کاروانی در بيابان در حرکت بود؛ ناگهان راهزنان راه را بستند و ساربان را زدند و مسافران را غارت کردند
و مال و منال همسفران را بردند. مال باختگان خود را به آبادی رساندند و به حاکم شکایت کردند . حاکم از
ريش سفيدشان پرسيد دزدان چند نفر بودند؟ پاسخ شنيد ده، پانزده نفر. پرسید شما چند نفر بودید؟ پاسخ شايد پانصد،
ششصد نفر. پرسید چرا آن گروه اندک توانست کثير شما را غارت کند!؟ ریش سفيد گفت چون آنها همدست بودند،
و ما همسفر بودیم.
بحث سی ساله ما با زمامداران فعلی بر سر این نیست که اکثريت ایرانیان لیبرال هستند و یا حزب اللهی؟ دعوای ما
بر سر این است که گروهی سیاست باز همدست شده اند، با سوء استفاده ازثروت ملی و احساسات مذهبی توده ها،
رژيم پوپولیستی برپا کرده اند؛ عوام را علیه خواص بسیج کرده، دمار از روزگار مردم ايران درآورده اند.
مقوله «اکثريت و اقليت» بحث جوامع دمکراسی است: اکثريت حاکم می شود و حقوق اقليت را نيز محترم می دارد.
در سرزمين ما هيچ وقت دمکراسی نبوده است؛ هميشه رابطه همدستان با مردمان حاکم بوده است! گاه همدستان
عاقل و باکفات بوده اند؛ با مردمان متمدنانه رفتار کرده اند و بانی خدماتی شده اند و گاه ديوانه و وحشی بوده اند
و مردمان را غارت کرده اند و دمار از روزگارشان درآورده اند. در اکثر کشورهای آزاد جهان نیز تا همین
صد سال پیش نشان از دمکراسی نبود. اگرچه نظام پارلمانی اشرافی و مشورتی و سپس طبقاتی در اروپا
سابقه دیرینه دارد و نطفه آن در انگلستان به ماجرای ۱۲۱۶ باز می گردد، اما دمکراسی پارلمانی از نظر تاریخی
پدیده جديدی است.
از اواخر قرن نوزهم ميلادی اجداد خردمند ما کوشيدند که رابطه بين همدستان با مردمان را به دمکراسی پارلمانی
تبديل کنند ؛ خون ها ريخته شد، خون دلها خورده شد و قدم های مثبت نيز زياد برداشته شد، اشتباهات زيادی هم شد،
اما به هر دليل خمينی در اواخر قرن بیستم در نقش مراد عاشقان ظهور کرد و با ياری مريدان جان برکف، به چشم
برهم زدنی هرآنچه گذشتگان ريسيده بودند، پنبه کرد!
تجربه مصیبت بار رژیم اسلامی از یک سو و تلاش خردمندان ایرانی (به ويژه خارج از کشور) در زمینه های
مختلف سياسی و فرهنگی از سوی دیگر، موجب گردید که به تدريج رژيم انقلابی پشتیبانی بخش آگاه و شهرنشين
ايران را از دست بدهد و مهم تر آنکه اذهان عمومی را نسبت به ارزش دمکراسی سیاسی که شالوده تمدن
معاصر است آشنا سازد.
به موازات تلاش خردمندان برای گسترش دمکراسی خواهی در ایران که يکی از پیش شرط های آن جدائی دين
از دولت است، گروهی از شرکای رژيم اسلامی احساس خطر کردند و طرح موسوم به «اصلاحات» را
ظاهراً همسو با دمکراسی و عملاً در مقابله با آن مطرح ساختند .
هدف این بود که با يک تير دو نشان بزنند : اول آنکه از تغيير رژيمی که در آن شريک بودند جلوگيری کنند
و دوم آنکه با جلب حمايت دمکراسی خواهان ساده دل سکان رژيم را خود در دست گيرند.
شاهديم اصولگرايان مکارتر از آن بودند که سکان را به اين سادگی به شرکای مرد رند خود بسپارند، اما
جار و جنجال اصلاح طلبی ضربه سنگينی بر گسترش دمکراسی خواهی در ايران وارد کرد و ذهن
بخش بزرگی از مردم را که با دوز و کلک های سياسی آشنا نيستند، منحرف ساخت.
انتخابات سال گذشته و مناظره های تلویزیونی قبل و تظاهرات اعتراضی بعد از آن، صحنه سیاسی ایران را
دگرگون کرد.
اولاً بالاترین مقام اجرائی رژيم یعنی رئيس جمهوری، وجود مافيای اقتصادی را که گویا پمپ گذاشته و بیت المال
را غارت می کند، نه یک بار بلکه چندين بار تائيد کرد.
ثانياً شيخ اصلاحات با صراحت اعتراف کرد در مقام ریاست سابق قوه مقننه رژيم اسلامی رشوه گرفته است.
ثالثاً رفتار وحشيانه ماموران امنیتی و محاکمات وقیحانه معترضان به شمارش آرا ظلم دستگاه مخوف قضائیه
را در معرض دید جهانیان قرار داد و به دنیا ثابت کرد آنچه سی سال آزادی خواهان می گفتند و می نوشتند
از سر کینه ورزی و عناد با مقامات رژيم نبوده است، بلکه ریشه در ماهیت واقعی رژيم مقدس داشته است.
شايد بزرگترين دستاورد جنبش اعتراضی سال گذشته را بتوان «مردرند زدائی» در صحنه سياسی ايران
و ایجاد الزام برای تعیین موضع صريح و روشن سیاست پیشگان ارزیابی کرد :
اسلامگرائی يا دمکراسی؟ دوران هم خدا و هم خرما به پایان رسید.
شاهدیم که اخيراً تعداد زیادی از اصلاح طلبان، چه با سابقه وزارت و وکالت مجلس و چه در طيف وکيل
و روزنامه نگار و مدير و متخصص، صراحتاً مواضع خود را اعلام کرده اند: از مردم فريبان بريده اند
و به دمکراسی خواهان پيوسته اند. تعدادی از آنان هنوز يکی به نعل و يکی به ميخ می زنند اما آنها نيز
ناچار خواهند شد تصميم بگيرند که يا به مردم بپيوندند و يا ازمردم فريبان پشتيبانی کنند . به ويژه از آن روی که
اخيراً علی خامنه ای آنان را سخت تحت فشار قرار داده است که موضع خود را نسبت به نظام مقدس روشن کنند.
با این حساب می توان امیدوار بود که به زودی صحنه سیاست ایران شکل طبیعی به خود خواهد گرفت و از
سفسطه های کسل کننده شبه فیلسوفانی که نظريه های باطل شده عصر رفورماسیون اروپا را با مختصری تغییر
به نام خود چاپ می زنند و به خورد جوانان تشنه علم و معرفت می دهند، پاک خواهد شد.
فقط در فضای شفاف است که نسل امروز ايران می تواند سره را از ناسره تشخيص دهد و جنبش دمکراسی
خواهی را با اهداف مشخص و ملموس جايگزين جنبش های خودجوش با اهداف موهوم و نتايج شوم کند.