمال و طرب داشت و همان جمال مایۀ جمع مال شده بود. در
خیابان صفی علیشاه کاخی بس بلند و دستگاهی ارجمند داشت. همکاری هم بهنام
امیرزاده داشت. شهرت عزیز کاشی در آن زمان موجب اشتیاق بعضی از اجانب شده
بود. مثلا اعضای سفارت انگلیس که خود را مؤثر در همه چیز میدانستند و در
عین تأثیر و نفوذ، مصون بودند میل تمتّع به جمال و هنر زنان ایرانی داشتند.
هاوارد و اسمارت و بریجمن با شوق و ذوق آمادۀ بهرهمندی از آن مایه شدند.
مجلس انس در خانه یا قصر عزیز کاشی مهیا شد.
هاوارد که درآن زمان و مدت مدیدی بعد از آن، یگانه
عامل مهم سیاست انگلیس در ایران بود و فارسی را خوب میدانست با
هوش و لیاقتی که داشت از حضور در آن بزم
معذور شد و با تلفن از مدعوین پوزش خواست. آن دو شخص نامبرده حاضر شدند.
عمال سیاست و مبدأ قدرت هشیار بوده از همه چیز
استفاده میکردند. اول جواسیس خود را بهکار انداختند. سپس عدهای پلیس که
در آن زمان آژان نامیده میشدند به اطراف خانۀ عزیز کاشی فرستادند تا آن که
مجلس گرم شُرب و طرب شد. پلیس و جواسیس هم هجوم برده صورت مجلسی در حضور دو
نمایندۀ انگلیس تنظیم
و اسمارت و بریجمن را که مصون بودند آزاد
گذاشتند که با خفت خارج شدند. عزیز و امیرزاده را با خواری جلب و در نظمیه
وقت، حبس نمودند. در اینجاست که باز بیشتر از خود موضوع استفاده شد.
وزیر جنگ حکم آن واقعه را به حاکم شرع واگذار کرد و حاج آقا جمال مسجدشاهی
حکم حدّ آن دو زن را داد. سردار سپه فرمود هر دو را در میدان توپخانه (سپه)
به سهپایه بسته تازیانه زدند و کار به جایی رسید که صاحبمنصب قزاقخانه که
مراقب اجرای حکم بود چون دید مأمورین در ضرب ارفاق میکنند خود چوب را
بهدست گرفت و آن دو زن را سخت نواخت تا هر دو مجروح شدند و پس از اجرای
حدّ به خواری به خوار (قریهای نزدیک ورامین) تبعید شدند. اموال و اسباب
آنها هم به قزاقخانه حمل شد و در همان حین دستور اکید داده شد که تمام زنان
بد عمل را از شهر به خارج شهر طرد کنند و از همان تاریخ شهر نو آباد شد.
این عمل از دو صورت مختلف و متضاد مورد بحث و انتقاد گردید. یکی از حیث
تمدن و آزادی و دیگر از جهت دیانت و عفت و صیانت ناموس ملی از تمتّع اجانب
که البته این قسمت اخیر مورد توجه اغلب مردم واقع شد و سردار سپه هم از این
جهت که مواظب و حافظ شرف ملی بوده مورد ستایش واقع گردید.
در آن زمان این موضوع ورد زبان همه شده بود. بعضی از ادبا چنین گفتند:
چون از درِ تسلیم نشد یار، عزیز
در چنگ «رضا» گشت گرفتار، عزیز
خورد آن گل تازه چوب و شد نفی به «خوار»
زین کار، عزیز خوار شد، خوار عزیز
دیگری هم گفت ولی نه مانند رباعی فوق:
سردار سپه شجاعتی بارز کرد
با قدرت خود عزیز را عاجز کرد
که البته طرف مقایسه با رباعی اول نیست ولی از نقطهنظر حفظ آثار نقل شد.
در آن زمان شهرت عزیز کاشی در جمال و طرب از حد گذشته در عالم ادب هم تأثیر
داشت و بسیاری از ظرفاء نام او را برده بودند چه قبل از آن حادثه و چه بعد
از آن، مثلا مرحوم حاج مفاخرالدوله (نبوی) که اشعار ظریف از نوع متوسط و
عادی میسرود در یک غزل انتقادی از اوضاع گفته بود «این عزیزان، عزیز
بیجهتند..... وعدهشان چون عزیز کاشانی». آن مرحوم نقل میکرد روزی عزیز
به من گفت: مرا تنزل دادی. من کی به شما وعده دادم و خُلف وعده کردم؟!»
رویدادهای دیگری نیز در همین زمان به تزلزل کابینه کمک کرد.
ملکالشعرای بهار در تاریخ مختصر احزاب سیاسی مینویسد: «روز 22 رجب،
روتشتین نمایندۀ سیاسی دولت شوروی با سردار سپه ملاقات نمود برای الغای
حکومت نظامی و رفع تضییقات مردم و سردار سپه به مشارالیه وعدۀ صریح داد که
بزودی حکومت نظامی مُلغی خواهد شد. ولی سردار سپه برای شانه خالی کردن از
زیر بار قولی که داده بود پی بهانه میگشت و منتظر بود که انقلابی در شهر
ایجاد شود و آن را دستاویز قرار دهد و حکومت نظامی همچنان استوار بر جای
خود بماند.
روز 13 شعبان در محلۀ کلیمیها نزاع مهمی بین یهودیها و مسلمانها برخاست
به این معنی که سه نفر مسلمان در حین عبور از محلۀ کلیمیها درحالی که با
یکدیگر مشغول صحبت بودند یک نفر یهودی به آنها اهانت مینماید و مسلمانها
با وی مشغول نزاع میشوند. یهودی هم کمک میخواهد. فوراً عدهای یهودی به
سر آن سه نفر میریزند و رفته رفته عدۀ مسلمانها زیاد میشود و کلیمیها هم
زیاد میشوند و هنگامهای برپا میگردد. مردم هم از محلات تهران با چوب و
چماق به محلۀ کلیمیها میریزند. پاسبان دخالت میکند ولی از عهده
برنمیآید. بالاخره عدهای در حدود دویست نفر قزاق به آنجا فرستاده غائله
ختم میگردد.
این موضوع بهانهای به دست سردار سپه داد که اگر حکومت نظامی ملغی شود
امنیت از مردم سلب خواهد گردید و حاضر نشد که حکومت نظامی ملغی شود. در
ضمن، سردار سپه روز 16 شعبان سردار معظم (تیمورتاش) را به سفارت روس
میفرستد که بهزبان ملایمی متحصنین را از تحصن خارج نماید ولی موفق
نمیشود زیرا هرچه به فرّخی و یمینالسلطنه و دیگران اصرار مینماید و وعده
میدهد، آنها حاضر نمیشوند و قضیه بهصورت اولیه باقی میماند.
بر اثر این وقایع و تحریکاتی که سردار سپه برای
ایجاد یک بحران طولانی بهمنظور اشغال پست ریاست وزرائی خود مینمود،
کابینۀ مرحوم مشیرالدوله دچار تزلزل شد و در جلسۀ خصوصی مجلس هم دو سه نفر
از نمایندگان از رئیسالوزرا سؤال کردند که میگویند اعلیحضرت احمدشاه
مقدار زیادی جواهرات سلطنتی را با خود به اروپا برده است. در صورت تحقق این
امر، رئیسالوزرا مسؤول خواهد بود. مرحوم مشیرالدوله هم جواب داد بهتر این
است که کمیسیونی از طرف مجلس و دولت برای رسیدگی تشکیل شود تا حقیقت امر
معلوم گردد. بالاخره پس از مذاکرات زیاد در اطراف این مسأله، کمیسیونی مرکب
از مرحوم سید محمدرضا مساوات که از احرار معروف تهران بود و شیخ اسدالله
(مامقانی) و شاهزاده شهابالدوله و ارباب کیخسرو نمایندۀ زردشتیان ایران و
مفتاحالملک و مرآتالممالک از وزارت دارائی تشکیل میشود. پس از چندین
جلسه معلوم میشود که این خبر عاری از حقیقت بوده و شاه کوچکترین چیزی از
جواهرات سلطنتی را با خود نبرده و هیاهوی برخی از نمایندگان و
عدهای از مردم بر اثر تحریکات مفسدین بوده
است که برای بدنام کردن احمدشاه و تزلزل کابینه اصرار داشتهاند.
روز 18 شعبان ضیاءالواعظین در قرائتخانه جمهور (یک قرائتخانهای که جنبه
سیاسی داشت به این اسم در تهران دائر بود) بر ضد دولت و مجلس و شاه سخنرانی
کرده و مردم را به انقلاب برعلیه دولت دعوت نمود. انتشاراتی هم در شهر داده
بودند که احمدشاه از سلطنت استعفا داده است و روزنامه ستاره ایران هم که
طرفدار سردار سپه بود چند سطری ترجمه از روزنامه انگلیسی مبنی بر خیال
استعفای شاه ایران ترجمه نموده و مقصود تمام هیاهو و جار و جنجالها آن بود
که مشیرالدوله استعفا بدهد و سردار سپه زمام اختیار و ریاست وزرائی را
بهدست بیاورد...»
□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید |
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |