|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| تیر 1389 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
خسرو شمیرانی برگرفته از نشریه «هفته» هفته نامه ایرانیان مونترال و کانادا www.hafteh.ca
گستره فرهنگی ایران از خُتَن تا قونیه
رضا دقتی که به دعوت دانشگاه کنکوردیا در مونترال، هفتهی گذشته در مونترال بود، به همت خانه فرهنگی صبا، روز یکشنبه 30 مه 2010 در بارهی گسترهی فرهنگی ایران سخن گفت. این برنامه از ساعت دو ونیم بعد ازظهر در کتابفرشی-کافهی Olivieri librairie Bistro در مرکز مونترال با خوشآمدگویی رضا دقتی و سپس نوای سهتار آیدین و صدای دلنشین سپیده رئیسسادات شروع شد. بعد از آن نزدیک به صد نفر ایرانی و غیرایرانیتبار راهی سفری شدند که دقتی آن را سفر به گسترهی فرهنگی ایران مینامد. رضا دقتی عکسهایی را نمایش داد که در سفرهای بیشمار خود در مناطق دور و نزدیک پهنهی فرهنگی ایران گرفته بود و همزمان توضیحاتی در باره زمینه و داستانهای مربوط به هر عکس داد که از دلبستگی عمیق او به فرهنگ و انسانیت نشان دارد. رضا دقتی به طور متناوب از فارسی به فرانسه تغییر زبان میداد تا همه حاضران در این سفر متفاوت همراه باشند.
ما در اینجا تلاش میکنیم در حد توان، این سفر را برروی صفحههای هفته بازسازی کنیم.
رضا پیش از آغاز سفر گریزی به لبنان زد. اولین تصویر که روی پردهی نمایش ظاهر شد، جلد یکی از کتابهای رضا بود: تصاویر این کتاب در هنگام کار و اقامتم در بیروت ثبت شده است. در آن سفر با بمب فسفری مجروح شدم. میخواستم عکسهای آن جنگ که در خبرها منعکس شده بود، در یک مجموعه عرضه شود به همین دلیل تمام درآمدم از تهیه عکسهای خبری را صرف تولید این کتاب کردم. بعد «راهنمای» سفر به گسترهی فرهنگی ایران چنین آغاز کرد: در اینجا میخواهم عمق و گستردگی فرهنگی را به شما معرفی کنم که از دیرباز در خدمت بشربوده اما هنوز ناشناخته باقیمانده است.
اولین ایستگاه افغانستان، یکی از گهوارههای تمدن و فرهنگ ایران بود. تصویر نگاه دخترکی که انبوه چرا و «چرا»ی نهایی در آن موج میزد، برروی پرده بود: در هفت – هشت سالگی کتاب اولیورتوئیست را خواندم. در آن کتاب صحنهای هست که در ذهن من جای ابدی گرفته و به خود اختصاص داده. کودکی از گرسنگی قطعه نانی میدزد و مردان بزرگ و قوی او را دنبال میکنند و همزمان فریاد میزنند دزد را بگیرید. در آن موقع به خود گفتم چرا هیچکس سؤال نمیکند، چرا؟ آخر چرا کودکی باید مجبور به دزدی یک قطعه نان باشد؟ و در نگاه این دختر همان چرا را دیدم. چرا ما سؤال نمیکنیم آخر چرا اینهمه جنگ؟ چرا تخریب بنیانهای زندگی؟ عکس در تورابورا گرفته شده است. بعد از بمبارانی که در تاریخ اخیر شاید بیسابقه باشد. و انگار نگاه این دختر از دوربین من میپرسید چرا؟
توقف بعدی در آسمان بود. در پرواز بود: گفتم که از سال 1981 ایران نبودم. سه سال پیش بعد از پایان یکی از کارهایم که در مرز افغانستان و ایران بود، 24 ساعت راه رفتم تا به اولین فرودگاه برسم. سرانجام هواپیما به پرواز درآمد. خستگی فائق شد و به خواب رفتم اما بعد از مدتی چشم باز کردم. لحظهی اول فکر کردم هنوز برفراز کوههای افغانستان هستم؛ اما ناگهان متوجه شدم، نه! این قلهی دماوند است. از زاویهای که شاید هرگز کسی آن را ندیده باشد.
ناگهان دیدم قلهی دماوند است.
بعد سفر رضا از فراز دماوند به سمت شرق پیچید و ادامه داد تا به غرب چین، «ترکستان شرقی» رسید. رضا خبردار شده بود که در آن منطقه که به طور کامل بسته و تقریبا غیرقابل نفوذ است، مردمی زندگی میکنند که زبان آنها فارسی تاجیکی است. مردمی که اقبال یا بداقبالی آنها را از جهان مدرن و آنچه متمدن نامیده میشود به دور نگه داشته است.
استقبال با رقص و موسیقی
نوای سوزناک نوعی نی از استخوان بال عقاب
یاک حیوانی که برای مسابقه یاککشی و زندگی روزمره به کار میرود
رضا میگوید: از آمدن من، یک غریبه و تازهوارد، خبردار شدند. با رقص و موسیقی به استقبال آمدند و برایشان جالب بود. نوای سازی سوزناک به گوشم رسید. وقتی سؤال کردم که این چیست؟ گفتند: که از استخوان بال عقاب درست میشود. آن وقت دلیل آن سوزناکی را فهمیدم. نکته جالب دیگر زندگی این فارسی زبانان این بود که با حیوانی که برای من غریبه بود بارکشی سواری میکردند. این حیوان یاک نام دارد. او ادامه می دهد ما را خجالت دادند و میهمانی بزرگی گرفتند. رضا ادامه میدهد. خانه تکانی نوروز همراه با سفید کردن دیوارها با آرد بود. مذهبشان اسماعیلیه است و ناصرخسرو را یک معمار بزرگ میدانند میگویند معماری منازل آنها از ناصرخسرو است. رضا اشاره میکند این منطقه همزمان با تبت به اشغال چین درآمد و همزمان هزاران نفر از مردم این سرزمین کشته شدند. سال گذشته هم در آنجا درگیری و کشت وکشتار شد.
میهمانی جانانه برای رضا و جمع کردن فرشها بعد از میهمانی
به شهری میرویم در دل صحرای ختن. رضا ما را به اعماق تاریخ میبرد. تاریخی که هنوز زنده است: در صد کیلومتری عمق صحرا به شهری رسیدم به نام «نیا». این شهر 1800 سال قدمت دارد و مردم آن همچون صدها سال پیش زندگی میکنند. یکی از بزرگترین مراکز طب سنتی دنیا درآنجاست. از یکی از استادان دانشگاه پرسیدم چه کتابی تدریس میکنید؟ و او با نگاه عاقل اندر سفیه گفت: خوب معلوم است ابن سینا. رضا توضیح میدهد که آنها با استفاده از ابن سینا دارویی برای یک بیماری رایج در غرب ساختهاند که هنوز در اینجا درمانی برای آن نیست. بیماری ای که طی آن روی پوست لکههای سفید و خشک ایجاد میشود و درمانی ندارد.
شهری در دل صحرای ختن با 1800 سال سابقه
دانشجویان با تصاویر استادان دانشگاهی که تاریخ زنده است: در اینجا ابن سینا تدریس میشود
این شهر از مراکز اقتصادی و فرهنگی بزرگ بوده است. یکی از نکات این منطقه گرمایی است که گاه تا به 60 درجه میرسد و نمک زیاد. مردم از 600 سال پیش جاهایی پیدا کرده اند که در آن به شکل کاملا طبیعی مردگان مومیایی شده اند. این آقا که در اینجا می بینید 3000 سال پیش مرده است اما آنقدر طبیعی بود که من فکر کردم با صدای کلیک دوربین ممکن است او را بیدار کنم. جالب اینکه علامت میترائیسم برپیشانی او نقش است.
جادهی ابریشم که میگویند ظاهرا مرکز آن همینجاست. زنان را دربازار دیدم که پارچه میخرند. زنی قطعهای پارچه به روی شانه میانداخت و از دیگری میپرسید آیا به او میآید و او می گفت که بله بله بگیرش.
زنان در دل ختن پارچه میخرند
در شهر قناتکشی شده. آب از فاصلهای دور میآید و انگورها را که تمام خیابانهای شهر را پوشاندهاند سیراب میکند. از غرب چین و از صحرای ختن با همهی زیباییها و دردهای مردمش به فراز دجله و فرات باز میگردیم.
و به سرزمین کردستان میرویم. اینجا یک عروسی کردی را می بینیم و در تصاویر دیگر شاهد چهارشنبهسوری هستیم. زمانی که این جشن باستانی مردم سرزمین ایران در کردستان، توسط دولت ترکیه ممنوع شده بود و جشن مردم با خونشان آمیخته شد.
عروسی کُردی
کودک کُرد در جشن ممنوع شدهی چهارشنبهسوری در کردستان ترکیه
پایان سفر از قونیه آغاز میشود و در استانبول با تصاویری از سماع درویشان خاتمه میگیرد. رقصی که به قول رضا توسط قدیمی ترین طراح رقص جهان مولانا متولد شد. همان مولانا که گفت: "از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست."
از خانم مریم اشرافی، که از پاریس با ما همکاری کردند تا این گزارش و مجموعهی پروندهی این شمارهی هفته پربارتر و دقیقترشود عمیقا سپاسگزاریم
□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید
|
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |