|
روز «قدس»: مردم و حکومت در برابر هم
مهدی کروبی
به ملت ایران: می گویم تا مردم بدانند و در تاریخ بماند
آیت الله منتظری به مراجع تقلید و آیات عظام: چرا در برابر این ظلم ها و حق
کشی ها سکوت کرده اید؟
اتمام حجت رضا پهلوی با روحانیان وابسته به حکومت: جانب چه کسی را می
گیرید؟ مردم یا رژیم؟
بیانیه موسوی درباره دستگیری علیرضا بهشتی، مرتضی الویری و سردار محمد
عزلتی مقدم: روزهایی خطیر وحوادثی سهمگین در پیش است
موسوی: برای
«بازگشت آرامش» باید قانون اساسی را اجرا کرد
هجده
وزیر احمدی نژاد از مجلس اسلامی رأی اعتماد گرفتند
سعید مرتضوی دادستان بدنام
تهران برکنار شد
کاروان های رنگارنگ صلح و آزادی
برای ایران در نیویورک
سران حزب مشارکت در دادگاه
جمهوری اسلامی
روز «قدس»: مردم و حکومت در
برابر هم
27 شهریور خبرگزاریها- معترضان به
نتیجه انتخابات 22 خرداد در یک هماهنگی گسترده در سراسر ایران به خیابان ها
رفتند تا با استفاده از راهپیمایی های روز «قدس» که پس از انقلاب اسلامی
توسط آیت الله روح الله خمینی برای دفاع از مردم فلسطین و علیه اسراییل در
آخرین جمعه ماه رمضان توسط حکومت برگذار می شد، یک بار دیگر صدای اعتراض
خود را به گوش رژیم اسلامی ایران و جهانیان برسانند. گزارش های داخلی و
خارجی حاکی از آن هستند که در شهرهای مختلف از جمله تهران، اصفهان، شیراز،
تبریز، اصفهان مردم با شعارهای ملی و ضد حکومتی مورد حمله و هجوم نیروهای
انتظامی و لباس شخصی ها قرار گرفته اند. از همان نخستین لحظات شروع تظاهرات
دهها فیلم و گزارش از طریق اینترنت در دسترس همگان قرار گرفت. بر اساس همین
گزارش ها از شرکت میرحسین موسوی در راهپیمایی روز «قدس» جلوگیری به عمل آمد
و محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین رژیم مورد حمله قرار گرفت به طوری که عمامه
اش به زمین افتاد. خبرگزاری ها از حضور کروبی در این مراسم گزارش داده اند.
نماز جمعه این روز که به طور سنتی توسط علی اکبر رفسنجانی انجام می گرفت
امسال توسط احمد خاتمی یکی از طرفداران دولت و ذوب شدگان در ولایت فقیه
برگذار شد. سخنران این هفته نماز جمعه احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی بود
که گفته می شود با تقلب در مقام خود ابقا شد.
شعارهای «مرگ بر روسیه»، «بگو مرگ بر
چین»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «دروغگو، دروغگو، شصت و سه
درصدت کو؟»، «تجاوز،
شکنجه، دیگر اثر ندارد» از شعارهای امروز بودند.
مهدی کروبی
به ملت ایران: می گویم تا مردم بدانند و در تاریخ بماند
23 شهریور خبرگزاریها- مهدی کروبی یکی
از دو نامزد معترض انتخابات 22 خرداد که با افشاگری های خود درباره شکنجه و
تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی خشم رهبری و دولت و نهادهای سرکوب را
علیه خود برانگیخت امروز در نامه ای خطاب به ملت ایران، انتخابات 22 اخیر
را «راهزنی» نامید و گفت: «هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز
در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام ومسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که
دادند... با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم... شکنجه و انجام اعمال حیرت
آور». وی سپس به اقدامات و نامه نگاری های خود پس از شنیدن اخبار شکنجه و
تجاوز در زندانها پرداخت و طی آن مردم را در جریان تهدیدهایی که علیه وی
صورت می گیرد قرار داد. کروبی در این نامه تأکید کرده است که اتفاقا
این تهدیدها تردید وی را نسبت به نهادهای حاکم بیشتر کرد: «اگر چنین فجایعی
رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از
تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی
برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را
مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.» متن
کامل نامه کروبی که در آن به تفصیل به شرح مراجعات مردم و اقدامات خود و
تماس هایش با مقام های مسئول پرداخته است چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و تاریخ ساز ایران
آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی
که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار
دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است
بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مبادا که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد
و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و
تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست
جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب
کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست
جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم
کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدی شبانه ریخته و این بار
کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل
پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز
مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که
داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و
چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود
دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و
در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از
درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و
بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت
نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟
خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و
نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در
ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر
معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در
مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن
چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز
به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از
انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟
طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و
گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن
نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و
شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم
که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه
که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از
دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ
و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند
علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد.
با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است،
اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و
فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به
خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در
نشوم.
نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار
رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا
را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت
و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب
نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است،
به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا
باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که
بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ
بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون
معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای
را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه
خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم،
می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال
پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری
درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق
حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت
را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز
پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که
اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده
دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود
من را مناسبتر تشخیص داد.
بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود
گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال
چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی
و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که
همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در
راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو
باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست
سیاست بازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن
نیست.
آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند
و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف
آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها
ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند.
از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن
پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ
من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را
دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و
چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از
سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر
تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در
عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و
فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن
بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در
محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در
خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش
کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با
این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و
ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی
نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم
و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در
را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار
گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و
داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات
ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.
گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده
بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه
قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت
امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ
شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از
پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه
به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت
که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.
و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را
با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در
این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و
آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی
برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.
بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را
دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور
آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود.
این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط
مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت.
اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی
و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره
به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از
انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول
تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در
اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز
ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم
گزارش دهم.
سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که
در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با
برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او
خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را
درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در
همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و
ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین
انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و
بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!
سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود
و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی
قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود.
این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب
و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی
داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است.
پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را
نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به
سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم
سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین
گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست
بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!
اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز
به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی
کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم
خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا
را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده
ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق
بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در
رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته
بودند "شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم".
گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و
از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان
سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این
ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به
صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر
دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده
بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا
هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان
روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به
مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی
که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و
گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا
بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته
پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص
ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این
سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه
قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من
بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها
به سر بدوند. والله اعلم!
سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام
سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند
و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و
خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار
آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی
هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه
نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.
دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که
اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی
خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده
است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می
گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز
از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای
موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که
ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند.
تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را
قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت
کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده
گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق
به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل
سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی
برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که
ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما
فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز
سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته
باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت
نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.
این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی
از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه
دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می
خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده
و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و
سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود
با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر
سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار
نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی
شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته
اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو
کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز
من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی
درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.
در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای
رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته
بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی
از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که
آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه
مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و
من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که
اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر
بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده
است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می
کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر
هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و
پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.
بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود
به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و
دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران
است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم
خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست
تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مبادا درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد
شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد
را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار
هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم
پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه
نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده
بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت
تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در
همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن
ماجرا کفایت می کند.
درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق
برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و
داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده
را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه
منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور
داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را
جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:
در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل،
در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته
بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي
آورده، نیز نشده است.
نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني
بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام
به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي
گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع
تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت
شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون
گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها
و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون
مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.
در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه
پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به
سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به
چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند
شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است،
بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد
مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک
کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام
دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه
را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل
ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی
تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش
شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.
البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی
چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به
همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی
نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.
کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه
خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق
جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار
خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که
امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد
دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و
صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن
جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام
پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.
مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی
گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که
قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به
گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما
کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به
خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته
است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس
مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها "خر
ما از کره گی دم نداشت". این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه
حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته
است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی
گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه
ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای
ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می
کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا
آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این
دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک
و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که
نگران آینده خود هستند.
وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این
مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در
میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می
کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از
این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که
مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته
است.
هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و
من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه
نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را
نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی
القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت
خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی
ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت
الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله
لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه
ای به ساحت مرجعیت وارد شود.
والله اعلم بالذات الامور، مهدی کروبی٢٣/٦/١٣٨٨»
آیت الله منتظری به مراجع تقلید و آیات عظام: چرا در برابر این ظلم ها و حق
کشی ها سکوت کرده اید؟
23 شهریور خبرگزاریها- آیت الله
منتظری روحانی منتقد جمهوری اسلامی که سالهاست در حبس خانگی بسر می برد و
اخیرا در اظهار نظرهای متفاوت به سرکوب مردم پس از انتخابات 22 خرداد به
شدت اعتراض کرده است، در نامه ای روحانیان عالیرتبه ایران را خطاب قرار
داده و از آنها خواسته است سکوت خود را بشکنند. وی در این نامه روحانیان را
در برابر این پرسش مردم قرار داده است که اگر «ظلم ها و حق کشی های» کنونی
مورد قبول اسلام نیست، پس چرا سکوت کرده اند و چیزی نمی گویند. متن
کامل این نامه را در زیر می خوانید:
«بسم الله الرحمن الرحيم
، عن رسول الله (ص ): " اذا ظهرت البدع فی امتی
فليظهر العالم علمه ..." (الکافی ، ج ۱، ص ۵۴)
حضرات مراجع عظام تقليد و علمای اعلام قم ، نجف ،
مشهد مقدس ، تهران ، اصفهان ، تبريز، شيراز و ساير بلاد اسلامی دامت
برکاتهم
پس از سلام و تحيت ، اين جانب با توجه به شرايط جاری
در کشور و مظالمی که هر روز شاهد آن هستيم و کارهای خلافی که به نام دين
و مذهب تشيع انجام میشود شرعا خود را موظف میدانم از روی خيرخواهی و
احساس خطر جدی نسبت به مصالح دين و کشور، و از باب (و ذکر فان الذکری تنفع
المومنين ) اموری را يادآور شوم :
۱ - همه میدانيم که انقلاب ما يک انقلاب دينی و ارزشی بود و هدف اصلی
از آن با تحمل آن همه مصيبت ها، سختی ها، تبعيدها، زندان ها و شکنجه ها،
تنها تغيير اشخاص حقيقی حاکميت و تغيير صوری در بعضی امور جزئی نبود;
بلکه مقصود حاکميتی بود که در تمام عرصه ها به عقائد، اخلاق و احکام شرع
مبين پايبند بوده و معتقد و عامل به آنها باشد; و در پرتو آن حاکميت ،
ايمان ، مکارم اخلاق ، عدالت و آزادی از استبداد و خفقان ، محقق شده ،
حقوق اقشار مختلف مردم تأمين گرديده و مظالم و تجاوز به حقوق آنان ريشه
کن شود، و ملت ما از اين جهات احساس راحتی و آسايش نمايد و در مقابل ساير
ملتها سربلند و الگوی تحقق عدالت ، عزت ، کرامت و ارزشهای انسانی باشد.
هدف اين نبود که فقط نام و نشان و شعارها تغيير کند ولی عملا همان مظالم
و انحرافات رژيم گذشته و تجاوزات به حقوق به شکل ديگری به عنوان حاکميت
دينی و ولايت فقيه جريان پيدا کند.
اين جانب که همه میدانند مدافع سرسخت حاکميت دينی و
از پايه گذاران ولايت فقيه - البته نه به شکل مرسوم فعلی ، بلکه به گونه
ای که مردم او را انتخاب نمايند و بر کارهای او نظارت داشته باشند - بوده
ام و در راه تحقق آن در بعد علمی و عملی تلاش زيادی نموده ام ، اکنون در
مقابل مردم آگاه ايران به خاطر ستم هايی که تحت اين نام و عنوان بر آنان
میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پيشگاه خداوند بزرگ مسئول و در
مقابل خون های ريخته شده شهدای عزيز و تجاوزات به حقوق مردم بيگناه
مورد عتاب میبينم . بسياری از افراد با سابقه در انقلاب از طريق نامه ،
ايميل و يا حضورا به من میگويند: حاکميت دينی که شما وعده آن را به
مردم میداديد و ولايت فقيه را مجری آن میدانستيد و میخواستيد آن را
به پا داريد همين است که امروز ما آن را مشاهده میکنيم ؟ در حالی که
آنچه مشاهده میشود در واقع حکومت ولايت نظامی است نه ولايت فقيه .
۲ - حضرات مراجع و علمای اعلام ، خوب میدانند که در طول تاريخ پيوسته
آنان ملجأ و پناهگاه مردم در مقابل تجاوزات و مظالم حکومت ها بوده اند، و
اين افتخار را داشته اند که در مقابل حکومت های جائر و در کنار مردم و
مدافع شريعت و حقوق اقشار ستم ديده باشند و در اين راه صدمات و محروميت
هايی را متحمل شده اند. جزاهم الله عن الاسلام خير الجزاء.
البته پس از پيروزی انقلاب ، متأسفانه اين سابقه
درخشان و نورانی به واسطه اعمال خلافی که در حکومت انجام گرفت و چه بسا
روحانيت هم در آن نقش نداشت ولی به علت کوتاهی در نهی از منکر در معرض
تحول و خطر جدی قرار گرفت و با دور شدن از اخلاق و گاه در عمل با تحکيم
تئوری "هدف وسيله را توجيه میکند" انحراف در مسير انقلاب و دور شدن از
اهداف اوليه آن ، آغاز و اين خطر جدی تر شد تا آنجا که امروز با تأسف
بايد گفت به پايگاه معنوی و مردمی روحانيت و مرجعيت و به تبع آن به اسلام
و مذهب که به طور سنتی متکی به روحانيت و عجين با آن بوده و از آن راه
ترويج میگرديده ، ضربه زيادی وارد شده است که معلوم نيست چگونه و چه
زمانی قابل جبران میباشد!
عجين بودن مذهب و عالمان و متخصصان دينی که امری
مقبول و معقول و مورد تأييد مردم مسلمان است موجب شده است که هر آسيب
وارد بر روحانيت ، قهرا متوجه اسلام و مذهب نيز باشد.
در چنين وضعيتی مسئوليت مراجع محترم و روحانيت شيعه
سنگين تر خواهد بود; زيرا علاوه بر وظايف عمومی آنان که لازمه رشته
تخصصی آنان و توجه مردم به روحانيت و مرجعيت است ، وظيفه دفاع از حيثيت
مذهب و تطهير دامن آن از کارهای خلافی که حاکميت به نام مذهب انجام داده
و میدهد نيز بر عهده آنان خواهد بود; زيرا کارهای خلاف شرعی که خلاف
اهداف اوليه انقلاب هم میباشد و به نام دين و مذهب انجام میگيرد از
مصاديق بارز بدعت است . بدعت منحصر به تشريع و وارد کردن رسمی حکم غير
دينی در دين نيست ، بلکه شامل هر کار خلاف شرعی که به نام شرع و مذهب
انجام گردد نيز خواهد بود.
در آيه ۷۱ سوره توبه میخوانيم : (والمومنون
والمومنات بعضهم اولياء بعض ، یأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر) به
مقتضای جمع محلی به الف و لام استغراق ، همه مومنين و مومنات نسبت به
يکديگر در حد امر به معروف و نهی از منکر ولايت دارند; پس علماء اعلام
به طريق اولی دارای اين ولايت میباشند و نبايد ساکت باشند. و در وصيت
مولا اميرالمومنين (ع ) میخوانيم : "لا تترکوا الامر بالمعروف والنهی عن
المنکر فيولی عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم " (نهج البلاغه ،
نامه ۴۷) ترک امر به معروف و نهی از منکر و بی تفاوت بودن مردم در برابر
کارهای خلاف ، طبعا موجب سلطه اشرار است و دعاء فقط دردی را دوا نمی
کند.
۳ - با توجه به آنچه گفته شد متذکر میشوم : حوادث و فجايع ماههای اخير
که پس از انتخابات رياست جمهوری در کشور و در مرئی و مسمع حضرات مراجع و
علمای محترم رخ داد زنگ خطری است برای روحانيت و مرجعيت . در اين حوادث
حق کشی ها، ظلم ها، تخلفات فراوان به نام دين و با تأييد بخش اندکی از
روحانيون حکومتی و وابسته انجام شد و به دنبال آن ، اقشار وسيعی از مردم
معترض طبق حق شرعی و قانونی و بر اساس اصل بيست و هفتم قانون اساسی با
انتخاب مسالمت آميزترين راه ، اعتراض خود را به حاکميت ابلاغ کردند و
حاکميت به جای اين که به ندای حق طلبانه مردم پاسخ مثبت و معقول دهد و
درصدد تأمين حقوق تضييع شده آنان برآيد جمعيت چند ميليونی را آشوبگر و
اغتشاشگر و عوامل بيگانه ناميد و به بدترين وضع و با خشونت کامل مردان و
زنان بی دفاع را مورد ضرب و شتم و سرکوب قرار داد و عده زيادی را بازداشت
و گروهی را در خيابانها و عده ای را در زندان های مخوف به شهادت رساند.
عجب اين که حاکميت با تکيه بر نيروی نظامی و
انتظامی و کشيدن اسلحه بر روی مردم بی پناه و بی سلاح آنان را شهيد و يا
زندانی نموده ولی در نهايت مردم را محارب ناميدند. خود بحران ايجاد کرده
و نظام را به مخاطره انداخته ولی مردم و پايه گذاران نظام را اغتشاشگر و
مخالف نظام مینامند.
همزمان با سرکوب مردم ، تعدادی از فعالان سياسی و
نخبگان کشور که هر کدام از آنان سال ها در جمهوری اسلامی خدمات با ارزشی
داشته اند را بازداشت و با طرح های از پيش تعيين شده بر خلاف شرع و قانون
، شروع به پرونده سازی و گرفتن اعترافات دروغ و سپس نمايش آنها در
دادگاههای فرمايشی غير شرعی و غير قانونی نموده و در نتيجه آئين قضايی
اسلام را مورد مسخره جهانيان قرار داده است ; و به جای مجازات جدی آمران
و عاملان آن همه جنايت ، فقط با وعده دادن مجازات آنان ، همچون وعده بر
مجازات آمران و عاملان قتل های زنجيره ای ، به بازداشت افراد خدمتگزار
ديگر و فشار بر دو کانديدای محترم حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مهدی
کروبی و جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی - دام توفيقهما و حفظهما الله
تعالی - و بستن دفاتر و روزنامه های آنان و بازداشت همفکران و همکاران
معزز آنان و متهم نمودن افراد صديق و خدوم در رسانه های وابسته حکومتی
نموده و حتی از جايگاه مقدس نماز جمعه به امور واهی و دروغ همچنان ادامه
میدهند که نهايت اين روند موجب تخريب بيشتر اعتقاد مردم به روحانيت و
مرجعيت شيعه و اسلام عزيز خواهد شد.
در چنين شرايطی است که مردم مسلمان ما از امثال
حضرات مراجع و علمای محترم و اين حقير انتظاراتی دارند که با توجه به
وظيفه سنگينی که شريعت مقدسه بر دوش عالمان دينی قرار داده است و نيز
مسئوليت سنتی و تاريخی مرجعيت و روحانيت انتظار بجايی است . مردم
میگويند: اين ظلم ها و حق کشی ها و بدعت ها اگر خلاف اسلام است ، چرا
مراجع محترم و علمای دين که حافظ دين و مذهب و حصن اسلام و شريعت و مدافع
حقوق مردم و مبين احکام شريعت و از جمله امر به معروف و نهی از منکر و
اظهار مخالفت با خلاف ها و بدعت ها هستند، در مقابل اين همه بدعت ها و
کارهای خلافی که به نام دين و مذهب انجام میشود به پيروی از دستور
پيامبر اسلام (ص ) اظهار علم و مخالفت صريح با بدعت ها نمی کنند؟ و آيا
اين همه مظالم و حق کشی ها و جنايات از بيرون آوردن خلخال از پای يک زن
يهودی توسط سربازان معاويه کمتر است که مولای متقيان حضرت علی (ع )
فرمود: اگر مرد مسلمانی از غصه آن بميرد نبايد ملامت شود؟! (نهج البلاغة ،
خطبه ۲۷). به يقين حضرات مراجع و علمای محترم قلبا از اين منکراتی که به
نام دين و مذهب انجام میشود نگران و ناراحت میباشند و بعضا اقداماتی
نيز نموده اند، اما آيا با توجه به مفاد حديث شريف نبوی که اظهار علم را
واجب دانسته ، اين مقدار کفايت میکند؟
۴ - حضرات مراجع محترم به قدرت و نفوذ کلام خود در حاکميت توجه دارند
و خوب میدانند که حاکميت در حفظ مشروعيت خود به آنان نياز دارد و از اين
رو اينک آنان را هرچند به حسب ظاهر به رسميت میشناسد و از آنان ترويج
میکند، و نيز میدانند که حاکميت از سکوت آن حضرات در قبال کارهای خلاف
خود بهره برداری میکند، پس آيا سزاوار است در امور مهمه ای که به حيثيت
و آبروی دين و مذهب و تأمين حقوق اقشار عظيمی از مردم و نيز دينداری و
حفظ اعتقادات مذهبی جوانان مربوط است سکوت کرده به نحوی که بين مردم چنين
تلقی شود که خدای ناکرده مراجع و روحانيت موافق و مويد کارهای خلافی
هستند که به گوشه ای از آنها اشاره شد؟
در خاتمه يادآور میشوم : اين جانب هنوز از
اصلاح امور مأيوس نشده ام و به نظر میرسد مراجع عظام تقليد میتوانند
ترتيبی دهند تا با راهنمايی و ارشاد آنان و با همفکری با دو کانديدای
محترم رياست جمهوری و نمايندگان عاقل و معتدل و کارشناس متدين و امين از
طرف نظام ، راههای برون رفت از اين بحران بزرگ را که برای جمهوری اسلامی
و مشروعيت آن پيش آمده است بررسی کرده تا آنچه را مصلحت ديدند صادقانه
با اشراف حضرات مراجع مورد عمل قرار گيرد. و بالاخره حاکمان ، سياست يک
بام و دو هوا و به کيش خود خواندن و طرد کردن ديگران را نه به طور موقت ،
بلکه برای هميشه رها کنند و مردم را که صاحبان اصلی حکومتند از روی صدق و
به دور از شعار ارج نهند و آراء آنان را مورد نظر و عمل قرار دهند و
اسلاميت و جمهوريت حقيقی و عدالت واقعی را اجرا نمايند. برای انسان اقرار
به اشتباه ننگ نيست ، زير بار حق نرفتن ننگ است .
عظمت اسلام و مسلمين و عزت و کرامت مردم ايران و
سلامتی و توفيق بيشتر شما را از خداوند بزرگ مسألت دارم .
۲۳ رمضان المبارک ۱۴۳۰ - ۱۳۸۸/۶/۲۲ قم
المقدسة - حسينعلی منتظری »
اتمام حجت رضا پهلوی با روحانیان وابسته به حکومت: جانب چه کسی را می
گیرید؟ مردم یا رژیم؟
18 شهریور خبرگزاریها- رضا پهلوی از
چهره های مؤثر اپوزیسیون رژیم اسلامی ایران در بیانیه ای با خطاب به
روحانیان وابسته به حکومت جمهوری اسلامی به آنها هشدار داد تصمیم نهایی خود
را گرفته و بین «مردم» و «رژیم» دست به انتخاب بزنند. وی در این بیانیه به
شرایط خطیر کنونی اشاره کرد و با فراخواندن مردم «از هر تیره و طایفه
و طبقه، با هر زبان و دین و باور» به «همدلی و هم اندیشی» گفت:
«امروز دیگر هنگام یک تعیین تکلیف تاریخی فرا رسیده است». وی در این
بیانیه پرشور که روحانیان وابسته به حکومت را مورد پرسش قرار می دهد که چرا
سکوت کرده و چرا جانب مردم را نمی گیرند، خود اعلام می نماید که بی گمان
«جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کورش» را می گیرد. متن
کامل این بیانیه از این قرار است:
«ایرانیان،
از فردای فرود خمینی در گورستان و چیره شدن هیچ انباشته از پوچ اش برخاک
پاک ایران، آواز «قادسیۀ دوم» بر سر بسیاری از زبان ها افتاد. کشتار ننگ
آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین، کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان
میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی، و سپس، یک به یک، کشتار
برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر
موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم «نع» گفتند، همه و همه، نشان از یک چیز
داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن!
هم میهنانم،
عطاملک جوینی، تاریخ نگار بزرگ میهن مان، برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول
به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد: "آمدند و کندند و سوختند و کشتند
و بردند و رفتند"! این جمله، با همۀ فشردگی اش، از روزن من، بزرگ ترین و
گویا ترین داستان کوتاه، از تاریخ بلندِ جنایات اهل بیابان در میهن ماست؛ و
من شکی در این ندارم، که در فردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز، که از
همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت، تاریخ، سخنی از
همین دست خواهد گفت.
ایرانیان،
دیگر بس است، امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است.
هزاره ای نوین آغاز شده است و ما، که هم به علت های بیرونی و هم به علت های
درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم، در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی
ایستاده ایم. این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف، و به گزینش در
مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم:
عزیزانم،
بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر، از هر تیره و طایفه وطبقه، با هر
زبان و دین و باور، مشق های ناکردۀ تاریخی مان را، چه در پهنۀ فرهنگ، و چه
در زمینۀ سیاست، یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را، که شایستۀ بسته
شدن شان می انگاریم، یکبار برای همیشه، بربندیم.
چرا که دست کم، من، به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که
فرزندان کورش را، چون یک تکه گوشت قربانی، از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون
پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس!
چرا که دست کم، من به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به
دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند
و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند، و نام این توحش
برهنه را نیز، با بی شرمی و جهالت تمام، «جهاد فی سبیل الله» گذارند.
این چنین است، که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت
فقیه، به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است؛ چرا که این نهاد، یعنی
نهاد دین، بی هیچ شکی، امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی
ایستاده است، نه تنها برای ایران، بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی؛ گزینش
این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن، و یا در
کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن!
آقایون،
روی سخن من با شما، و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین، هزار و
چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی، و سی سال است که بطور
یکراست بر این بوم فرمان می رانید، بدین پرسش های زمینی من ایرانی، که اگر
می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید، پاسخ دهید:
چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک، اینچنین به چشم
بیگانه می نگرید؟
چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران، رفتاری را روا می دارید
که گویی، کودک سرراهی تاریخ است؟
چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج
کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید؟
چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی، به چشم بنده و موالی و
صغیر می نگرید، کودک اش را به بیگاری می کشید، زن اش را در چهارگوشۀ جهان
به فروش می گذارید و از گُردۀ مَرداش تسمه بر می کشید؟
آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که تجاوز به عنف را، بر دختر و
پسر ایرانی، مجاز می شمارید؟
آقایون،
امروز، این شما و فقط شما هستید که بر ایران ما فرمان می رانید، پس در
نهایت، این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید، که
باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید: بنابراین چرا
سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید؟ چرا، شما به عنوان علمای عرصۀ دین و
نگهبانان وجدان، در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این
سرزمین می رود خود را به ناآگاهی می زنید؟
چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتد ملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده
است و چرا دست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه، بر مهدی ها
و ترانه های میهن می رود نمی زنید؟ چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر
توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ، که پشیزی برای کرامت انسان ارزش
قائل نیست، نمی ایستید؟ به راستی چرا؟ و به من بگویید، انگیزۀ این بی
تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست؟
آقایان روحانی،
من، به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد، فارغ از اینکه از آن کدام ملت و
فرهنگ باشد، احترام می گذارم، و البته، در برابر هر ایمانی، که انسان را،
به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد، می ایستم. پس
تکلیف خود را روشن کنید، چرا که تکلیف من، چون روز، روشن است:
من، میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی
متعالی قربانی شود، بی هیچ شک و گمانی، نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت
لُخم انسان، بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کوروش را
می گیرم. والسلام!
خداوند نگهدار ایران باد»
بیانیه موسوی درباره دستگیری علیرضا بهشتی، مرتضی الویری و سردار محمد
عزلتی مقدم: روزهایی خطیر وحوادثی سهمگین در پیش است
18 شهریور شبکه جرس- ميرحسين
موسوی یکی از نامزدهای معترض انتخابات 22 خرداد در
دوازدهمین بیانیه خود به نظام جمهوری اسلامی هشدار داد که روزهایی خطیر و
حوادثی سهمگین در پیش است. وی در این بیانیه با محکوم کردن دستگیری علیرضا
بهشتی فرزند آیت الله بهشتی، از بنیانگذاران جمهوری اسلامی، مرتضی الویری
از مشاوران مهدی کروبی و سردار سپاه محمد عزلتی مقدم همچنین گفت: «باطل
رفتنی است و آن چیزی که به مردم سود می رساند باقی می ماند.» متن بیانیه
میرحسین موسوی چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحيم،
خبر دستگيری برادران عزيز آقايان دکتر سيد عليرضا بهشتی و مهندس
مرتضی الويری مسئولان کميته پيگيری امور آسيب ديدگان حوادث ايام اخير و
سردار مقدم مسئول کميته ايثارگران ستاد انتخاباتی اينجانب موجی از شگفتی و
ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ايجاد کرده است. آنان به بند کشيده شده
اند در حالی که جرمی جز پيروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد
خونهای بهناحق ريخته شده و کمک به خانواده بی گناهانی که پس از انتخابات
به زندان افتاده اند ندارند. آنان اينک در زندان به سر میبرند در حالی که
عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا میکنند حتما به جناياتی که رخ
داده است رسيدگی خواهند کرد. آيا با از بين بردن اسناد جنايت و در بند کردن
کسانی که حقوق قربانيان را پيگيری میکردند اين کار را انجام میدهيد؟
المرء يحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم
اينک از مدعيان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهيد مظلوم انقلاب
آيت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعايت کردهايد؟
مردم ايران!
کاملا پيداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نيست با
پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايی خطير در پيشرو قرار گرفته است.
دستگيری کسانی چون دکتر بهشتی يک نشانه است که از حوادثی سهمگينتر خبر
میدهد. اما باطل رفتنی است و آن چيزی که به مردم سود میرساند باقی
میماند. و اما ما ينفع الناس فيمکث فی الارض. آرامش و هوشياری خود را حفظ
کنيد. سلسله حوادث جديدی که آغاز شده است به مانند ديگر تحرکات کور اين
ايام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشيد که آنها
شما را تحريک نکنند و به هنگام نابود کردن خود به کاشانه و کشورتان لطمه
نزنند.
اينجانب به ويژه هتک حرمتی که از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن
شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و
اسلام تسليت میگويم و از خداوند آرزومندم ضايعهای که با اين عمل در قلب
مردم ما ايجاد شده است با جاودانه کردن آبروی اين خاندان جبران شود.»
موسوی: برای
«بازگشت آرامش» باید قانون اساسی را اجرا کرد
14 شهریور سایت
کلمه- میرحسین موسوی امروز شنبه 14 شهریور در یازدهمین بیانیه خود که یک
شرح مفصل از شرایط پس از انتخابات 22 خرداد و اهداف و خواست های «راه سبز
امید» ارائه می دهد، از نظام جمهوری اسلامی بهه مثابه «دستاورد مبارزات یک
صدساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال،
عدالت و پیشرفت در سایه دینداری» نام برد و نوشت: «جمع
کثيری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سياسی کشور و نيز مراجع عظام
تقليد و نيروهای آگاه حوزههای علميه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای
دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمايشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی،
برملا شدن فهرست بلند قربانيان، برخوردهای غيرانسانی با بازداشتشدگان و
افشای وجود بازداشتگاههای غيرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسيدگی به
آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، اين دستاورد مبارزات
يک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستيابی به آزادی،
استقلال، عدالت و پيشرفت در سايه دينداری، اينک نگرانند.»
وی در بخش دیگری از
این بیانیه نسبت به «تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد» هشدار
داد:«آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان
کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود
به مرزهايی خطرناکترند، تا جايی که پس از ايجاد اين همه پيچيدگی در فضای
کشور اينک بیتوجه به عواقب سنگين رفتارهای خود با بهانه جويیهای واهی
زمزمه هايی خطرناک از جمله زمزمه تسويه های وسيع از دانشگاهيان آزاده و
متعهد را سر میدهند.» در بخش دیگری از این بیانیه نسبت به
موضوع تنوع جامعه ایران چنین آمده است: «مردم ما اينک با پوست و
گوشت و استخوان خود دريافتهاند که تنها راه همزيستی مسالمتآميز سليقه ها
و گرايشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و اديان گوناگونی که در اين سرزمين
پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شيوههای زندگی و اجتماع
بر کانون آن هويت ديرينه ای است که آنان را به يکديگر پيوند میزند، اگرچه
فهمهای ضعيف و باژگونه از دين هضم نکنند که اين اذعان نه بدان معناست که
اسلام ناب دين حق و آئين خاتم و صراط مستقيم نيست، بلکه يعنی اجباری در دين
وجود ندارد، به درستی که راه از بيراهه بيان شده است. »
آنگاه موسوی به
توضیح خواسته های «راه سبز امید» پرداخته و بر «حفظ جمهوری اسلامی» چنین
تأکید نمود: «ما خواستههايی بسيار روشن و
منطقی داريم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهيم، و تقويت وحدت ملی، و
احيای هويت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترين مولفه
قدرت ساختار سياسی کشور جز با پذيرش حق حاکميت مردم و کسب رضايت نهايی آنان
از نتايج اقدامات حکومت، و شفافيت در تمامی اقدامات از طريق اطلاعرسانی
مستمر ممکن نيست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و
نابهنگامی نمی خواهيم. آنچه ما میخواهيم استيفای حقوق از دست رفته ملت
است.» او این حقوق را در قانون اساسی جمهوری اسلامی یافته
و خواهان اجرای مفاد آن است: «استيفای کدام حقوق؟ در درجه نخست
حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای
بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از
شئون کشور راهکارهايی ارائه شده است که شايد زمانی پاسخگوی مقتضيات جامعه و
جهان ما نباشد. اما در بخشهايی ديگر از همين قانون راه روشن اصلاح آنها
پيشبينی شده است. در ميثاق ملی ما مشروعيت همه ارکان حکومت متکی به رأی و
اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقيق ملاحظه شود خواهيم ديد حتی نهاد
نظارتناپذيری چون شورای نگهبان از هيمنه نگاه مردم به دور نيست.
تأمين آزادیهای سياسی و اجتماعی، رفع تبعيض، امنيت
قضايی و برابری در مقابل قانون، تفکيکناپذيری آزادی، استقلال و تماميت
ارضی کشور از يکديگر، مصونيت حيثيت، جان و مال اشخاص، ممنوعيت تفتيش عقايد،
آزادی مطبوعات، ممنوعيت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی
احزاب و جمعيتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دريافتهای دولتی در
خزانهداری کل، تعريف جرم سياسی و رسيدگی به آن با حضور هيئت منصفه، آزادی
بيان و نشر افکار در صدا و سيما و بیطرفی آن و . . . هر يک اصولی روشن از
قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض
میشوند و يا به صورتی ناقص و براساس تفسيرهای مخالف با روح اين ميثاق ملی
به اجرا درمیآيند، تا جايی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدريس
زبانهای قومی و محلی به صرف سليقه و پسند شخصی مانع ايجاد میشود.»
موسوی با تأکید بر اینکه «شعارهای بزرگ» انقلاب اسلامی تحقق نیافته است
ادامه می دهد: «چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اينک دم زدن از آنها
روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گويی اينها شعارهای ضدانقلاب
بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقيده، آزادی بيان، آزادی پس
از بيان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جليلی
که مردم ما در بهمن ۵۷ تأمين آن را يکی از مهمترين اهداف خود میدانستند،
به صورتی که پيروزی انقلاب را بهار آزادی ناميدند. اين آزادی به مفهوم
آزادی سياسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است.»
موسوی خواستار بازگشت به «اسلام ناب محمدی» در مقابله با «اسلام تحجرگرا» و
«اسلام آمریکایی» است: «زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام
میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمريکايی قرار میداد چنين
روزهايی را میديد. اين پوستين وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام
نيست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، اين دين غريب هستيم.»
وی از دیگر همفکران خود می خواهد تا احساس «تکلیف» کنند: «تکليفی
است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری ديديم از ملامت نترسيم
و از شجاعت دريغ نورزيم.»
موسوی آنگاه در
توضیح عنوان «راه سبز امید» رنگ سبز را نشانه «دلبستگی به اسلام» می داند
که «اهل بیت پیامبر (ع) آموزگاران آن بوده اند» و چنین می گوید: «ما
برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ايم از عنوان «راه» استفاده می کنيم تا
توفيقهايی که در هر مرحله به دست میآوريم پايان کار ندانيم و همواره
نگاه به کمالی برتر بدوزيم. علاوه بر آن ما در اين مسير چشم به جادههايی
داريم که هدايت الهی پيشپايمان قرار میدهد. ما میانديشيم و تدبير
میکنيم، اما ايمان داريم که در عمل، تنها راههايی که او برايمان میگشايد
از خود کارسازی نشان میدهند. ما در راهی که خداوند
پيش رويمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهايم تا پرچم دلبستگی
نسبت به اسلامی باشد که اهل بيت پيامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بيت
خرد، اهل بيت محبت، اهل بيت نورانيت و ما «اميد» را سرمايه خود قرار
دادهايم تا حاکی از هويت ايرانیمان باشد؛ اميدی که اين ملت را از
گردنههای سخت تاريخ عبور داده و حيات او را در تلخترين روزهای اين سرزمين
تداوم بخشيده است؛ راه سبز اميد.» موسوی «راه سبز امید» را
تشکلی چون حزب و جبهه نمی داند بلکه همان گروه های همبسته مردم را که
سالهاست وجود داشته اند و این وجود را در رویدادهای اخیر با استفاده از
امکانات محدودی که در اختیار داشتند به بهترین شکل به نمایش گذاشتند، هسته
های اصلی «راه سبز امید» معرفی می کند و در واقع می خواهد با «راه سبز
امید» آنچه را وجود دارد به کانال یا «راه» معینی هدایت کند: «راه
سبز اميد تشکلی از اين نوع نيست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از
همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بيايند...همچنين
در يک حزب تأکيد بر بيشترين همفکری و وحدت حداکثری در عقايد است، حال آن که
راه ما به عنوان مسيری که تجديد و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت
حول حداقل نکات مشترک تکيه میکند؛ مجموعهای پياممحور و متشکل از تمامی
سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسير خود هدفی مشترک را انتخاب
کردهاند...راه سبز اميد تشکلی از اين نوع نيست.
تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای
سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بيايند...همچنين در
يک حزب تأکيد بر بيشترين همفکری و وحدت حداکثری در عقايد است، حال آن که
راه ما به عنوان مسيری که تجديد و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت
حول حداقل نکات مشترک تکيه میکند؛ مجموعهای پياممحور و متشکل از تمامی
سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسير خود هدفی مشترک را انتخاب
کردهاند.»
موسوی در پایان بیانیه طولانی خود
اهداف این مرحله از «راه سبز امید» را چنین می شمارد:
«۱.
تشکيل گروه حقيقتياب و حکميت مورد قبول همه ذينفعان در مورد انتخابات دهم
رياست جمهوری و رسيدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات
برای خاطيان
۲. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرايط برای برگزاری عادلانه و منصفانه
انتخابات و اطمينان مردم از اين امر فراهم شود.
۳. شناسايی و مجازات عاملان و آمران فجايعی که در حوادث پس از انتخابات بر
عليه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای
۴. رسيدگی به آسيبديدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان،
آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سياسی و نيروهای مردمی دستگير شده، مختومه
کردن پروندهها، اعاده حيثيت از آنان و خاتمه يافتن تهديدها و آزارهايی که
همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پيگيری حقوق شان صورت می گيرد.
۵. اعمال اصل ۱۶۸ قانون اساسی در خصوص تعريف جرم سياسی و رسيدگی به جرايم
سياسی با حضور هيئت منصفه
۶. تضمين آزادی مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع
محدوديتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سياسی و نگرشهای مختلف
از ارائه ديدگاههای خود در رسانهها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون
رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار
گيرد.
۷. به فعليت درآمدن ظرفيت های ايجاد شده در قالب تفسير اصل ۴۴ قانون اساسی
برای ايجاد رسانه های شنيداری و ديداری خصوصی
۸. تضمين حق اساسی مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايیها با اعمال اصل ۲۷
قانون اساسی
۹. تصويب منع مداخله نظاميان در امور سياسی و جلوگيری از دخالت نيروهای
مسلح در فعاليتهای اقتصادی »
هجده
وزیر احمدی نژاد از مجلس اسلامی رأی اعتماد گرفتند
12 شهریور خبرگزاریها- سرانجام پس از
تقریبا چهار روز شور و مشورت در مجلس شورای اسلامی هجده نفر از بیست و یک
وزیر پیشنهادی محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی، رأی اعتماد گرفتند. از
سه زن پیشنهادی برای وزارت در دولت دهم، یک نفر از آنان رأی اعتماد
نمایندگان را به دست آورد. علی آبادی وزیر پیشنهادی نیرو، سوسن
کشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش و فاطمه آجرلو وزیر پیشنهادی رفاه و
تأمین اجتماعی نتوانستند اعتماد مجلس اسلامی را جلب کنند. مرضیه وحید
دستجردی به عنوان وزیر بهداشت 175 رأی موافق از 286 نماینده حاضر را به دست
آورد. علی اکبر محرابیان با کسب 283 رأی بیشترین رأی اعتماد را به دست
آورد.
سعید مرتضوی دادستان بدنام
تهران برکنار شد
6 شهریور خبرگزاریها- آیت الله صادق آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه جمهوری
اسلامی در حکمی سعید مرتضوی، دادستان تهران را برکنار و عباس جعفری دولت
آبادی را به عنوان دادستان عمومی و انقلاب تهران منصوب
نمود. سعید مرتضوی که حکم برکناریش روز شنبه صادر شد یکی از شناخته
شده ترین دادستان های جمهوری اسلامی است که تا کنون نقش مؤثری در بگیر و
بندهای دگراندیشان و «اصلاح طلبان» و هم چنین توقیف مطبوعات در دوران بیش
از یک دهه اخیر داشته است. سعید مرتضوی ممکن است به دلیل فشاری که بر روی
حکومت وجود دارد، از صحنه دادستانی و قضای تهران خارج شده باشد، لیکن بنا
بر تجربه باید منتظر بود تا وی را در مقام و مسئولیت دیگری دید که کمتر از
مقام پیشین او نباشد.
کاروان های رنگارنگ صلح و آزادی
برای ایران در نیویورک
5 شهریور خبرگزاریها- جمعی از ایرانیان مدافعان دمکراسی و حقوق بشر با انتشار
بیانیه ای همه ایرانیان را فرا خوانده اند تا در آستانه سفر احتمالی محمود
احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی به نیویورک برای شرکت در اجلاس سازمان ملل
متحد، با به راه انداختن کاروان های صلح و آزادی در روزهای 23 و 24 سپتامبر
صدای اعتراضات مردم ایران را به گوش جهانیان برسانند. در این بیانیه از
جمله آمده است: «ما ايرانيان بيرون از کشور با همه ی وجود و توان در
همراهی با هم ميهنانمان کوشيده ايم و تا پيروزی نهايی که اکنون طلايه آن در
آسمان کشورمان پديدار گشته است از تلاش دست نخواهيم کشيد. ما نيز که بسياری
سالهاست به ناچار در مواجهه با نظام سرکوبگر و تماميت خواه جمهوری اسلامی
از مام وطن جدا شده ايم، بنابر خرد جمعی ملی و جهانی به مبارزه مسالمت آميز
پای بنديم.» امضا کنندگان بیانیه که خواهان «آزادی تمامی
زندانیان سیاسی و تعیین گزارشگر ویژه از جانب سازمان ملل برای رسیدگی به
نقض گسترده حقوق بشر در ایران» شده اند در قسمت دیگری از بیانیه به مخاطبان
خود اطمینان داده اند که از یگانگی بر اساس دفاع از دمکراسی وحقوق بشر
تأکید خواهند داشت و از همین رو شرکت کنندگان «با توجه به گوناگونی دیدگاه
های سیاسی، در امر سازماندهی خود مختارند و نیازی به کسب تکلیف از هیچ مرجع
و یا شخصی را ندارند.» در این بیانیه با تأکید بر تنوع دیدگاه ها و نظرات
سیاسی جامعه ایران، در خنثی کردن حرکت های تکروانه برخی از برگذارکنندگان
تجمعات پشتیبانی از مبارزات مردم ایران که در هفته های اخیر با اعتراضات
گسترده روبرو شده بود، آمده است: «ما به بلوغ و قابلیت خویش و هموطنانمان
برای رعایت مناسبات دمکراتیک در کاروان های خود و نیز در ارتباط با کاروان
های دیگر باور داریم» . در میان امضا کنندگان اسامی نازنین افشین جم
خواننده، فعال حقوق بشر و دختر شایسته سال 2000 کانادا، شهرنوش پارسی پور
نویسنده، ژانت آفاری پژوهشگر، لادن برومند فعال حقوق بشر، نیره
توحیدی پژوهشگر مسائل زنان و رضا دقتی عکاس به چشم می خورد. این بیانیه از
همه علاقمندان خواسته است تا در راه اندازی این کاروان ها مشارکت کنند.
سران حزب مشارکت در دادگاه
جمهوری اسلامی
2 شهریور
خبرگزاریها- چهارمین جلسه دادگاه های زیر عنوان رسیدگی به اتهامات «سران
اغتشاشگران» فردا برگزار خواهد شد. این دادگاه قرار بود روز 28 مرداد تشکیل
جلسه بدهد، ظاهرا به درخواست وکلای متهمان برای مطالعه بیشتر پرونده به
تعویق افتاد. به گزارش خبرگزاری فارس این بار سران حزب مشارکت روی صندلی
اتهام خواهند نشست. نخستین جلسه این دادگاه ها که در افکار عمومی
ایران و جهان به دادگاه های نمایشی و فرمایشی معروف شده اند، روز شنبه دهم
مرداد، دومین جلسه هفده مرداد و سومین جلسه روز بیست و پنجم مرداد برگزار
شد. گزارش ها و شواهد از جمله اظهارات خانواده متهمان حاکی از آن است که
این متهمان زیر فشارهای روانی و جسمی قرار گرفته اند تا به آنچه در
کیفرخواست آنها از سوی دادستان مطرح شده است، اقرار کنند. دادگاه های
جمهوری اسلامی از نادر دادگاه های جهان است که در آن قاضی نه تنها بی طرف
نیست بلکه در اثبات و تأیید کیفرخواست ، در پشتیبانی از دادستان و علیه
متهم، به پرسش و پاسخ با متهمان پرداخته و در بسیاری موارد به تمسخر و
توهین و حتی تهدید آنها می پردازد. گفته می شود در جلسه فردا سعید
حجاریان، یکی از نظریه پردازان جمهوری اسلامی، شرکت خواهد داشت که به دلیل
وضعیت جسمانی وی، قرار است متن دفاعیه وی توسط شخص دیگری خوانده شود.
پیشاپیش اعلام شده است که وی قرار است از «کلیه فعالیت های سیاسی» دست
بکشد.
□□□
تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی
□□□
اشتراک کیهان:
کیهان را مشترک شوید |