کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

  کیهان لندن 1317 - 7 مرداد 1389- 29 ژوییه 2010

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

شاهین فاطمی

 

در آن سوی امید...

 

انسان با امید زنده است، با سختی‌‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و هر ناکامی را به امید دستیابی به پیروزی بزرگتری پشت سر می‌گذارد. شکست برای انسان سالم و امیدوار وجود خارجی ندارد. برای او پیشامدهای ناگوار در مسیر زندگی میعادگاه‌هایی هستند ضروری که برای رسیدن به سرمنزل مقصود باید آنها را پشت سر نهاد. نقش امید در زندگی جوامع و ملت‌ها نیز از وضعی مشابه برخوردار است.

ملت‌ها نیز برای رسیدن به اعتلا و ترقی، نیازمند برخورداری از نیروی امیدند. امید موجب اعتماد به‌نفس و پایداری در برابر ناملایمات است. ملتی که امید دستیابی به بزرگی، عزت و جاه را از دست بدهد محکوم به فنا و نیستی است. همان‌گونه که در زندگی فردی، امید بستن به آینده‌ای بهتر، مستلزم امکان تصور شرایط مطلوب در آینده است، برای جوامع و ملت‌ها نیز جهت و هدف حرکت، نیازمند شناسایی کامل راه و مقصد است. هرچه این امید بر ایده‌آل و منظری دلنشین‌تر و متعالی‌تر متکی باشد بر میزان تلاش و تحمل جامعه امیدوار در راه دستیابی به اهداف مورد نظر افزوده خواهد شد. منظور از ایده‌آل، آن بهشت برینی نیست که وعده آن دکان دین‌فروشان متقلب و ایدئولوگ‌های فریبکار است. انسانهای هوشمند کمتر در دام فریب چنین ادعاهای غیر واقعی گرفتار می‌شوند و یا اگر در دام فریبکاران گرفتار آیند و آنها بتوانند از نیت پاک و روح آزادی‌طلب جوانان چند صباحی سوءاستفاده کنند سرانجام تفاوت میان حقیقت و فریب، نمایان خواهد شد و همه را نمی‌توان برای همیشه به‌امید سراب رستگاری و ایده‌آل جامعۀ بی‌طبقۀ توحیدی فریب داد.

یکی از مواهبی که ملت ایران از آن برخوردار است آشنایی بیشتر نسبت به همسایگان خود با دنیای غرب است. امواج پیاپی ایرانیانی که طی یکصد سال گذشته، به‌میل یا به‌اجبار، راهی فرنگ شدند از همه کشورهای همسایۀ ما بیشتر بوده است.

اگر در سالهای نخستین، این مسافران به غرب برای کسب دانش جلای وطن می‌کردند پس از وقوع انقلاب منحوس، بی‌اغراق میلیونها ایرانی رانده از موطن خود، راهی دیار بیگانه شدند. آنچه جالب است این که چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب، اکثر قریب به‌اتفاق ایرانیانی که مهاجرت کردند به غرب ـ یا بهتر بگوئیم به کشورهای آزاد سفر کردند ـ حتی آنهایی که همیشه خود را فریفته و عاشق و دلدادۀ آنسوی مرز یا کشور «انسانهای هزاره نوین» قلمداد می‌کردند،  زمانی که فرصتی به‌دست می‌آوردند کمتر راهی مسکو، پکن، بوداپست و یا آلمان شرقی می‌شدند. هوش و نبوغ ذاتی ایرانی در این مورد هم راهنمای آنها بود چون می‌دانستندکه می‌شود به غرب رفت و شرق را ستود.  اما امکان‌پذیر نیست که راهی بلوک شرق شد و از آزادی بیان برخوردار گشت.

بعد از انقلاب، دیگر صحبت از رفتن چندین ده‌هزار یا چندین صدهزار دانشجو به خارج نبود، بلکه یکباره میلیونها ایرانی ناگزیر از جلای وطن شدند و باز هم در پهنۀ جهان به کشورهای آزاد پناه بردند، از استرالیا و نیوزیلند تا ژاپن، تا آمریکا و کانادا و اروپا  همه جا پر شد از ایرانیانی که همه چیز خود را و از همه مهمتر، موطن خود را از دست داده‌ بودند و برای حفظ جان و یا در جستجوی آینده‌ای بهتر، برای خود و فرزندانشان به غرب پناه می‌آوردند. این جمع مهاجر با زندگی در جوامع آزاد با همۀ مشکلات اولیه آن، اندک اندک خو گرفتند و بیشترین آنها ماندگار شدند. سالها لازم بود تا مشکلات اولیه گسیل و مهاجرت برطرف شود و مهاجرین بر موانع و مشکلات از نوع زبان کشور محل اقامت، دستیابی به اجازۀ کار و مسکن و سایر دشواریهای اولیه که مهاجرت بر انسان تحمیل می‌کند، فائق آیند. جمع کثیری از آنها پس از طی سالهای مورد لزوم، ملیت کشورهای دیگر را پذیرفتند، جمعی به احزاب و گروههای گوناگون در این کشورها پیوستند و خلاصه کلام، خیلی زودتر از دیگر ملت‌های مشابه توانستند در جوامعی که انتخاب کرده بودند، مستحیل شوند. یکی از واقعیت‌های افتخارآمیز برای ایرانیان این است که در هر جامعه‌ای که سکنی گزیدند از بهترین‌ها شدند. در کشور آمریکا که یکی از مشکلترین و پررقابت‌ترین جوامع جهانی است بر اساس مطالعاتی که دانشگاه ام.‌ای.تی انجام داد، در میان اقلیت‌های مهاجر به آمریکا، ایرانی‌ها، هم از نظر تحصیلات و پیشرفت‌های علمی و هم از نقطه‌نظر درآمد سرانه، برتر از دیگر مهاجرین هستند. اینها همه موجب امیدواری و باعث افتخار ایران و ایرانی است.

اما از همه اینها مهمتر، آگاهی تدریجی ایرانیان مهاجر از سرّ نهائی پیشرفت و موفقیت جوامع میزبان است. آنچه آیندۀ ایران را تغییر خواهد داد تنها دانش و فناوری حاصل از این سالهای تبعید نیست. حتی ثروت سرشاری که ایرانیان مهاجر طی این مدت کوتاه در نتیجه تلاش و کار ممتد خود اندوختند (و میزان آن بیش از دوبرابر همه درآمد نفت ایران از روز کشف نفت تا به‌امروز است) در برابر آنچه در مقیاس انسانی نصیب ایرانیان شده است ناچیز می‌نماید. کسب علم و دانش و کسب ثروت مهم است اما در مقایسه با درک راز و رمز موفقیت کشورهای غربی بسیار کم‌ارزش جلوه می‌کند. ایرانی‌های مهاجر به‌تدریج و حتی ناخودآگاه با رمز پیشرفت و ترقی این جوامع آشنا شدند و دریافتند که قدر نهادن به حرمت انسانی در جوامع آزاد چگونه می‌تواند بشریت را از حکومت دین و استبداد رها سازد. آنها ناگهان دریافتند که زندگی در این جهان را می‌توان به آن بهشت افسانه‌ای که مذاهب وعده می‌دهند تبدیل کرد. آنها دریافتند که پیشرفت از عبودیت به دین و حکومت حاصل نمی‌شود. سعادت و خوشبختی در این دنیا و تنها در این دنیا ممکن است و آن هم محصول جوامع آزاد است و ثمرۀ کار و آمیزش انسانهای آزاد با یکدیگر.

در واقع باید گفت برای ایرانی‌های  مهاجر مسلم شد که رمز موفقیت جوامع غربی در درک این واقعیت نهفته است که حرمت انسانی به مرکزیت فرد و فردیت در جامعه و احترام به حقوق مادی فردفرد انسانها مسیری است که این کشورها را در دستیابی به رفاه و آسایش هدایت کرده است. جوامع غربی را نه به‌عنوان کمال مطلوب، بلکه به‌عنوان نمونه‌های موفق تلاش انسانی برای دستیابی به سعادت و رفاه باید شناخت. ایرانیان مهاجر در غرب دریافتند که ایدئولوژی مذهبی و مسلکی نمی‌تواند و نتوانسته است سعادت و رفاه جامعه را تضمین کند در حالی که آزادی فردی و ایجاد امکانات پرورش استعدادهای فردفرد انسانها در جوامع غربی راه را برای پیشرفت گشوده است.

