کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

   بهمن 1391

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

 
بازارچه کیهان
برای آگاهی و آگهی

به بازار اطمینان نکنید!

رقبا زیاد هستند 

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

شما هم غرفه ای در بازارچه مجازی کیهان بخرید تا مشتریان واقعی جلب کنید!


برای آگاهی و آگهی کسب و کار و خدمات ایرانیان در سراسر جهان
بازارچه کیهان کالا و خدمات شما را با شکل و قیمت مناسب معرفی می کند. کافیست با بخش آگهی کیهان تماس بگیرید:
ads@kayhanlondon.com
Tel.: 0044(0)20 89989676
Fax: 0044(0)20
89979560

 

مریم نوری

 

نگاهی به کتاب فلسفه مدرن و ایران نوشته فاضل غیبی، با نگاهی در خویشتن

 

کیهان آنلاین

خانه خود را بشناس و برای تغییر آن بکوش!

به نظر من پایه و اساس نوشتار کتاب فلسفه مدرن و ایران از فاضل غیبی بر محور چند اندیشه دور می زند.

ضرورت بازبینی در عرصه های فلسفه، تاریخ، فرهنگ و نیز روشنگری؛ وی، آگاهانه به زبان ساده و روان در این باز آفرینی همت می گمارد.

دغدغه و نگرانی  او مبنی بر بازشناسی دوباره تاریخ و سیر اندیشه در ایران به منظور کسب هویت ایرانی را می توان در متن کتاب مشاهده کرد. غیبی بر این باور است که هویت ایرانی جز از طریق "شناخت میراث فرهنگی و اساطیر ملی" امکان پذیر نیست.

فاضل غیبی در سراسر کتاب، فراموش نمی کند که ایرانی را مورد خطاب قرار دهد و به کمکش بشتابد و توجه اش را  به بحث معطوف کند؛ او می گوید که انسان اندیشمند از خودآگاهی کافی برخوردار است و خودآگاهی موجب اعتماد به نفس او خواهد شد و برای استدلال و استحکام نظر خویش از بسیاری از روشن اندیشان غربی چون هگل، آدورنو، فروید و غیره نام می برد و به گزینه هائی از اندیشه های آنان اشاره می نماید.

نویسنده کتاب، کپی برداری از اندیشمندان سایر کشورها چه به صورت ترجمه و یا رونویسی را بدون در نظر گرفتن شرایط و ویژگی های ایران کاری عبث و بیهوده و یا سبب سرگردانی جامعه ایرانی می داند.

هر نویسنده ای، خود را به گونه ای به خواننده معرفی می کند؛ نوع به کار گیری واژه ها و عبارات یا انتخاب بخش هائی از گفتار دیگر اندیشمندان، خواننده را به عمق ذهن و میزان درک و شناخت نویسنده از موضوعات مطرح شده در کتاب آشنا می سازد. کتاب از چنان صمیمیتی برخوردار است که نه تنها برای یک قشر خاص بلکه برای استفاده عموم مفید است.

من سالهاست که با وطن و در وطن خویش بیگانه ام، و در تاریخ هزارلایه و آشفته آن گم گشته ام. ذهنم فلج و بیانم نارسا است. این کتاب می تواند به یاری کسانی بشتابد که میل دارند به گونه ای دیگر و شاید با مزه و طعم فلسفی به مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی فکر  و اندیشه کنند.

کتاب ظاهراً در سه بخش تقسیم و ترسیم شده است:

 1. آشنایی و ضرورت شناخت فلسفه

 2.بررسی خلاصه ای از فیلسوفان غربی از دوران باستان تا عصر جدید.

 3ـ بخش مربوط به ایران با عنوان از "طور تا نور".

 

خیلی دور نیست (تابستان سال 1390)که این کتاب فاضل غیبی وسیله انتشارات پیام به چاپ رسیده است. کتابی در قطع بزرگ و در حدود 300 صفحه.

با در دست گرفتن یک کتاب قطور با عنوان "فلسفه" دو احساس متضاد در من زنده می شود. ترس و لذت. ترس از عدم درک مفاهیم فلسفی و لذت از درک هر چه بیشتر خود و دنیای پیرامون که می تواند چراغ راهنما و نوری در تاریکی ها و یافتن پاسخی به پرسش های گذشته و حال باشد.

غیبی در بخش نخست کتابش خواننده را به جستجو و شناخت از واقعیات زشت و زیبا تشویق می کند او با زبانی ساده و گام هائی آهسته خواننده را به همراه خود می کشاند. ترس از خواندن فلسفه را از خواننده می گیرد و او را به آرامش درونی همراه می کند. از اهمیت و ضرورت فلسفه در زندگی فردی و اجتماعی سخن به میان می آورد. آگاهانه از فلسفه بافی و اندیشه های هزارلا پرهیز می کند . فلسفه و فیلسوفان را با غولی از کلمات نا مفهوم همراه نمی کند. شناخت فلسفه را وسیله ای می داند که می تواند از درون و برون، نگاهی به زندان هستی بیندازد.

به عقیده غیبی فلسفه می تواند به پرسش های هستی که "ذهن سوز" است پاسخی نسبی دهد و نه پاسخ های مطلق چرا که پاسخ های مطلق کاریست که به ظاهر تنها از مذاهب ساخته است. غیبی به گمان من براین باور است که وقتی که انسان از فلسفه دور می ماند در واقع فتیله عقل را پائین می کشد و از تفکر باز می ماند و به صورت یک انسان یا فرهنگ زبان بسته دیگرگون می شود و استحاله می یابد؛ اراده تضعیف می شود و عقل و احساس از کنترل خارج می گردد و انسان نقش عروسکی پیدا می کند. وی با نگاهی به فیلسوفان قرن 18 و 19 میلادی بی اعتنائی به مباحث فلسفی در ایران و وجود "فلسفه خوشباشی" و تأثیر ناخوشآیند اندیشه "این نیز بگذرد" را بر انحطاط فرهنگ ایران عیان می کند.

"سرسری خواندن" را مورد انتقاد قرار داده و آموزش و یادگیری زبان فاخر فارسی را برای شناخت گنجینه های فرهنگی ایران لازم می داند و با این تأکید که هر چند فرهنگ نوشتاری مملو از لغات عربی می باشد از آموختن آن غفلت نشاید.

بخش دوم کتاب که بیش از 170 صفحه از کتاب را در بر می گیرد به بررسی دقیق و هم جانبه دو فیلسوف بزرگ اروپائی یعنی: نیچه و هانا آرنت و نقادی فیلسوفان پیش از اینان می پردازد.

 

 درباره نظام فکری نیچه

نویسنده در بررسی زندگینامه نیچه به نکاتی توجه می کند که مملو از آموزه های مفید برای خواننده می باشد. در این بخش فاضل غیبی از نیچه به عنوان راهگشای عصر جدید نام می برد و با همان قلم روان و انتخاب واژه های صمیمی به بررسی دقیق زندگی فردی و اجتماعی نیچه پرداخته و هم چنین از خویشاوندان او یاد کرده و سرگذشتی خواندنی از نیچه به تحریر کشیده، و نشان می دهد که چگونه فیلسوف بر بستر چنین زندگانی و نیز با نقد فیلسوفان پیش از خود به نظام فکری جدیدش دست یافته است. غیبی در این کتاب با بررسی آثار نیچه به رد تهمت‌هایی چون زن ستیزی، نژاد پرستی و ملی گرائی و غیره پاسخ می دهد.

فاضل غیبی باورانه تاکید می کند که تئوری نژادپرستانه از ده ها سال قبل از نیچه به وسیله فلاسفه متعددی  تدوین شده بود:

  از کانت و هگل تا هایدگر و از فیخته تا واگنر، بسیاری اندیشمندان در طول یک قرن و نیم، ویروس نژادپرستی و ضد یهودیت را با خود داشتند.

از دیگر نکاتی که نویسنده کتاب در رابطه با نیچه حایز اهمیت می داند و بر آن انگشت می نهد، بد فهمی های دیگران است:

-پیش داوری منفی دیگران که در نتیجه جعل و توهمی که خواهر نیچه به وجود آورده بود.

- پیچیدگی و لحن شاعرانه و نمادین او.

-  نیچه نخستین فیلسوف بزرگی بود که نه تنها از برپاساختن یک نظام فلسفی سرباز زد، بلکه نشان داد که چنین تلاشی بیهوده است، نبود چنین ساختاری، آثار او را برای خواننده به مجوعه ای از اندیشه های پراکنده تبدیل  کرده است.

 

توصیف و تعریف فلسفه هانا آرنت

در زندگینامه و شرح اندیشه های هانا آرنت فاضل غیبی او را به عنوان فیلسوف بزرگ و مدرن آلمانی معرفی می کند و به توضیح چند جنبه از زندگی خانوادگی، فردی و اجتماعی او می پردازد و نشان می دهد که ساختار اندیشه هانا آرنت بر چه بستری قوام گرفته است.

هانا آرنت در شهر هانوور (آلمان) متولد می شود و بعد از مرگ پدر، وسیله مادر روشن بین خود و به شیوه سنت نخبه پروری آن زمان آلمان پرورش می یابد.

نویسنده  در باره دلایل  خود  مبنی بر انتخاب هاناآرنت به عنوان فیلسوف بزرگ می گوید:

 شیوه پرورش نخبه گرایانه او، اگر چه در آن زمان در میان قشری از اروپاییان ، از جمله نیچه  رواج داشت.

 زن  و یهودی بودن او، چرا که نادر زنانی معمولا به فلسفه روی می آورند، که البته در مورد یهودیان در سده های گذشته افزایش بیشتری یافته بود.

دو دلیل که آرنت را بعد از جنگ جهانی دوم در سطح جهانی مطرح می کند. یکی، برسی چگونگی   حاکمیت نظام های  ضد مردمی و موانع شکل گیری جوامع آزاد است. او معتقد است رشد دمکراسی  در هر کشوری وابسته به رشد  روشنفکران و نفوذ افکار اندیشمندان در افکار جامعه است و تلاشی که انها در این رابطه باید انجام دهند.

دوم، موضع گیری  و تدوین تئوری اخلاق هانا آرنت بعد از هولوکاست ( کشتار دسته جمعی میلیون ها انسان، که اکثر آنها یهودی بودند)، که بی اعتنائی او به یهودیان داغدار موجی از اعتراض آنها را در بر گرفت.

به طور خلاصه و شتاب زده باید به سه نکته اساسی فلسفه هانا آرنت در اینجا اشاره نمایم:

 1-  انتقاد از نظام کمونیستی به عنوان همزاد نظام های فاشیستی که از این منظر ویژیگی هائی را برای نظام های توتالیتر قائل است.

 2-  تئوری اخلاق که تلاش های انسان را بر مبنای کار، تولید و سخن (منش) ارزیابی کرده و آن را اساس رفتار فردی و اجتماعی در برپائی شالوده جوامع انسانی می شمارد.

 3- رد تئوری انقلاب های قهرآمیز و پیشنهاد انقلاب به شیوه های مسالمت آمیز.   

      

 درباره از طور تا نور

این بخش حدود 100 صفحه از کتاب را در بر می گیرد و در ابتدا توضیحی به مقوله پیوند میان خرد انتقادی با همدردی یعنی هم آغوشی میان عشق و خرد پرداخته و آن را دلیل اساسی برای رشد فلسفه و نقطه اتکای گذر از قرون وسطا به دوران روشنگری در غرب و تفاوت اساسی میان انسان غربی و شرقی می داند. و بر این بستر به بررسی سیر اندیشه و دلایل رکود فلسفه در ایران می پردازد.

نویسنده دلایل رکود اندیشه را حملات و یورش ها ی اقوام وحشی و صحرانشین و حکومت سلاطین مستبد در دوره های مختلف تاریخ ایران می داند.

او می نویسد: اگر به ایران در طول تاریخ بنگریم باید گفت جز این نمی توانست باشد در جامعه ای که از هر سو در محاصره همیشگی اقوام و قبایل بیابان گرد از سکاها، هفتالیان (هون ها)، عربان، غزنویان، خوارزمیان،سلجوقیان، مغولان، تاتاران، قزلباشان و قاجاریان یکی پس از دیگری به ایران هجوم کردند، ادامه کاری در زمینه  اندیشه فلسفی انتظاری نابرآوردنی است.

او دلایل دیگران در زمینه علل عقب ماندگی در ایران چون غربزدگی، عرب زدگی، نخبه کشی، فرهنگ دینخویی و استبداد مردسالارانه، استعمارگران و میراث خوارانش را  رد کرده و معتقد است که این نظریات به جای دامن زدن به حرکتی مثبت، احساس درماندگی، حقارت، خشم و سردرگمی را در هر ایران دوستی دامن می زند.

غیبی در این بخش نیز از همان روش و نگاه که در مبحث بررسی فیلسوفان اروپایی استفاده کرده بود ادامه می دهد و به روشن اندیشمندان و نخبگان تاریخ ایران چون حافظ، خیام، زرتشت، فردوسی و غیره اشاره می کند و به علل نارسایی خرد انتقادی و همدردی در ایران می پردازد.

وی در بخشی ار صفحات پایانی کتاب به بررسی زندگی و آموزه های بهاءالله پرداخته و تئوری و نظرات اخلاقی نیچه و هانا ارنت را در کنار اندیشه های بهاءالله قرار می دهد و در نهایت  وظیفه بشر امروزی را به سالم سازی فرهنگ دینی دعوت می کند؛ چرا که فاضل غیبی دین و علم را چون دو دایره می داند که به مرکز واحد سیر می کنند و آن مرکز را حقیقت می داند و بر این باور است که برای زندگی سالم سه جنبه چون اعتماد، پیمان و بخشایش باید در جامعه نهادینه شود و بایداز دین بخواهیم که در هر سه پهنه (درون انسان، روابط اجتمایی و حوزه سیاسی) به سالم سازی محیط کمک کند.

در پایان در برابر بشر امروز وظیفه ای  مبنی بر سالم سازی فرهنگ دینی قرار می دهد:

"از این نگاه در برابر بشر امروز وظیفه ای بزرگتر نیست که به سالم سازی فرهنگ دینی بپردازد تا زندگی فردی و اجتماعی به انقلابی بنیادین در این زمینه نیز قرون وسطا را پشت سر بگذارد و برای نسل های اینده زندگی در محیطی سالم را ممکن سازد و .....

من شخصا نه وظیفه خود می دانم و نه وظیفه اهل خرد و اندیشمندان که به نجات دین شتافته  تا در آن رفرمی ایجاد کنند. چرا که علم در زمینه های مختلف اجتماعی و فرهنگی به چنان پیشرفتی رسیده کبه بتواند به کمک آن در زمینه آموزش و پرورش به فریادها و عصیان های اجتماعی پاسخی دهد و به سالم سازی ان بشتابد.

به هر حال فاضل غیبی با سوالاتی به جا مانده در قسمت از طور تا نور مرا به پایان کتاب می رساند.

 

*****

خود در برابر آینه

 کتاب فاضل غیبی مرا به یک چالش درونی هدایت کرد و نقطه عطفی در تحولات فکری و ذهنی ام ایجاد نمود.

فاضل غیبی در کتاب فلسفه مدرن و ایران با در کنار هم قرار دادن فلسفه و اخلاق در بررسی موضوعات مطرح شده، مرا به جمع بندی عملکرد خود در سال 1357 یعنی ورود به زمستان خونین حکومت اسلامی رساند و چنان به چالش درونی کشانده شدم تا اینکه خود را در برابر آینه وجدان خود قرار دادم و به ناچار نگاهی دوباره به خویشتن افکندم.

برای من این چالش به مانند زایمانی بود که با دردهای درونی همراه شد. درد از ساده اندیشی های خود، کمک به برقراری نظم و سیستم قرون وسطایی و برباد رفتن آنچه که در دوران های گذشته در جامعه ایران به دست آمده بود!

خاطر خواننده را به این واقعیت معطوف می کنم که قبل و بعد از انقلاب به اشکال مختلف و در حد توانایی فکری ام علیه دیکتاتوری و رسیدن به جامعه آزاد مبارزه کرده و می کنم*. .مقصودم از این اشاره آن است که فردی بی اطلاع نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی نیستم که به ناگاه با خواندن کتابی از خود بیگانه شده و به سرعت از جا بر خاسته، تا خود را در برابر آینه وجدان خویش قرار دهم، ولی بازتاب خواندن این کتاب مرا به ارزیابی دیگری از تجربیات خود رساند، و مرا به نوشتن  این مطلب کشاند.

اگر چه شخصاً هر گز حتا در دوران انقلاب لحظه ای بدون هیچ گونه خوشبینی هرگز نسبت به ناکامی یک حکومت مذهبی تردیدی نداشته ام، اما نا آگاهی و ساده اندیشی و بی اطلاعی من در امر سیاست و حکومت سبب شد تا من نیز، به سهم خویش، هر چند اندک، خود و دیگران را به این مهلکه بکشانم، اگر چه کتاب های تاریخی و اجتماعی بسیارخوانده بودم ولی پالایش لازم را در برخورد اندیشه ها نیافته بودم. چرا که فقط در شرایط و فضای باز سیاسی و اجتماعی جامعه می توان از خود و درون خود، خارج شد و با دنیای واقعیات ارتباط و اتصال ایجاد کرد. ما در کشوری زندگی کرده ایم که بر خلاف کشورهای اروپای غربی، علم و دانش  اجتماعی سیاسی در جامعه ما رایج و جاری نبوده و هنوز نیست بدین معنا که از طریق گفتگو در فضای باز چیز چندان زیادی از نظرات دیگران از طریق وسایل ارتباطات جمعی نمی دیدیم  و نمی شنیدیم  و همچون مسائل دیگر در پستوها و در خلوت خویش به حدس و گمان مشغول بودیم و در چشمه خیالات خود غوطه می خوردیم.

 این "سرسری خواندن" های من و ما، چنان، همگان را به زیر سئوال برده و می برد که چون کشتی به گل نشسته در ساحل،  به پیامدهای فکر و عمل خود یعنی کمک و همکاری در برپائی حکومت اسلامی یعنی بازگشت به قرون سطا به ایران، که فکر می کردیم، زمانه آن سپری شده است، باید ما را به تعمق و تفکر وادارد.

نه تنها من و ما در بر پائی حکومت اسلامی نقش بنیادین داشتیم، بلکه آنهائی که به ظاهر در تشکیل این حکوت مشارکت عملی و نظری نداشتند، ولی در آن زمان یعنی به من و ما که در برپا کردن انقلاب 57 شرکت فعال کرده بودیم، نیشخند و پوزخندی بیش نمی زدند،همان ها نیز، به باور من، غیر مستقیم در سرانجام گرفتن انقلاب اسلامی موثر بودند چرا که آنها فقط در خود و برای خود سخن گفتند، ولی من و ما برای دیگران!

گویا من و ما در این  سرسری خواندن ها، هر کدام در تنهائی خود معنا و تفسیر دلخواه خود را دریافت کردیم و در عرصه عمل به تجربه گذاشتیم. به این سبب من خود را به اندازه سهم خویش مسئول می دانم و به محاکمه می کشانم.

سالها فکر می کردم که چون لحظه ای وحدت نظر و عمل با این قشرهای عقب مانده حکومتگر نداشته و ندارم در نتیجه مسئولیت خود را در وجدان خویش در برپائی این حکومت ناچیز می شمردم. همین مرا از یک عذاب وجدان دائمی دور می کرد.

به راستی آیا این من و ما نبودیم که نه تنها طناب های دار را به این فاشیست های مذهبی  دادیم که بر گردن نیروهای سیاسی اندازند بلکه خواسته و ناخواسته تبر را در دست تبهکاران مسلمان و حکومتگران جنایت پیشه گذاشتیم تا بر علم و اندیشه و نابودی کل هستی انسانی فرود آورد؟

من در دوران انقلاب با پیوستن و ایجاد "صف مستقل" مبارزه برای دمکراسی و تغییر و تحول فرهنگ ایران (انقلاب دمکراتیک) به جرگه انقلابیون پیوستم. گرچه خیلی زود متوجه شدم که اشتباه کرده ام، اما با پیوستن به تشکیلات زیرزمینی ضد رژیم اسلامی چنین احساس می کردم که خود به شخصه در ایجاد حکومت نقش بسیار ناچیزی دارم اما در سقوط این رژیم دیکتاتوری فاشیستی میل داشتم نقش فعالی داشته باشم تا به جبران تلاش های ناآگاهانه خود در دوران انقلاب، اکنون آگاهانه به مبارزه علیه حکومت اسلامی به همراهی تشکیلات مورد قبولم (سازمان چریکهای فدایی خلق) بپردازم.

هر چند که لحظه ای در دوران انقلاب به اسلامیون نزدیک نشدم و همیشه جنگیدم و به زندان افتادم، در زندان هم چون درون  تشکیلات در مقابل فرامین به نظر غیرمنطقی سازمان خود جنگیدم*.

من عضوی از یک سازمان مارکسیستی زیرزمینی بودم. هدف ما ایجاد یک کشور بر مبنای اندیشه های سوسیالیستی بود. برای ایجاد انقلاب و سرنگونی حکومت با همه توان فکری و جسمی خود جنگیدیم و جنگیدم. انقلاب آغاز شد و بر خلاف تصور و آرزوی ما به آنجائی کشید که اکنون همه شاهد آن هستیم.  من و ما مخالف رژیم گذشته بودیم ولی با حکومت ملایان و یا یک جمهوری اسلامی به کلی بیگانه و مخالف بودیم و من هنوز هستم. با آنان همکاری نکردیم و نکردم مبارزه من و ما پایان نگرفت و علیه استبداد اسلامی به مبارزه ادامه داده و می دهیم.

به خاطر ادامه مبارزه و عدم همکاری سالها به زندان جمهوری اسلامی افتادیم و افتادم. شکنجه، تحقیر و توهین فراوان شنیدیم و شنیدم. با همه درد و غم میهنمان را ترک کردیم و کردم. در غربت با همه خواری ها و رنج هائی که در کوله بار خود داشتیم و داشتم زندگی کوچکی را آغاز کردیم. دست از مبارزه بر نداشتیم و بر نداشتم. چه سرزنش های بجا و بی جا شنیدیم.

حال سالها از آن انقلاب به ظاهر رویائی گذشته، انقلابی که از روز نخست با تحقیر، سرکوب، شکنجه زندان و اعدام و تیرباران زنان و مردان بی گناه ایرانی با هر نوع باور و اندیشه دینی و سیاسی آغاز شد و هنوز تا به امروز ادامه دارد. خیلی از کسانی که با این حکومت جنایتکار همکاری کردند و سیستم ولایت فقیه را با فکر و عمل، استحکام بخشیدند و یا به ایجاد نهادهای سرکوبگر مشغول بودند و با شکنجه گران ما رفیق و هم مجلس بودند و از هیچ کوششی برای نابودی من و ما فروگذار نکردند، اکنون پس از همه ترفندهائی که برای نگاهداری این رژیم قرون وسطائی اقدام کرده بودند، در خارج کشور سر در آورده و به تازگی از "اتحاد ملی" سخن می گویند.

برای من ایام اشکبار و غمبار گذشته دارد دوباره تکرار می شود نه به این خاطر که مخالف اتحاد و همبستگی ملی هستم؛ که در زندان جمهوری اسلامی سالها پیش به این اندیشه رسیده بودم و حال خوشحالم که آرام آرام دارد این آرزو شکل می گیرد؛ بلکه درست از جانب کسانی دارد این آرامان میهنی و مردمی تبلیغ و انتشار می یابد که از همکاران و همبستگان همین رژیم در سال های گذشته بوده اند.

من با خود بسیار اندیشیدم:

من و ما تا کی می خواهیم که منزه طلبانه به ندای درونی خویش گوش فرا دهیم و چون کشت دیم ( تا که روزی باران ببارد و  همه چیز شکوفه دهد) اقدامی نکنیم؟ هر چند می دانیم همان طور که اخلاق در فلسفه می تواند مباحث فلسفی را تکمیل کند، بی اخلاقی در سیاست  ان را "گل باران!" می کند  و متاسفانه معمولاً با زد و بند هایی در پشت پرده برای کسب قدرت و حکومت همراه است. اما آیا می توان چون کشت دیم چون نظاره گری منفعل شاهد بر نابودی تمامی سرمایه های مادی و معنوی کشور به فجیع ترین شکل ممکن بود که از سوی حکومت اعمال می شود و با افکار منزه طلبانه خود به انتظار نشست؟!

به نظر من در ضرورت ایجاد همبستگی و اتحاد ملی هیچ تردیدی نیست و نیز برای ورود به دوران نوزائی محتاج روشن بینان سیاسی و اجتماعی شجاع و جسوری هستیم تا با خلق آثاری همه فهم به ایجاد قشر وسیعی از فعالین اجتماعی و سیاسی برای حفظ آرمان های انسانی جامعه آینده ایران یاری رسانند.

به نظر هانا آرنت آن طوری که در کتاب فاضل غیبی نقل شده است؛ ما برای رسیدن به "همبستگی و اتحاد ملی" محتاج "اعتماد" و "پیمان" مشترک هستیم. ما قبل از اینکه به پیمانی مشترک برسیم بیش از هر چیزی به اعتماد متقابل احتیاج داریم.

طبیعی است که من و ما از نظر ذهنی کویری خشک نیستیم و در سرزمین ذهن مان تجربیات گوناگونی رویش یافته است و آن تجربیات را هر گز نمی توانیم فراموش کنیم؛ اما باید بتوانیم. و این از ضرورت رسیدن به اعتماد و پیمان مشترک است که بدون پیش داوری به استقبال آینده برویم.

باید از خودخواهی ها دوری جوییم زیرا می دانیم که این حکومت توتالیتر دینی زمانی به زیر کشیده می شود که همه و همه کس در جایگاه منطقی خود شریک دگرگونی های آینده کشور خود باشد.

مایلم به نکته ای هم اشاره کنم که ما و من در پی این آرمان میهنی و مردمی هستیم ولی جایگاه مبارزان سازش نا پذیر را با عوام فریبان، هر گز یکی و هم طراز نگیریم. ای کاش می توانستم و می توانستیم در این دوران نوزایی کمی بیشتر به این گسترش برخورد اندیشه ها بیندیشیم و به آن بپردازیم.

5 فوریه 2013

*کتاب در جستجوی رهائی، خاطرات زندگی و زندان در جمهوری اسلامی از مریم نوری

 

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

Kayhanlondon 2000-2013 U.K. London