کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

اسفند 1389

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد



به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

عباس مقدم

 

زنانگی گمشده*

8 مارس روز جهانی زن

 

قرن نوزدهم در عرصه اندیشه و پژوهش قرن پرباری بود. داروین با کتاب "منشاء انواع"، فروید با کشف "ضمیر ناخودآگاه" و ...  و "یوهانس یاکوب باخ اوفن" با کشف جوامع غیر طبقاتی مادر سالار در سپیده دم تاریخ حیات بشر. گرچه کشف آخری به وسیله باخ اوفن محقق آلمانی سر و صدای زیادی بپا نکرد، ولی فرهنگ حاکم مردسالار را با چالشی بزرگ مواجه ساخت. وی با این کشف بزرگ راه را برای شناخت دقیق و علمی تاریخ بشر، هموار کرد.

یوهانس یاکوب باخ اوفن در سال 1861 با انتشار کتاب "حقوق مادر" نظریه ای که مدعی بود "جوامع بشری از اول تحت سلطه مردان نخبه و قدرتمند اداره می گردید" را به چالش کشید. وی در این کتاب می نویسد: "درک پدیده مادرسالاری، فقط با یک شرط امکان پذیر است که پژوهشگر بتواند به کلی تصورات زمان خود و عقایدی را که روح و روان او را انباشته کرده، کنار بگذارد و خود را به مرکز جهان اندیشه کاملا متفاوتی منتقل کند. ... محققی که رویه نسل های آینده را به منزله نقطه آغاز در پیش می گیرد، از درک زمان پیشین نیز عاجز خواهد بود."

غالب پژهشگرانی که تاریخ حیات بشر را دنبال کرده اند، بر این باورند که حدود یک میلیون سال پیش بشر در سایه اندیشه، جدایی از دنیای حیوانانات را آغاز کرد. گرچه تفکر و تعقل ویژگی بارز موجودی بود که در صدد جدا شدن از دنیای حیوانات برآمد؛ ولی برای انسان شدن، وجود عواطف بشری لازم بود. به همین دلیل ضروری بود که ابتدایی ترین جوامع بشری که زن در آن کانون جامعه بود، با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار می گرفت.

باخ اوفن ضمن اشاره بر عطوفت و عشق مادرانه در جوامع اولیه، بر این باور است که زن در جوامع اولیه کانون جامعه بوده و مهر و نشان کاهنی داشته است که از طبیعت ذاتی وی بر می خواست، یعنی احساس عمیق روحانی و غرق شدن در عشق بود که به زن حالت تقدس مذهبی می بخشید. باخ اوفن استعداد و ظرفیت دینی را یک گرایش اختصاصی زنانه و دین را نشان ویژه جوامع مادرسالار می داند.

البته دین و نقش کاهنی زن، عمدتا برای ایجاد مناسبات اجتماعی، در آن جوامع به کار می رفت. یعنی زن از تقدس و نفوذ خود استفاده می کرد، تا محدوده ای ممنوع برای مذکر های بالغ و قوی و خشن ایجاد کند، که برای سیر کردن شکم خود، زنان و کودکان و دیگر افراد ضعیف خانواده و قبیله را می دریده و می خورده؛ و برای ارضای غریزه جنسی اش به هر ماده ای تجاوز می کرد.

به وجود آمدن تابوهای اولیه، از جمله تابوی ضد همنوع خواری و تابوی ضد تجاوز جنسی به افراد درون قبیله (محارم) ، برای ایجاد محدوده ای امن و به دور از تعرض نزدیکان مذکر بوده است. البته انسان های اولیه قادر نبودند، خط فاصلی بین انسان و حیوان بکشند؛ و با یک نگرش خیلی ساده افراد خارج از قبیله خود را حیوان تلقی کرده و به شکارشان می پرداختند.

"روبربریفو" در کتاب "مادرها" چنین می نویسد: مواظبت مادرانه برگرفته از عالم حیوانات، در عالم انسانی بنیاد وسیعتر و عالیتری را بنا نهاد، که می توان آن را مراقبت اجتماعی نام نهاد. ... هر حیوان بالغ برای قوت و غذای خودش تلاش می کند و بدون رعایت نیاز دیگران به تامین آن می پردازد؛ به جز ماده ها که تهیه غذای خود و فرزندانش  با تعاون و همکاری، توام است."

همچنین "ئولین رید" در کتاب "انسان در عصر توحش" می نویسد: "گرچه دو جنس مذکر و مونث به طور مساوی از نعمت دست و مغز و سایر شرایط برای فعالیت انسانی برخوردار بودند، اما این جنس ماده بود که پیش قدم راه عبور از حیوانیت به انسانیت گردید. مادران استثنائا به واکنش عطوفت انگیز و مادرانه ای مجهز بودند که در عالم انسانها به صورت همکاری و مشارکت اجتماعی تحول یافت." 

شکار و گوشتخواری از نظر زنان و کودکان تابو بود. زنان با زحمت و مشقت زیاد از دانه ها و گیاهان و حشرات برای خود و کودکان غذا تهیه می کردند؛ و مردان در بیرون قبیله به شکار حیوان و انسان و تغدیه از گوشت آنان می پرداختند. در این جوامع "زن" و یا "مادر" معنای واحدی داشت. نداشتن بچه برای زن، عدم مسئولیت به همراه نداشت، همه زنان نسبت به کودکان، دارای عطوفت مادرانه بودند. به بیانی دیگر مراقبت از بچه ها یک مراقبت جمعی و مادرانه بود.

انسان ساختمان بدنش همانند میمون های بزرگ است و طبیعتی گیاهخوار دارد. یعنی دارای روده دراز و دندان هایی شبیه دندان های میمون است. از طرفی در عالم حیوانات به ندرت حیوانی همنوع خود را می خورد. ولی انسان در اثر قدرت و خشونت در جنس مذکر و فقر غذایی و نارشد یافتگی اندیشه، راحت ترین امکان تهیه غذا را، صحیح ترین راه دانسته و گوشتخواری را با همنوع خواری آغاز کرد.

مادران با گردن گذاشتن بر طبیعت ذاتی بشر، از گوشتخواری اجتناب کرده و برای تغذیه خود و کودکان به تلاشی مستمر و سازنده دست زدند، که به تحولی بزرگ منتهی گردید و کشت و کشاورزی به وجود آمد. "گوردن چایلد" در کتاب "درتاریخ چه گذشت" می نویسد: "... برای تحقق این انقلاب در عصر کهن سنگی، نوع آدمی و بلکه نوع زن نه تنها باید گیاهان مطلوب و مرغوب و روش های مناسب برای کشت و زرع آن ها را کشف می کرد، بلکه ابزارآلات مخصوصی برای کاشت و برداشت و انباشت محصول و تبدیل آن ها به مواد غذایی را ابداع می نمود."

با قبول مشارکت از طرف مردان برای کشت و زرع و پرورش حیوانات، روح تعاون و همکاری در قبیله گسترش می یابد. تغذیه از تخم پرندگان و شیر حیوانات، سبب کاهش فقر غذایی گردید. در این مقطع دارایی به وجود آمده مال همه افراد قبیله بود. باخ اوفن آن جامعه را چنین بیان می کند: "... این جوامع یک جامعه سوسیالیستی و دموکراتیک به شمار می رفت، که عشق و شفقت مادری از اصول اخلاقی حاکم بوده و آسیب رساندن به همنوع گناهی بزرگ تلقی می شد. در این جامعه هنوز مالکیت خصوصی متداول نشده بود."

*****

جامعه خوشبخت مادر سالار گرچه طولانی بوده، ولی دائمی نبود. در اثر رشد زیاده طلبی و قدرت طلبی افرادی نه چندان معدود ولی مذکر، این جوامع از هم پاشید؛ و مردان قدرت طلب هرکس در حد اقتدار خود نه تنها دارایی قبیله را تملک نمود، بلکه انسان های آزاد را به بردگی و زنان و کودکان را به زیر زیر سلطه خود در آورد.

اسارت اکثریت جامعه به دست اقلیتی از مردان خشونت طلب، مالکیت خصوصی به جای مالکیت عمومی، خشونت و بیرحمی به جای عشق و شفقت مادرانه؛ بر جامعه حاکم گشت. "کلکس کروتس" نابودی جامعه مادرسالار را با گریز زدن به افسانه درخت پر میوه و بهار معجزه آسا، چنین توصیف می کند: "به محض این که مردان آن ها را به مایلملک خصوصی تبدیل کردند، درخت پژمرده و بهار به خزان مبدل شد."

با شکل گیری جامعه پدرسالار و نابودی جوامع مادر تبار، تمام بنیان های اجتماعی از ریشه دگرگون شد، و حرمت و قداست مادر شکست، و عشق بی قید و شرطش به تمسخر گرفته شد، و ریشه عطوفت و مهربانی خشکید، و آزادگی انسان به یغما رفت.

تملک و تمرکز قدرت و ثروت در دست عده ای معدود، نظم و قانون طبقاتی خشنی را به همراه آورد. در سایه چنین قانونی، بی عدالتی فزونی گرفت؛ عواطف انسانی سرکوب گردید؛ جنگ و خشونت به منظور غارت و چپاول گسترش یافت؛ جاه طلبی و افتخار آفرینی در میادین جنگ، و ... روز به روز ابعاد بیشتری به خود گرفت.

*****

با برقراری مناسبات فئودالی و سلطه کلیسا بر جوامع اروپایی، زن با دردناک ترین مرحله از تاریخ حیات خود، روبرو می شود. کلیسا زن را "مظهری از شیطان" تلقی کرده و بیرحمانه ترین سرکوب ها را بر جسم و روح زن اعمال می کند. چنان که بین قرن چهاردهم تا هفدهم میلادی، زنان زیادی ـ برخی منابع تعداد زنان قربانی را هشت میلیون می دانند ـ به اتهام "معاشرت با شیطان" زنده زنده، طعمه آتش می شوند. 

پایان قرون وسطی و آغاز عصر روشنگری و انقلاب بورژوا دموکراتیک، نقطه عطفی بود در تاریخ بشر. بورژوازی ابتدا منکر "تفاوت جنسی در روح" می شود، و شعار برابری دو جنس را مطرح می کند؛ و اعلام می کند که: "عصر اعطای آزادی های اجتماعی به زنان و برابری با مردان آغاز شده است"

ولی با سلطه کامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، بروژوازی دیگر نیازی به ادامه شعارهای ترقی خواهانه نداشت. به همین دلیل درصدد ایجاد یک مبنای تئوریک برای "نابرابری اجتماعی بین دو جنس" بر می آید. علاوه بر آن بورژوازی برای حفظ موقعیت زن به عنوان خدمتگذار مرد، با یک اقدام مخرب و روانی و با کلمات فریبنده شان و مقام زن را با تاکید بر ضرورت حفظ زیبایی زنانه، پیوند می زند.

علیرغم همه این تلاش ها، زن با رهایی از قیودات قرون وسطایی، جنبش فمنیستی را شکل داده و بورژوازی را مجبور به قبول پاره ای از حقوق خود می کند. استعداد ها و ظرفیت های معنوی سرکوب شده زن، یک بار دیگر امکان رشد پیدا می کند. ولی فرهنگ حاکم مردسالار که حاضر نیست برابری نیمه مونث با مردان را بپذیرد، برای حفظ سلطه خود بر زنان، فعالان فمنیست را آماج حملات زهرآگین خود قرار می دهد.

*****

با رشد تکنولوژی و گسترش ماشین ارزشهای انسانی رنگ می بازد. به جای آنکه ماشین و تکنولوژی در خدمت انسان و آرمانهای بشری قرار گیرد، انسان فدای ماشین و رشد تکنولوژی می شود. انسان امروزی که به تعبیر منتقدین صاحب نامی همچو "هربرت مارکوزه" و "اریک فروم" و بسیاری دیگر "انسان از خود بیگانه" لقب گرفته، که در نظام تکنولوژی مهره ای بیش نیست. نظام تکنولوژی چنان در روح روان انسانها تاثیر گذاشته است، که بشر رشد تکنولوژی را به معنای رشد جوامع انسانی تلقی می کند.

در چنین فضای مسموم برابری اجتماعی زن در گرو، رقابت با مرد برای تبدیل شدن به مهره ای در نظام حاکم قرار دارد؛ تا زن دیگر فرصت نیابد استعداد و ارزش های معنوی سرکوب شده خود را باز یابد. کم نیستند زنانی که در عرصه رقابت با مرد، به عنوان جنگجوی حرفه ای وارد نیروهای مسلح می شوند، و یا خلبان هواپیمای جنگنده و بمب افکن می شوند؛ و در نبردهای خونین شرکت می کنند.

متاسفانه امروز بشر در سایه رشد و سلطه غول آسای ماشین و تکنولوژی، شاهد مجموعه عواملی است که دنیا و انسان را به طرف نابودی کامل سوق می دهد. از جمله این عوامل: جنگ، گرسنگی و ابعاد فاجعه بار آن؛ تمرکز قدرت و ثروت در دست عده ای معدود؛ سلطه ماشین و تکنولوژِی بر تمام شئونات اجتماعی؛ مصرف بی رویه و ولع مصرف در غالب مردم جوامع مرفه؛ و بی خبری از چشم انداز وحشت آفرین نظام و فرهنگ حاکم!

در مقابل نظام و فرهنگ حاکم ویرانگر، ما امروز شاهد رشد جنبش های اومانیستی و حقوق بشری هستیم که علیرغم ضعف های جدی، امیدوارانه در جهت تحقق اهداف و آرمان های والای انسانی و آزادی راستین بشر، برای ایجاد جهانی بدون جنگ و گرسنگی، و با عشق و شفقت و معنویت مادرانه، پیش می رود.

*****

گرچه امید به پیروزی نهضت اومانیستی، در گرو جهانی شدن و فراگیر گشتن آن است؛ ولی تعمیق و پیروزی این جنبش بدون شناخت روانشناسی اجتماعی، ناممکن است. خوشبختانه تعدادی از پژوهشگران مطرح از جمله "اریک فروم" با شناخت از جوامع مادرسالار و تحلیل نوشته های باخ اوفن، و مقایسه خصوصیت های ویژه زن و مرد، تفاوت های خصوصیتی نیمه مونث با نیمه مذکر را مورد توجه قرار داده است.

با توجه با آرای پژوهشگران مورد اشاره، می توان خصلت های ویژه "مادر" و "پدر" در درون خانواده و به ویژه در جامعه را چنین جمعبندی کرد:

ـ مادر بچه های خود را بدون قید و شرط دوست دارد، در حالی که پدر دوست داشتنش مشروط است، یعنی فرزند مطیع و حرف شنو را دوست دارد؛

ـ مادر در خانواده و جامعه، مظهر مهر و محبت است، در حالی که پدر مظهر نظم و اقتدار است؛

ـ مادر عطوفت، فداکاری و گذشت را رواج می دهد؛ در حالی که پدر قانون وضع می کند و مجازات اعمال می کند؛

ـ مادر با به وجود آوردن بچه و رشد و پرورش آن نسل بشر را ابقا می کند و همواره نگران حال انسان ها است، در حالی که پدر با جنگ در صدد کسب افتخار به سرزمین و کشورش است.

البته هستند مادرانی که فاقد خصوصیت مادرانه اند و یا بر عکس پدرانی که خصوصیت مادرانه دارند. ولی باید توجه داشته باشیم که در تمامی جنبش های اومانیستی و حقوق بشری، نه تنها زنان در مرکز ثقل این جنبش ها قرار دارند، بلکه تمامی این نهاد ها مدیون و وامدار خصایل مادرانه می باشند.

متاسفانه طی قرون متمادی سرکوب خصایل و استعدادهای معنوی نیمه مونث جامعه بشری، و سلطه فرهنگ خشونت طلب مردسالار، چنان اعتماد به نفس را از اکثریت زنان سلب کرده، که جنبش فمنیستی برای تاثیرگذاری بر اکثریت خاموش جامعه زنان، از موفقیت بالایی برخوردار نبوده است. مظاف برآن بخشی از جنبش فمنیستی نیز با نگاه منفی به استعدادهای معنوی زنانه می نگرد و از درک فضایل زنانه عاجز است و برای اثبات برابری خود، در دام رقابت با مرد گرفتار است.

این نگاه منفی به خصایل و فضایل زنانه، درست زمانی قوت می گیرد که "جنبش عدم خشونت" با تاثیر پذیری از فضایل مادرانه با مشارکت مردانی نظیر تولستوی، گاندی و نلسون ماندلا، جهان را تحت تاثیر قرار داده است.

در خاتمه نقل قولی از گاندی می تواند بیانگر امید به جهان عاری از خشونت باشد که زن می تواند آفریننده آن باشد: "از تمام معایب و مفاسدی که مرد مسئول به وجود آمدن آنهاست، هیچ کدام به این اندازه خشونت آمیز و انحطاط انگیز نیست که نیمه بهتر جامعه بشری را مورد دشنام و توهین قرار داده است. در واقع جنس ماده از جنس نر شریف تر و نجیب تر است؛ زیرا مظهر ایمان و ایثار و فداکاری بوده و متواضع و خاموش است. اگر روزی عدم خشونت قانون وجود ما و جامعه ما باشد، زن مقام معنوی خود را باز یافته و آینده از آن زن خواهد بود."

به امید روزی که تمامی زنان جهان، با آگاهی از فضایل اخلاقی زنانه، بتوانند جهانی عاری از هر خشونتی را بنا نهند!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* نقل قول هایی که در این نوشته بیان گردید، از روی یادداشت هایی است که چند سال پیش از منابع ذکر شده، برداشته بودم. ولی یادداشت های موجود بدون ذکر شماره صفحه و بدون ذکر مشخصات کتاب ها می باشد. متاسفانه چون منابع ذکر شده دیگر در دسترس نبود، بجز نام نویسنده و اسم کتاب، نتوانستم اطلاعات بیشتری ارائه کنم؛ و از این بابت پوزش می طلبم. 

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2011 U.K. London