جوامع غربی هم زمانی گرفتار استبداد حکومتی و استبداد دینی بوده‌اند و زمانی فکر می‌کردند که محدود کردن آزادیهای فردی به‌خاطر بهبود جامعه مفید و ثمربخش است اما چندین قرن پیش مذهب را به‌حال خویش رها کردند و در قرن بیستم دو بار تجربه تلخ حکومتهای ایدئولوژیک را با قربانی دادن صدها میلیون انسان تجربه کردند. آنچه امروز جوامع آزاد غرب به آن رسیده‌اند، پروژه‌ای است در حال تکوین و بنائی است ناتمام که هر روز اندکی بر آن افزوده می‌شود. هرگاه لازم باشد، آنچه را که مفید نیست ترک می‌کنند و آنچه را که لازم می‌بینند به‌جای آن می‌گمارند. جوامع آزاد زنده هستند و مانند تمام جوانب زندگی در حال تغییر. اما هستۀ مرکزی و فرماندهی این تغییر و تحول نه دین است، نه نظام حکومتی و نه ایدئولوژی بلکه تلفیق میلیونها عقاید و آراء مختلف از مسیر راهبردهای دموکراتیک قابل تغییر اساسی جوامع غربی است. این تغییر در چهارچوب بحث آزاد، آزادی بیان و آزادی برخورد آراء و عقاید صورت می‌پذیرد، قواعد و قوانین حل مشکلات و موارد اختلاف نیز قبلا مورد توافق قرار گرفته است و باز هم همیشه می‌توان آنها را تغییر داد. ایده‌آلی که ملت ایران برای آیندۀ خود در نظر خواهد گرفت، الزاماً تقلید و تکرار الگوی غربی نیست اما آنچه ما از غرب می‌توانیم بیاموزیم، اصول و مبانی این روش و شیوۀ تعامل سیاسی و اجتماعی است.

آنچه پاره‌ای از ناظران بیرونی صحنۀ سیاست ایران را به آینده امیدوار می‌کند از سوئی ارادۀ آهنین ملت ایران برای دستیابی به آینده‌ای بهتر است و از سوی دیگر موجود بودن الگوی قابل استفادۀ مسیری که دیگر جوامع و کشورها در گذشته پیموده‌اند و به‌برکت آن، امروز در رفاه و آسایش نسبی زندگی می‌کنند.

آنچه ارزش امیدوار بودن و تلاش کردن برای آن را دارد ایجاد ایرانی آزاد، قدرتمند، پویا و عدالت‌گستر است. زمانی که انقلاب مشروطیت صورت گرفت پیشروان مبارزان آن روز تنها تصوری از دموکراسی و آزادی را در ذهن خود پرورانده بودند. زمانی که انقلاب سال 57 پدید آمد مردم ما هنوز گرفتار افسون بهشت برین اسلامی و یا مارکسیستی بودند.

جوامع آزاد هیچ نزاعی با مذهب و ایدئولوژی ندارند ولی در عمل نشان داده‌اند که پیروی کورکورانه از هیچ کدام از آن دو را برای دستیابی به سعادت فردفرد افراد این جوامع نه لازم می‌دانند و نه مفید.

انسان با امید زنده است و این امید باید بر مبنای ایده‌آل و منظری و مقامی عالیتر از آنچه امروز بشر در بند آن است استوار باشد. امید، امیدی که بر مبنای انتظارات واقع‌بینانه قرار دارد از چنان نیرو و قدرتی برخوردار است که هر مانعی را برای دستیابی به اهداف خود نابود خواهد کرد.

در قرن بیست و یکم انسانهای عاقل، امید به آیندۀ خود و عزیزانشان را مرکز تفکر و فعالیت خود قرار می‌دهند و مشکل می‌توان این چنین انسانهایی را که با چشم باز و شعور واقع‌بینانۀ خود امکان ایجاد جوامع مرفه را احساس کرده‌اند با وعده و وعیدهای سحرآمیز فریب داد:

تلاش و مبارزه زمانی که هدف و مقصد روشن باشد، با امید و فداکاری توأم خواهد شد و انسانها را به آن سوی امید خواهد رساند.

پاریس ـ 22 ژوییه 2010

 

 

 

 

 

 

 

 

 □□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

 □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London