|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 Kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| کیهان لندن 1317 - 7 مرداد 1389- 29 ژوییه 2010 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
داریوش همایون
می باید به کاروان پیوست
تلاش- بحث بی پايان «رهبری» جنبش سبز اوج دوبارهای گرفته است. اين
همه توجه و علاقه بر گرد اين موضوع، آيا تنها مختص به روحيه ما
ايرانیهاست، يا ضرورت پيشبرد هر مبارزۀ جمعی است؟ بهعبارت ديگر؛ «مگر
مبارزه بدون رهبری میشود؟!»
رهبری جویان بیرون اگر تنها در پی پیش انداختن خود در فضای مساعدتری که
جنبش سبز پدید آورده نباشند، از شناخت دگرگونی انقلابی که در جامعه
ایرانی روی داده است ناتواناند. آنها هنوز غرق در گذشتههای بی شکوه شکست
خورده به نمونههای مصدق و خمینی میاندیشند ــ نستالژیکترین آنان به
اندیشه جا انداختن رهبری مصدق در جنبش سبز افتاده اند! ملت ما محکوم است پس
از گذاشتن خمینی بجای مصدق سه دهه پیش اکنون مصدق را بجای خمینی بگذارد.
گذشته زیستی اندازه ندارد. در این جامعهای که گفتمان را پیش از اشخاص
گذاشته است و رهبران را به پیروی خود میخواند رهبری فرهمند وبری جائی
نخواهد داشت؛ جستجوی (بیهوده) آن توهینی به هوش مردم خواهد بود.
صرف نظر از دستههائی که در تلاش ثبت مقام رهبری به نام آقايان
موسوی و کروبی و... هستند، گروههای ديگری برای خود وظيفهای جز ستيز، نفی،
کم رنگ جلوه دادن تا حد بی اعتبار کردن نقش اين افراد نمیبينند. محافل
ديگری نيز کوشش میکنند، «رهبران» خود را بجای آنها بنشانند. آيا ادامه
چنين فضائی میتواند برای جنبش سبز زيان آور باشد؟
در پشت سر حملاتی که به سران جنبش میشود تلاش نه چندان پوشیده کنار زدن
خود جنبش سبز را میتوان دید. در ایران دگرگشتی روی داده که نقش همه
بیرونیان را کمرنگ، گاه تا حد زوال کرده است. کسی در ایران به سخنان آنان
توجهی نمینماید. آنها اکنون که جنبش موقتاً از خیابان دست کشیده است و
بیشتر در اعلامیهها و سخنان موسوی بازتاب بیرونی دارد به نقطه ضعف آشکار
«رهبری» جنبش، پیشینه موسوی، میزنند تا گفتمان خود را جانشین جنبش سبز
سازند. مشکل آنها این است که اگر تأکید بر پیشینه ها باشد کمتر کسی از
مدعیان سالم خواهد ماند. موسوی نخست وزیر محبوب خمینی، نامه سیاهتر از آن
کسان که همه جوانی خود را برای پیشبرد گفتمان شریعتیها و آلاحمدها و سپس
خمینیها گذاشتند و احتمالا تا چهره بر ماه تابان را دیدند نیست ــ هر کس
به فراخور خود. امروز همه از موافق و مخالف در یک قایق هستیم و گذشتهها را
میباید بر یکدیگر و بر ملت خود ببخشائیم ــ همان ملی کردن تاریخ و بدر
آوردنش از سلاح سیاسی. در بیرون و درون جنبش سبز هر کس به شیوه خود در تلاش
بیرون آوردن کشور از این سیاه چالهاند و بهتر است دست از گریبان گذشته
یکدیگر بردارند. این روشها شایسته یخزدگان تاریخ است.
مشکل اصلی، نابسنده بودن گفتمانهائی است که بهعنوان جایگزین گفتمان جنبش سبز و زمینه همکاری عرضه میشود. در حالی که مردم در ایران همه راه دمکراسی لببرال را رفته اند فراخواندنشان به اینکه در کاروانسرای انتخابات آزاد (از سوی گروهی که در کنار جنبش سبز است و حملهای به هیچ کس نمیکند) یا عرفیگرائی بیارامند بازتابی نخواهد داشت. میباید به کاروان پیوست.
بهتازگی بر اين بحث زاويه جديدی گشوده شده که در مصاحبه اخير
«روز» با خانم رهنورد و در پاسخهای ايشان تبلور يافته است. ضرورت پرهيز از
«کورمال کورمال رفتن و آنارشيسم» و به موازات آن حل مسأله «رهبری» به ياری
قانون اساسی جمهوری اسلامی. قانون اساسی جمهوری اسلامی حلقه توافق و پيوند
جنبش سبز! چنين طرحی چقدر واقع بينانه است؟
در عین حال راه سبز امید میباید جنبش سبز را نیز در کنار خود نگه دارد که
با کل این رژیم و قانون اساسی آن در ستیز است. قانون اساسی به عنوان
جلوگیری از «کورمال رفتن و پرهیز از آنارشیسم» فرا خواندن جنبش سبز است به
اینکه سود عملی پیشرفت گام به گام هماهنگ را دریابد و محدودیتها را بشناسد
و راه سبز امید را کمتر سرزنش کند. یک ملاحظه عملی نیز هست. چه موسوی و چه
خانم رهنورد در هر فرصت تأکید میکنند که قانون اساسی میتواند در راستای
حقوق مردم تغییر یابد. این دعوی را در عمل میباید آزمود. قانون اساسی
جمهوری اسلامی اجازه تغییر میدهد ولی نه اصلاح. زیر پا گذاشته شدن قانون
از سوی احمدینژاد این موضع گیری را آسان کرده است. اگر میتوان قانون
اساسی را برای حکومت فردی نادیده گرفت تجدید نظر در آن برای تأمین حقوق
مردم به مراتب سزاوارتر خواهد بود. اما تجدید نظر با لغو کردن یکی نیست.
مطالبات مشترک بجای رهبری و بجای قانون اساسی جمهوری اسلامی، طرح
ديگريست که به منظور حفظ چندگانگی يا رنگارنگی جنبش سبز
ارائه میشود. میگويند؛ چرا
از همين امروز
«اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان سند وحدت
اين جنبش قرار ندهيم؟
همرائی و همکاری حول شعارهائی چون «سکولاريسم»، «انتخابات آزاد» يا
«رفراندم» «استراتژی های» ديگری هستند، که هر يک به محوری برای تلاشهای
گروه ها و محافل ايرانی ـ بدل شدهاند. در مقابل اين همه «نقشۀ راه» چاره
چيست؟ با استفاده از اين گفتۀ شما که «بیراههها بيشمارند، و راه يکی است»،
اين «راه» کدامست؟
مقصد ما نه یک حکومت عرفیگرای صدامی است نه انتخابات آزاد فلسطینی در غزه.
ما میخواهیم عرفیگرائی را همراه با دمکراسی و بقیه حقوق بشر، و انتخابات
آزاد را برای ریشهدار کردن دمکراسی و (نه تعطیل آن پس از گرفتن اکثریت)
داشته باشیم ــ انتخابات و عرفیگرائی نه به تنهائی بلکه بر بستر دمکراسی و
حقوق بشر که هم مقصد و هم نقشه راه است.
در
گفتگو با نشریه «تلاش»
□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید |
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |