کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

   

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان

 آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


 

به کسی مربوط نیست

گلناز  غبرایی

 

کتابگزاری از گلناز غبرایی: به کسی مربوط نیست

 

به کسی مربوط نیست
جومپا لاهیری

ترجمه گلی امامی
تهران، انتشارات چشمه، پاییز 1388 

 

 

کتاب در میان تحفه های ایران گم شده بود و من فقط پس از رفتن مهمانان فرصت کردم نگاهی به آن بیاندازم و راستش از چند صفحه ی اول هم زیاد خوشم نیامد. شاید فقط اسمش موجب شد که خواندن را ادامه دهم. اما ده صفحه ای که گذشت احساس کردم کسی از زندگی ما تبعیدیان و مهاجران عکسی بزرگ با تمام جزئیات برداشته و حالا گذاشته جلوی چشممان.

هیچ کس نتوانسته اینطور زندگی مارا به تصویر بکشد، بی شعار و یا طنز ِ گاه شیرینی که در نوشته های نویسندگان ایرانی به چشم می خورد و در هرصورت حواس آدم را از دیدن آن چه باید ببیند منحرف می کند. خانم جومپا لاهیری زندگی نسل دوم مهاجران بنگال را در امریکا به تصویر می کشد. آنها چون ما به اجبار مملکت شان را ترک نکرده اند و یا بهتر بگویم از ترس جانشان در نرفته اند. تفاوتشان با ما در همین است. می توانند بر گردند و بسیاری هم این کار را می کنند. بچه ها اما در همه حال در کشور میزبان می مانند. می مانند تا به هیچ جا متعلق نباشند. تا کشورشان را فقط در قصه های والدین، در طعم و بوی غذایی ناآشنا که گاهاً میلی هم به خوردنش در خود نمی بینند، در مهمانی های آخرهفته که مادر برایش حسابی مایه می گذارد، در مسافرین گاه و بیگاه که می آیند و برای مدتی آهنگ زندگی را عوض می کنند و بعد بدون آنکه تاًثیر چندانی بر گذر زندگی آنها داشته باشند ناپدید می گردند، ببینند. ارتباطی که هیچگاه محکم نمی شود، هرچند آنان برای تعطیلات باید به زادگاه برگردند ولی لذتی از آن نمی برند. و بعد این بچه ها در باره ی پدرها و مادرهاشان می نویسند. نه اینکه بخواهند خاطرات آنها را بنویسند. نه، از خودشان می نویسند در حالی که پدر مادرها همه جا حضور دارند. به نظر نمی رسد چهره های اصلی باشند. ولی با آرزوهایشان، با قوانین ریز و درشتشان، با دلتنگی هایشان، و با نا آشنایی شان با محیطی که ناچار به زندگی در آن هستند، با ضعف و بیچارگی شان در برخورد با مشکلات ناشناخته، به راستی همه جا حضور دارند.

با خواندن این کتاب برای اولین بار از این تاًثیر عمیق و قوی بر زندگی فرزندانم به وحشت افتادم. زندگی خود را در آینه  چشم فرزندم دیدم که چه بی رنگ و رو است. چقدر دلش می خواهد مرا شاد کند و چه خوب می داند که امکان پذیز نیست. چه خوب مرا می شناسد و چه مطمئن است که من او را نمی شناسم. از سر بدجنسی نیست که چهره اش را پنهان می کند. نمی خواهد بیش از این ناامیدم کند. ازکودکی شنیده که با چه آرزو و حسرتی از موفقیت بچه های دیگران گفته ام. از درس خواندن شان که البته ازهمه مهمتر بوده ولی در کنار آن از ادبشان، احترامشان به سنت های ما، از شرکت شان در مهمانی ها، از به یاد داشتن زبان مادری و اصرار در آموختن خواندن و نوشتن آن زبان. و او با هرکدام ازاین قصه ها بیشتر در لاک خود فرو می رود. خودش می ماند و تنهایی هایش. یاد می گیرد ناکامی هایش را با من تقسیم نکند. حتی نمی پرسد چرا با دیگران متفاوت است. زندگی اش را در جایی دیگر جستجو می کند. جایی که نشانی از من نیست. ولی دست از سرش بر نمی دارم. در رویاهایش شریکم. در خصوصی ترین روابطش معیارهای مرا به خاطر می آورد و می داند که حالا چه خواهم گفت. بعد آینده مان رامی بینم  در چهره  خانواده های بازنشسته  بنگالی که بچه هایشان را سر و سامان دادند و حالا که دیگر خیالشان راحت شده، به کشورشان بازگشته اند. بچه ها مانده اند. بسیاری با تحصیلات عالی و در آمد خوب و همچنان در جستجوی خانه. جایی که اگر در کشور خودت بزرگ شده باشی حتماً می دانی کجاست، ولی آنها در جایی دیگر بزرگ شده اند. می بینم شان که از ایالتی به ایالت دیگر و حتی از قاره ای به قاره ای دیگر می روند (از چهره های داستان هیچکدام به هند باز نگشتند). اغلب دنبال شریک زندگی شان در میان آدم هایی از جنس خود می گردند و در نوع خودشان آدم های حساسی هستند. در جستجوی محبت و اثبات خود  و تقریباً همیشه تنها و تا حدی سرگشته.

کتاب به هیچ وجه در پی شرح ناکامی های انسان های مهاجر نیست. نمی خواهد توجیه شان کند و یا برایشان دل بسوزاند. حتی نمی خواهد راه حل ارائه دهد. فقط به آنها نگاه می کند و یا شاید به خود نگاه می کند، بی افسوس و پیشداوری. و من با خواندنش حس کردم تنها نیستم. یا بهتر بگویم بچه های مان تنها نیستند. دلم می خواست این کتاب را قبلاً خوانده بودم  و خواندنش را به همه آنها که فرزندان شان را به تنهایی و در دیاری دیگر بزرگ کرده اند و همچنین به همه کسانی که آرزوی بزرگ کردن بچه های شان را در جایی دیگر جز وطن خود دارند توصیه می کردم. در اینجا باید از انتخاب خوب خانم گلی امامی هم تشکر کرد. هرچند جا بجا داغ سانسور را بر جان کتاب می شود دید اما در مجموع، مشکل همیشگی سانسور نتوانسته به جذابیت موضوع  ضربه ای جدی وارد کند.

  

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London