کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

مهر 1389

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

مهرداد مشهدی

 

فرهنگ ایرانی زبان (به بهانه نامه آرامش دوستدار به یورگن هابرماس و مقاله «اصلاحاتی که زاییده انقلابند» نوشته الاهه بقراط

 

1-

شوروی هنوز اتحاد جماهیر شوروی بود که کارخانه مرسدس بنز مدلی جدید به نام   S Klasse به بازار عرضه کرد. اتوموبیلی بزرگ و گران قیمت. سه ماه بعد از این که شوروی روسیه شد در یکی از کانال های تلویزیونی آلمان گزارشی بود از روسیه.  یکی از تازه به دوران رسیده های روس بنز S Klasse اش را جلوی پلکان یک کلیسای ارتدوکس پارک کرده بود. هر چهار در آن ماشین شکیل چهارطاق باز بود. کشیشی با ریشی بلند با کبکبه و دبدبه  بسیاراز کلیسا به  در آمد و پشت سرش جوانک هایی چند در لباس بچه کشیش، کشکول و عود و عنبرسوز در دست به پای مرسدس بنز اس کلاسه آمدند. کشیش که با حسی مسیحایی قدم برمی داشت، از درهای باز مرسدس بنز تک تک صندلی ها ی S Klasse آلمانی را تبرک و تطهیر کرد و اورادی را در میان دود اسفند وعود و عنبر خواند و در انتها نیز صاحب ماشین دست کشیش را با خلسه ای رخوت آلود بوسید.

این زمانی بود که فقط سه ماه از روسیه شدن شوروی هفتاد ساله گذشته بود. پرسیدم از خودم، کجا بودند این کشیش ها و بچه کشیش ها؟ در چه شرایطی و در تاریکی کدام زیرزمین طی هفتاد سال حکومت سوسیالیسم به حیاتشان ادامه می دادند؟

 

2-

با پزشک جراحی که در ایران زندگی می کند و به گفته خودش نماز نمی خواند گفت و شنودی داشتم از جمله در باره نوشیدنی های الکلی. پرسیدم: جمهوری اسلامی و مشروب؟ گفت: همیشه همه چیزهست، مشروب، پارتی و ... گفتم: همیشه می نوشی؟ خندید و حرفه ای وار جواب داد: کار دیگری که نداریم، سرگرمیه. پرسیدم: خدا وکیلی، تاسوعا عاشورا هم می نوشی؟ خنده ای یخ زده کرد و گفت: نه دیگه، آن روزها نه! 

همسرش نیز پزشک زنان بود.

چه شباهتی دارند این دو مورد! هفتاد سال زندگی آن کشیش و بچه کشیش ها در تاریکی شوروی و زندگی سی ساله این یکی در تاریکی جمهوری اسلامی!

 

وقتی در اینترنت گشت و گذار می کنیم، تحلیل ها و مقالات فراوانی از گوشه و کنار جهان می بینیم به زبان فارسی. تلاش نویسنده هارا می بینیم برای گفتن چیزی و یا بعضاً نگفتن چیزی دیگر.  تمامی آن ها را اما می توان به چند دسته مشخص و بسیار محدود تقسیم کرد. نه از لحاظ فرم، بلکه از نظر محتوا و روح نوشتاری. بجز دسته هایی که جز شعار و ناسزا چیزی ندارند که بگویند، می توان به دو دسته برجسته تر از بقیه نگاهی انداخت:

یکی، دسته ای از نوشتارها -که کم هم نیستند- سعی می کنند از دستاوردهای اندیشه در جوامع مدرن بهره برده تا تحلیلی ارائه دهند از شرایط غالباً سیاسی در ایران. غافل از این که در لابلای کلمات و سطور هنوز هم همان ذهنیتِ به تنبلی عادت کرده فرهنگ ایرانی زبان خود را با شهامت و گاه خجالت زده به رخ می کشتد و مقصر را جائی دیگر می جویند و علیه اولین کسی که دستشان برسد اقامه  دعوی می کنند. "که حماقت های وحشیانه و بدوی سران جمهوری اسلامی فریاد شوق داوطلب کردن خودشان است برای این امر".

اما مشکل اساسی و بنیادین در فرم قدرت سیاسی حاکم یعنی جمهوری اسلامی نیست، بلکه آن را باید در زبان و ریشه های فرهنگی ایرانی زبان جستجو کرد. به عنوان مثال: آیا ایران و یا فرهنگ ایرانی زبان دیکتاتور پروراست؟ و چرا؟ یافتن پاسخ کاری است بس سخت و طولانی. اما سئوالاتی از این دست مادامی که مطرح نشوند و به قلم نیایند کماکان همانند دملی چرکین اینجا و آنجا خود را نشان خواهند داد. شاید پس از زمانی نه چندان کوتاه با کار و تحقیق و بحث و گفتگو در این موارد، بتوان گفت چرا آن  پزشک جراح در تاسوعا  وعاشورا مشروب نمی نوشد! منظور این نیست که باید یا نباید بنوشد بلکه این که: چرا نمی نوشد؟!

دو دیگر، که متاسفانه زیاد نیستند ولی فریادی بلند هم ندارند عبارتند از نوشتارهایی که بخش هایی عمیق تر از فرهنگ جامعه را از زوایایی علمی و یا فلسفی تحلیل می کنند که متاسفانه بازتابی چندان گسترده بین دگراندیشان ندارند.

اینان کسانی هستند که با تنبلی ذهن و اندیشه شان جنگ ها کرده اند و به اندیشه ورزی رسیده اند. از قبیل ناصر کاخساز، آرامش دوستدار و نوری علا و . . .

 

و اما آن دو نوشتار که بهانه نوشتن این مقاله شد.

آیا محتوای نامه سرگشاده آرامش دوستدار به یورگن هابرماس، فیلسوف مطرح معاصر، می توانست در زمانی دیگر و با اطلاعاتی بیشتر و درست تر نگاشته شود؟ و یا شاید بهتر نبود مثل کتب و مقالاتش خطاب به ایرانی زبان ها می نوشت؟ به گمانم بهتر است آقای دوستدار خودش بدین مطالب اندیشیده و به نتیجه برسد.

اما! اما تاملی باید کرد بر درستی و نادرستی مواردی که آرامش دوستدار در رابطه با فرهنگ ایرانی زبان بیان می دارد.

آرامش دوستدار هیچ ابائی ندارد از بیان آن بخش از واقعیت های زشت و دردناک موجود در فرهنگ ایرانی زبان، حتا به قیمت شرمندگی و سرافکندگی کسانی اینجا و یا فریاد و ناسزای کسانی آنجا که چشم بر واقعیت وجود جراحانی چنان  که می نوشند اما نه در تاسوعاها و  عاشوراها.

در لابلای سطور نامه آرامش دوستدار می توان بخشی از ناتوانی ها و ضعف های جدی را در فرهنگ ایرانی زبان دید و تا زمانی که به این مهمترین واقعیت جامعه و همیشه موجود آن در بطن و عمق فرهنگ جامعه چشم ببندیم مشکل اصلی مان را در ایران -و کشورهای همسایه حتا- باز هم ندیده و کماکان درگیر تحلیل ها و تفسیر های سیاسی باقی می مانیم و بازهمان دورباطل همیشگی. کششی که برای تصرف و یا تضعیف قدرت سیاسی در روح متن های فراوانی به روشنی وضوح پیداست مثل همیشه تکرار خواهد شد، بدون آن که تلاشی برای تغییری بنیادی و ضروری در کار باشد.

 

الاهه بقراط  در مقاله اش «اصلاحاتی که زاییده انقلابند» یکی از معضلات آینده جامعه  را بررسی می کند. وی در سومین سطرش تغییر سیاسی، ایدئولوژیک حاکم بر یک جامعه را می بیند و با تلاشی قابل تحسین کمبود عناصر جوامع مدرن را در آینده هشدار می دهد. اگر جمهوری اسلامی امروزیا فردا برود، و دانشکده های علوم انسانی هم مثل جوامع اروپایی اداره شوند، آیا بعد از سی سال آن جراح های نمازنخوان که مشروب دوست دارند، در روزهای تاسوعا و عاشورا مشروب خواهند نوشید یا نه؟! تاکید می کنم، چرائی آن مهم است و نه نوشیدن یا ننوشیدن آن.

تفاوت دو مقاله در این است: یکی با بی رحمی و بدون شرم و خجالت می گوید: حتی پس از نسل هایی بسیار در تاسوعا و عاشورا مشروب نخواهند خورد چرا که ریشه آن را می توان تا اولین قتل عام ایدئولوژیک در زمان کوروش بزرگ از سکاها تا به امروز جستجو کرد.

و دیگری، تمامی مشکلات را در تعلیم و تربیت و حاکمیت سیاسی این یا آن نیرو یا اندیشه می بیند و نه در فرهنگ جامعه و کماکان خواهان تغییر در سیستم اداری و سیاسی و تربیتی آن است. 

مقاله دوم همانند همه سازمان های سیاسی اوایل انقلاب هنوز هم شور و انرژی ایجاد می کند برای فردا (همین فردا پس فردا!) که جمهوری اسلامی می رود و این گونه مشکلات بر سر راهمان است.

ولی مشکل اصلی نه دانشکده های علوم انسانی و کمبود متخصص بلکه چاه جمکران است که پر شده از نامه.

مشکل واژه هایی است نظیر: چاکر! بنده! ارادتمند! و غیره که چون کوهی در زبان ایرانی استوار ایستاده است و تاثیر خود را بر روح  و رفتارتک تک شهروندان این مملکت می گذارد.

این واژه ها و هزاران مشابه آن به طور اتفاقی به وجود نیامده اند. هر کدام دارای شناسنامه ای تاریخی هستند و باری بس عظیم از فرهنگ گذشتگان را با خود به همراه دارند.

اگرزمانی نهادی مدنی بنیاد نهاده شد و صبح دربان و یا آبدارچی آنجا به بالادست خود گفت: "چاکرم"  و یا "مخلصم" و یا "قربان" باید دانست که آن جراح کماکان در تاسوعا و یا عاشورا مشروب نخواهد نوشید.

فقط زمانی که این واژه ها از ذهن ایرانی زبان (و نه از لب سخن) پاک شد، می توان از رفتن فرهنگ ایمانی این جمهوری ایرانی (و یا جمهوری اسلامی ایران) سخن گفت.

آرامش دوستدار برای مثال مجتهد شبستری ها را با دروغ هایشان به عنوان مثالی ازگوشه ای از فرهنگ روشنفکری در جامعه ایرانی زبان نام می برد. من مایلم آن را به سطح جامعه بیاورم و مثال « تعارف» را بزنم. آیا تعارف در فرهنگ ایرانی زبان ما چیزی جز دروغ یا چاپلوسی است؟ جنبه های زیباشناسی آن را کنار بگذاریم.

و یا مثالی دیگر: در یک بحث و گفتگو با هر کسی، در هر گوشه ایران و یا حتا جهان که نزدیک است به فرهنگ ایرانی زبان ما، پس از هرجمله ای که ادا می شود بلافاصله و یا حتا گاهی در میان جمله کلمه ای شنیده می شود که باری صدها ساله در فرهنگ ایرانی زبان دارد و آن «نه» است. (و گاهی نننننننننننننننننهههههههههههههههههههه با کشیدگی به فراخور سواد طرف) و بعد از آن صحبت ادامه می یابد.  این تکذیب با واژه «نه» ریشه در کدام کمبود من نوعی دارد؟ حتا اگر موافق حرف تو هستم و یا نیستم، چرا جمله من باید با حرف «نه» شروع شود؟

 

باری، ابعاد فاجعه را من درحاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی نمی جویم، هرچند که این یکی کم تاثیر نبوده، ولی این شیوه های اندیشه و یا واژه های موجود با پشتوانه مفهومی آن ها در زبان عامیانه و روزمره  مردم است که بیانگر ابعاد و قدمت فرهنگی فرهنگ ماست و این ها محصول سی سال اخیر حکومت جمهوری اسلامی نیستند، اینها همیشه بوده اند. اگر اشتباه نکنم بسیاری ازاین واژگان از زمان خشایارشاه و داریوش دوم به یادگار مانده اند. البته مکتوب  آن، و نه حتا روایی که قدمتی طولانی تر دارد و پس از گذشت قرن ها در فرهنگ ایرانی زبان ما به پایداری البرز شده اند. مگر این که منکر نقش و اهمیت زبان در بود و بافت فرهنگ یک جامعه باشیم که دیگر جای بحثی باقی نمی ماند. 

و یا شاید کسی بگوید که پرداختن به این موضوع کار من نیست. پس کار کیست؟ اولویت در چیست؟ چه کسی با حمایت کدام ارگان در جهان باید این مشکلات را در فرهنگ ایرانی زبان بازنگری و کنکاش کند؟

 

توضیح: واژه  "زبان ایرانی" و یا "فرهنگ ایرانی زبان" را به کار بردم و نه "فرهنگ فارسی زبان" و یا "فرهنگ ایران"را.   زیرا عملکرد و تاثیر این واژه ها در زبان روزمره و عامیانه "و یا رفتارهای حاصل از این فرهنگ" را در همه گویش های محلی و یا زبان های موجود در ایران مثل آذری، کردی و غیره (و حتا بسیاری از کشورهای همسایه نظیر افغانستان و  ترکمنستان و...) نیز با همان عظمت بار فرهنگی اشان می شود دید.

 -----------------------------------------------------------------------------------

نامه آرامش دوستدار به یورگن  هابرماس    http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/98/

مقاله «اصلاحاتی که زاییده انقلابند» نوشته الاهه بقراط  http://alefbe.com/article_%20Kayhanlondon_7Oct10.htm

http://www.kayhanpublishing.uk.com/Pages/archive/weekly/1327/Boghrat_1327.htm

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London