|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 Kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
برگشتن روزگار سهل است
■
خانم وزیر
این، شصتمین کتابگزاری است که می نویسم و از آنجاکه اصطلاح «کتابگزاری» اینک جا افتاده و بسیاری آن را به کار می برند، بد نیست همین جا به چگونگی پیدایش آن در کیهان لندن اشاره ای شود. به «کتابگزاری» نه در فرهنگ های معتبر مانند دهخدا و معین اشاره شده و نه تا جایی که جستجو کرده ام، پیش از این به کار رفته است. آنچه نیز در اینترنت زیر عنوان «کتابگزاری» یافت می شود، همگی به پس از تاریخ انتشار آن در کیهان لندن مربوط می شوند. اوایل سال 1379 بود که هوشنگ وزیری، سردبیر وقت کیهان، در یک گفتگوی تلفنی موضوع یک ستون مستقل و ثابت را در معرفی و نقد کتاب مطرح کرد و من از آنجا که شیره هر کتابی را می کشم، از آن استقبال کردم ولی گفتم عنوان «معرفی» و یا «نقد» چندان رسا نیست. هوشنگ وزیری گفت مدتهاست برای چنین ستونی عنوان «کتابگزاری» را در نظر دارد که به نظرش فراگیر است. به این ترتیب، نخستین «کتابگزاری» درباره کتاب «خاطرات تاج السلطنه» که پیش از این در سال های 61 و 71 توسط منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان و بعدها به کوشش مسعود عرفانیان در سال 1378 منتشر شده بود، با این یادداشت کوتاه در 14 مهر 1379 در کیهان شماره 827 منتشر شد: «ناشر می خواهد کتابش را بخرند، نویسنده می خواهد کتابش را بخوانند. کتابگزار می خواهد گزارشی از مضمون کتاب به خریداران و خوانندگان احتمالی ارائه نماید، بدون آنکه همچون خوابگزار به تعبیر آن بپردازد. انتخاب نخستین کتاب برای ستون کتابگزاری کمی با وسواس همراه بود. سرانجام خاطرات زنی برگزیده شد که در شرایطی که اکثریت زنان ایران اعم از عوام و اشراف از نعمت سواد و امکان فعالیت در امور فرهنگی و اجتماعی محروم بودند، زندگی خویش را بی پروا به نگارش در آورد». اینک شصتمین کتابگزاری نیز به زندگی، خاطرات و همچنین دفاعیه یک زن اختصاص دارد. نخستین زنی که در ایران به وزارت رسید.
خبر کوتاه روز پنجشنبه 18 اردیبهشت 1359 روزنامه کیهان نوشت: «ساعت یک و نیم بامداد امروز فرخ رو پارسای تیرباران شد». مرده شوی ها از شستن جسد وی خودداری کردند زیرا وی به نام «مفسد فی الارض» اعدام شده بود. زنان خانواده بودند که پیکر وی را شستند و دیدند که سه تیر به زیر سینه اش اصابت کرده و از پشت بدنش خارج شده است. این سرنوشت زنی بود که در خانه مادری چون فخرآفاق پارسای ناشر مجله «جهان زنان» و پدری چون فرخ دین پارسای از روزنامه نگاران بنام زمانه خود پرورش یافته بود. پدر و مادری که تلخی توقیف و تبعید را در کشاکش تناقضات دورانی که ایران راهی نوین را در پیش گرفته بود، چشیده بودند. مادر از پیشتازان مبارزه برای حقوق زنان و از یاران صدیقه دولت آبادی بود و پدر در شمار کسانی که زبان خود را نگاه نمی توانستند داشت.
منصوره پیرنیا در کتاب «خانم وزیر» که با عکس های متعدد و دیدنی همراه است پس از شرحی مفصل از خانواده فرهیخته فرخ رو پارسای بر اساس خاطرات، دست نوشتهﮬا، مصاحبهﮬا و یادماندهﮬای دیگران به آنچه بر سر وی در جمهوری اسلامی رفت، میپردازد. پیرنیا درباره یادداشتﮬای خانم وزیر می نویسد: وی «در تابستان 1357 دست به نگارش زندگی نامه خود می زند و به نظر می رسد ترازنامه زندگی سیاسی پایان یافته ای را به روی کاغذ می آورد. زندگی نامه ای که در حقیقت اعترافات یک بانوی اهل سیاست است. در این زندگی نامه و مخصوصا یادداشت ها، نویسنده دیدی انتقادی و پر از نیش و گاهی گزنده دارد و زمانی به حد یک زن عاصی، ناراضی، خشمگین و تلخ می شود و به زمین و زمان ناسزا می گوید». پیش از این اما فرخ رو پارسای یادداشت هایی را در سال 1355 و دو سال پس از برکناری از وزارت آغاز کرده بود که هرگز به پایان نرساند. وی در آغاز این یادداشت ها از جمله می نویسد: «جوانان امروز در فاصله سنین 20 تا 50 ساله ایرانی اکثرا مرا به خوبی می شناسند چرا که سال ها مربی و مدیر مدرسه و معاون وزارت آموزش و پرورش بودم. اولین زنی بودم که به مجلس رفتم و اولین زنی بودم که معاون و سپس وزیر شدم و تا کنون نیز تنها زنی هستم که در صف وزیران سابق می ایستم اما همه این ها ظاهر است و باطن زندگی زن ایرانی چیز دیگری است». و حقیقتا فرخ رو پارسای در این قضاوت حق داشت چرا که تنها دو سال بعد زنانی که پوشیده در چادرهای سیاه به خیابان ها آمدند تا خود را داوطلبانه تسلیم یک حکومت دینی کنند، نشان دادند آنچه به عنوان حقوق فردی و اجتماعی زنان در قانون تضمین شده بود، تا چه اندازه با آنچه در ذهن جامعه و به ویژه خود زنان می گذشت، فاصله داشت.
راه طولانی فرخ رو پارسای در یادداشت های خود از زندگی خصوصی و اجتماعی و از وضعیت زنان ایران که حتی پاسبان نیز حاضر نمی شد با یک «ضعیفه» حرف بزند، می نویسد. وی که تحصیلات پزشکی و تخصص بیماری های کودکان را با همسر و فرزندان کوچک به پایان رسانده بود، ترجیح داد دبیر و مدیر دبیرستان بشود و به آموزش و پرورش بپردازد. فرخ رو پارسای همزمان در فعالیت های جنبش زنان نیز حضور داشت و از اینکه استقلال این جنبش به دلیل دخالت های بالا از جمله «والاحضرت اشرف» از میان می رود، به شدت متأسف بود. در «خانم وزیر» جا به جا می توان فشار روحانیان را دید که به شدت با دستیابی زنان به مسئولیت های بالای دولتی مخالفت می ورزیدند. در چنین شرایطی، فرخ رو پارسای همزمان با تهیه برنامه های رادیویی، «سازمان زنان کارگر» را نیز سازماندهی کرد. وی پیش از آنکه به وزارت برسد، به عنوان نخستین زن به مقام معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش رسید. او در این باره می نویسد: «در شغل جدید خود احساس مسؤلیت شدیدی می کردم زیرا که اگر من می توانستم از عهده انجام کار و وظیفه ام به خوبی برآیم در آینده راه برای زنان بیشتری برای ورود به قوه مجریه باز می شد و اگر موفق نمی شدم گناه بزرگی نسبت به زنان ایرانی مرتکب شده بودم». در این میان اما ساواک نیز بیکار ننشست و گزارش می داد: «روحانیون از انتصاب خانم فرخ رو پارسای به معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش ناراضی هستند و اظهار می دارند که این اقدام نوعی اهانت به مقام روحانیت است». جالب اینجاست که «همان روزها ساواک پرونده ای به شماره 64124» به نام فرخ رو پارسای تشکیل داد. اسناد و مدارک این پرونده بعدها مورد استناد دادگاه انقلاب اسلامی در محکومیت و صدور حکم اعدام برای نخستین وزیر زن ایران قرار گرفت. ساواک حتی در گزارشی دکتر فرخ رو پارسای را به بهایی بودن «متهم» کرد و او را از فرقه «ازلی» دانست.
لیکن با وجود مخالفت برخی روحانیان و گزارش های ساواک، فرخ رو پارسای به وزارت آموزش و پرورش رسید. منصوره پیرنیا در این مورد می نویسد: «دولت هویدا آماده می شود که یک وزیر زن را در کابینه خود بپذیرد. نخست وزیر با احتیاط پیش می رود و نظر تنی چند از علما را در این باره می پرسد و چند روز قبل از معرفی دکتر پارسای در شرفیابی به حضور اعلیحضرت عرض می کند که می خواهم خانم فرخ رو پارسای را به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی کنم. نظر آخوندها را هم پرسیده ام، حرفی ندارند. شاه نگاهی از سر سرزنش به نخست وزیر می کند و می گوید: حالا آخوندها هم آدم شدند!» در تاریخ ششم شهریور 1347 نخستین زن در ایران به مقام وزارت می رسد.
مشکلات سنتی «حجاب» و «چادر» و رابطه دختر و پسر در آن دوران نیز هنوز مشکل بسیاری از خانواده های ایرانی بود. فرخ رو پارسای در مقام وزیر چنین می نویسد: «در شانزده نقطه دورافتاده کشور ما دبیرستان های مختلف دخترانه و پسرانه داریم که دختر و پسر در کنار یکدیگر درس می خوانند و دخترها هم چادر بر سر نمی کنند. این نوع مدارس به اصرار من هم به وجود نیامده یعنی مثلا مردم شهر نقده برای دخترانشان مدرسه می خواستند و برای ما امکان فرستادن دبیر به آن منطقه نبود، گفتم: اگر دختران شما خواهان تحصیل در دبیرستان هستند با مسئولیت خود شما می توانند در دبیرستان های پسرانه نامنویسی کنند. مردم هم راضی شدند و حالا دختر و پسر در یک شهرستان، آن هم در شهرستان نقده، با هم در یک مدرسه مختلط درس می خوانند و هیچ اشکالی هم پیش نیامده است ولی در مورد همین دخترها من مطمئن نیستم که وقتی از در مدرسه
بیرون می آیند و به خانه خاله و عمه می روند، چادر به سر نکنند... چادر پوشیدن یک نوع تنبلی است... با هر کدام از این دخترها صحبت می کنید، هیچ کدام مایل نیستند چادر به سر کنند ولی محیط خانواده و کوچه و پس کوچه ها طوری است که آنها را وادار می کند که چادر بپوشند... باید دانست وضعی را که لباس ساری برای زنان هندی دارد، چادر برای زنان ایرانی ندارد... برای تنبلی و بی نظمی و لاابالی گری برخی از زن ها خیال می کنند که چادر همه عیب ها را می پوشاند و حال آنکه چادر عیب ها را از بین نمی برد بلکه فقط روی عیب را می گیرد تا مردم آن را نبینند ولی عیب ها وجود دارد و روز به روز هم شدیدتر می شوند». فرخ رو پارسای در مورد حجاب نظر روشنی داشت: «چادر یک مانع روحی و مانع پیشرفت زن ایرانی شده است و حداکثر سوء تفاهم را در مورد معنی واقعی عفت و نجابت برای زن ایرانی به وجود آورده است و بیشتر مردها هستند که مانع پیشرفت زن ها می شوند و برای چادر تبلیغ می کنند. اگر مسئله عفت و نجابت آنطور که عده ای فکر می کنند فقط به چادر وابسته بود، در این صورت باید بگویم که همه مردم دنیا غیر از مثلا یک میلیون زن چادر بر سر، بی عفت و نانجیب هستند. در حالی که بسیار می بینیم که چه فجایع و بی عفتی هایی زیر پوشش چادر اتفاق می افتد». گزارش ساواک در مورد نظرات «خانم وزیر» درباره «چادر» نیز خوب به کار دادگاه انقلاب اسلامی آمد.
انقلاب شکوهمند در شور و حال انقلاب اسلامی اما حتی «خانم وزیر» هم در یادداشت های خود در تابستان 57 به این نتیجه می رسد که «اسلامی که او بیان می کند به نظر من اسلام حقیقی است» و منظورش رهبر انقلاب اسلامی است. و می افزاید: «من معتقدم که هیچ چیز جز مذهب اسلام نمی تواند ما را از گردابی که سیستم گذشته برای همه تهیه دیده بود و خود نیز در آن غرق شد، نجات دهد». آیا وی پیشاپیش به دستگیری و محاکمه خود می اندیشید؟ هنگامی که دستگیری ﮬای پس از انقلاب اسلامی آغاز شد، فرخ رو پارسای در لندن بود. محمدجواد باهنر، محمد بهشتی و شیخ محمد مفتح که از مشاوران «خانم وزیر» بودند، اینک در شمار دست درکاران رژیم جدید قرار داشتند. این نه بختی برای فرخ رو پارسای که چه بسا بدشانسی وی بود. به نوشته منصوره پیرنیا «این سه تن هر کدام نقاط ضعف و پرونده جیره خواری شان در نزد خانم پارسای موجود بود و باید به هر شکل که ممکن بود او را از میان بر می داشتند... در پرونده شیخ مفتح عکسی بود که او را در حال تعظیم تمام قد به دکتر پارسای نشان می داد». اواخر بهمن 1358 فرخ رو پارسای، که گفته می شود برادرزاده اش سعید پارسای محل اقامت او را لو داد، دستگیر شد. در کتاب شرح مفصلی از دستگیری و محاکمه و دفاعیات «خانم وزیر» با استناد به گزارش های منتشر شده و هم چنین گفتگو و سخنان افراد و شخصیت های مختلف داده می شود. خود فرخ رو پارسای همچنان سایه ساواک را حتی در دادگاه انقلاب اسلامی نیز می دید و بر کاغذ یادداشت هایش که در کتاب کلیشه شده است نوشت: «این ساواک است که مرا محاکمه می کند». اعتراض کشورهای خارجی و سازمان های بین المللی برای جلوگیری از اعدام فرخ رو پارسای مؤثر نیفتاد. منصوره پیرنیا آخرین دقایق فرخ رو پارسای را که حکومت وی را به خیال خود برای تحقیر همراه با یک روسپی معروف به «پری بلنده» به اعدام سپرد، چنین تصویر می کند: پری بلنده «اندامی کشیده و بلند و موزون داشت و یک سر و گردن از مأمورین اجرای اعدام و میرغضب های خود بلندتر می نمود. پری چادرنمازی بر سر داشت... گونی کهنه ای را آوردند و بر سر و روی او انداختند. گونی کوتاه بود و قسمتی از ساق و مچ پای موزون پری از زیر چادر و گونی بیرون افتاده بود. گونی دیگری را آوردند و به بلندای پاهای او کشیدند و با طناب دور آن را بستند و به سرعت طناب پیچ اش کردند و طنابی بر گردن او انداختند و سر طناب را به درخت بستند و چون گوسفندی که بر درخت آویزان می کنند تا آن را سلاخی و قربانی کنند، طناب دار را بالا کشیدند...
گونی کهنه و کثیف و چرک آلود دیگری را آوردند و این بار معلم و پزشک، نخستین زن مدیر کل، نخستین زن وکیل مجلس شورای ملی، نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و تساوی حقوق زنان را به زور در گونی کردند و برای آن که دست و پایی نزند، طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان کردند. طناب دار را که بالا کشیدند، طناب پاره شد و فرخ رو پارسای، در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به کلی از حال رفته و بی هوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز کردند و او را به داخل حیاط بردند و در کنار حوض کثیف و آب خزه گرفته ای مشتی آب بر سر و روی او زدند و مجددا او را به هوش آوردند. خانم پارسای که به هوش آمد نفسی به راحتی کشید و تصور می کرد... با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. کمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی کرد. پس از گذشت نزدیک به یک ربع ساعت مجددا او را به محل قتلگاه بردند. کارش به جنگ تن به تن کشیده بود. این بار سیم قطور و مقاوم بکسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخ رو پارسای انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی بعد یکی از دژخیمان مرگ لگد محکمی به جعبه ها زد و جعبه ها را از زیر پای خانم پارسای به گوشه ای پرتاب کرد...» ساعت یک و نیم صبح روز 18 اردیبهشت 1359 بود. سه تیر خلاص بر پیکر بی جان وی شلیک شد. فرخ رو پارسای حتی در وصیت نامه بس کوتاه خود حقوق زنان را فراموش نکرد و نوشت: «دادگاه بین زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد». وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه اش بود که خواند: یا رب نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار سهل است الاهه بقراط نوامبر 2008
□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید |
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |