کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

  کیهان لندن 1317 - 7 مرداد 1389- 29 ژوییه 2010

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

خیراندیش

 

قضیه مالیات و بازار

 

سایت «الف» پرده از راز اعتصاب بازار برداشت. روایت رسمی یا نیمه‌رسمی این بود که دولت بناگهان مالیات اصناف را 70درصد افزایش داده و موجب خشم بازاریان و بستن بازار شده است.

خبر بعدی هم حکایت از آن داشت که دولت در مقابل بازاریان عقب‌نشینی کرده و اعتصاب خاتمه یافته است.

و اما سایت «الف» وابسته به احمد توکلی وزیر پیشین کار و نمایندۀ کنونی مجلس اسلامی، روایت تازه‌ای به‌دست می‌دهد. به‌موجب این روایت در سالهای بعد از انقلاب، دولت انقلابی که خود را وامدار بازار و حمایت بی‌دریغ بازاریان از انقلاب و انقلابیون می‌دانست، به دریافت وجوه شرعیه از کسبه و بازرگانان قانع بود و در باب دریافت مالیات چندان پاپی آنها نمی‌شد. فی‌المثل به‌جای آن که دفاتر حساب بازاریان، ورق به ورق زیر ذره‌بین بازرسان مالیاتی برود، قرار گذاشته بودند در حدود 2 تا 4درصد از مالیات دهندگان، مشمول بازرسی‌های گهگاهی شوند آن هم نه بطور تصادفی بلکه با معرفی اتحادیه‌های صنفی.

از این گذشته، دولت به برکت درآمدهای سرشار نفتی احتیاج چندانی به عواید مالیاتی نداشت و یک راه راضی نگهداشتن بازاریان همین بود که سر و کارشان کمتر با ادارۀ مالیات و مأموران مالیاتی بیفتد. اما حالا دیگر، با برقراری تحریم‌ها چشمۀ طلای سیاه در حال خشکیدن است و چاره‌ای نیست جز چشم دوختن به جیب مردم و توسل به مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم. بدین سبب، طبق افشاگری سایت الف، سازمان امور مالیاتی به اتحادیه‌های صنفی اعلام کرده بود هرآینه خواسته باشند در بر همان پاشنه بچرخد بازار تهران باید مالیات بیشتری نسبت به سال87 بپردازد (حدود 70درصد) والاّ ممیّزان مالیاتی به‌طور سرزده وارد حجره‌ها می‌شوند و دفاتر را بازرسی می‌کنند و به حساب سالهای گذشته هم البته خواهند رسید.

دلیل اعتصاب این بود.

مالیات، چه در دورۀ بعد از انقلاب و چه در دوران قبل از انقلاب، به‌طور کلی حربه‌ای بوده است در دست دولت برای تهدید یا تطمیع.

مؤدیانی که مورد لطف دولت بودند خطّ امان در دست داشتند و هرگز تیغ تیز مالیات بر گردنشان فرود نمی‌آمد. برعکس، همین که کسی از اهل بازار به‌دلیلی از دلایل مورد غضب قرار می‌گرفت، ساده‌ترین راه برای ادب کردنش گذاشتن پروندۀ مالیاتی زیر بغل او بود.

نگارندۀ این سطور خاطره‌ای دارم که شنیدنش خالی از تفریح، و در عین حال تنبّه نیست.

مرحوم حاجی مهدیان که پس از مصادرۀ «کیهان» در صدر انقلاب به‌عنوان نمایندۀ امام در رأس این مؤسسه قرار گرفت و چندی بعد ترور شد، تاجر آهن بود و در ابتدای خیابان خیام یک فروشگاه بزرگ آهن‌آلات داشت.

یکی دو سال پیش از فروپاشی رژیم پیشین و به‌تخت نشستن امام خمینی، با حال پریشان نزد مخلص آمد و شروع کرد به ناله و شکایت و بد گفتن از اتاق اصناف و وزارت دارایی که فلان فلان‌شده‌ها پا توی کفش ما کرده‌اند، یک روز پرونده گرانفروشی برایم ترتیب می‌دهند، روز دیگر بازرسان مالیاتی را به جانم می‌اندازند و همۀ اینها به‌دلیل روابط دوستانۀ من با روحانیون.

گفتم سناتور «م» از دوستان من با رئیس اتاق اصناف روابط نزدیک دارد و شخصاً نیز در این قبیل موارد فریادرس مردم است. اگر کاری از دستش ساخته باشد مضایقه نخواهد کرد. تلفنی با سناتور صحبت کردم و قرار شد حاجی مهدیان صبح روز بعد او را در منزلش ملاقات کند.

فردای آن روز، نزدیک ظهر حاجی مهدیان به‌سراغ من آمد خوش و خندان. معلوم شد سناتور او را با عزت و احترام پذیرفته و به حرفهایش گوش سپرده و قول داده است کارش را دنبال کند و وعده گذاشته بودند برای دیدار بعدی، پس‌فردا صبح در منزل سناتور.

حاجی مهدیان رفت، و آمد و این بار سراپا غیظ و غضب. معلوم شد سناتور برعکس دفعۀ پیش این بار برخورد خوبی نداشته و تقریباً او را از در رانده است. کمی دلداری دادم و آرامش کردم و وقتی رفت تلفنی از سناتور پرسیدم قضیه چه بوده است. گفت فلانی، این جانور چی بود که به جان من انداختی؟ این از آن آتش‌بیارهای معرکه است و دستگاه می‌خواهد نقره‌داغش کند. به او گفتم که دیگر قدم به خانۀ من نگذارد!

این گذشت. «انقلاب شکوهمند» به پیروزی رسید و حاجی مهدیان سر از بین سرکردگان نظام انقلابی درآورد. سناتور «م» هم که جانش در خطر بود مخفی شد.

روزی از مخفیگاه به من تلفن کرد و گفت فلانی، اون حاجی مهدیان که تو معرفی کردی و من دنبال کارش رفتم حالا همه‌کاره است. بپرس، ببین چه کاری از دستش برای من برمی‌آید؟

چه می‌توانستم گفت؟ روا بود که در چنان حال و احوال به او بگویم حاجی مهدیان تا چه حدّ به خونش تشنه است؟!

 

 

 □□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

 □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London