|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| اسفند 1389 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
خیابان شماره 85
امروز ده اسفند، برویم یا نرویم
ده اسفند. برويم يا نرويم؟ بعيد مي دانم اين سئوالي فراگير در ميان آن
دسته جوانان و مردمي باشد که در يک رالي بلند مدت دو ساله، بر سر تسخير
خيابان با يکي از بيرحم ترين حکومت هاي جهان درافتاده اند. همه مي
روند. اينکه چه اتفاقي بيفتد، بستگي به امکان ها و توانمندي هاي جمعي
دارد.
اما مگر نه اينکه فراخوان را شورايي داده است که خود را شوراي هماهنگي
جنبش مي خواند، دفتر و دستک دارد و هدف و تعريف. شورايي که همچون شوراي
انقلاب خميني مشکوک است و جوانان، زنان، کارگران و فرودستان جامعه هيچ
نماينده اي در آن ندارند؟ مگر شعارهاي احمقانه اي چون يا مهدي، شيخ
مهدي را پيش پاي مردم نذاشته اند؟ مگر منشورشان همين قانون اساسي نيست
که مردم در 25 بهمن درهم شکستن آن را فرياد زدند؟ چگونه برويم؟ مردم
چرا مي روند؟ آيا همگان همچنان در توهم به قابليت اصلاح اين نظام به سر
مي برند؟
دو نگرش نسبت به مردم
آيا مردم، انسانهاي اجتماعي، عروسک هايي مطيع هستند که حرکات و رفتار
آنها را عروسک گردان هايي تعيين مي کنند که با نخ هاي ارتباطي خود، تو
بگو سايت و تلويزيون ماهواره اي و راديو و روزنامه و ...، سررشته ي همه
چيز را در دست دارند؟ يا اينکه مردم عروسک نيستند. انسان هستند و بر
روي جريان ها و سيگنالي هايي که به آنها مي رسد، کار مي کنند و با
بازانديشي، تعابير، بازتفسير، و حتي طغيان عليه آنها، دست به کنش مي
زنند؟
شايد در وهله ي نخست اين سئوال به سياست بي ربط به نظر برسد. و تازه
احتمالن همگان بر اين باورند که معلوم است که همه نگرش دوم را مي
پذيرند؟ اما آيا چنين است؟
الف. جمهوري اسلامي:
جمهوري اسلامي به قطع انسان ها را مشتي آدمک فرض مي کند که کله شان را
مي تواني از هر چه بخواهي پر کني. و براي اينکه از نسل ما انسانهايي
مسلمان و مطيع بار بياورد که به خرافه هاي آيات عظام ايمان داشته باشيم
و حکومت آنها را به پرسش نگيريم، مبالغ بسي هنگفتي از پول نفت و نيز
استثمار کارگران را به تبليغات اسلامي خود اختصاص داد و سي سال مدام در
تمام مدارس، کارخانجات، تلويزيون ها، مجلات و روزنامه ها، و .... تلاش
کرد که آدمک هاي اين محدوده ي جغرافيايي که ايران نام دارد را کنترل
کند. نتيجه اش البته شکست بزرگي بود. بله همه ما آن کتاب هاي ديني و
اخلاق و انقلاب اسلامي و غيره را خوانديم. اما هزار چيز ديگر هم
خوانديم و زندگي اطرافمان را نيز ديديم و آنچه که بر ما و جامعه ي ما
مي رود. حالا همه ي آناني که مطابق ديدگاه جمهوري اسلامي بايد پابوس
ولي فقيه عصر مي شتافتند، يکصدا سقوط اين نظام را فرياد مي زنند.
ب. حزب سبز:
پيش از اين بيشتر از اصطلاح صنعت سبز استفاده مي کرديم تا تمايز آن
مجموعه اي که به مدد سايت ها و نشريات و امکانات خود، محصول معيني را
توليد مي کردند که مساوي با جنبش مردم در خيابان ها نبود را نشان دهيم.
اينک اما به ميمنت، آن مجموعه به يک حزب سياسي تبديل شده است. مرامنامه
خود را (منشور سبز) منتشر کرده و رهبري تشکيلات خود را نيز چيده است
(شوراي هماهنگي). اين حزبي است که هدفش را بازگشت به قانون اساسي،
قرائت رحماني از اسلام، سهيم شدن در قدرت به منظور اجراي بخش هاي معطل
مانده ي قانون اساسي،
جلوگيري از شکل گيري سازمان ها و تشکلات راديکال تر در درون جنبش و
غيره بيان کرده است و با شيوه هاي مسالمت آميز مي خواهد حکومت را سر
عقل بياورد.
حزب سبز نيز نگرشي مشابه به مردم دارد. آنها فکر مي کنند کافي است نخ
هاي عروسک ها را در دست داشته باشند. درنتيجه حداقل صد سايت و نشريه
راه انداخته اند و در همه ي آنها محتوايي يکسان را ارائه مي کنند. از
نظر آنها فقط بايست نخ هاي رقيبي وجود نداشته باشد. اگر همه ي فضاي
رسانه اي تحت اختيار آنها باشد، مردم حتمن با سرانگشت آنها کنترل
خواهند شد. در نگرش آنها مردم قدرت تفکر، تصميم گيري و کنشي مختص به
خود ندارند. اگر زماني شعار ياحسين مير حسين ندهند و به جاي آن بگويند
ما زن و مرد جنگيم بجنگ تا بجنگيم حتمن نفوذي هايي نخ هاي آن ها را به
دست گرفته اند. حزب سبز دليلي نمي بيند که ببيند واقعن خواست هاي مردم
چيست. ريشه مشکلات آنها کجاست، و آنها چه مي خواهند. حزب سبز همان حرف
خودش را تکرار مي کند. «شمع و قرآن بياوريد و سکوت کنيد و اسم ما را
زمزمه کنيد».
ج. کناره جو ها:
دسته ي بزرگي از نيروهاي سياسي نيز وجود دارند که در بينش آنها مردم
آدمک هايي در دست
بازيگران بزرگند و نه انسانهايي کنشگر. «نرويد. مگر نمي بينيد که
فراخوان را چه کساني داده اند؟ چطور در زمان اعدام فرزاد کمانگر يا
همين اعدام هاي ماه گذشته فراخوان ندادند؟ چطور اينهمه زنداني سياسي
وجود دارد، از منصور اسالو گرفته تا بهروز جاويد تهراني تا ... (و
متاسفانه چنان فهرست زندانيان سياسي در ايران طولاني است که در هيچ
نشريه اي نمي شود آنها را ليست کرد، به يک کتاب ويژه نياز است)، اما
فقط حصر موسوي و کروبي لايق فراخوان اعتراضي مي شود؟ اصلن چه کسي گفته
که اين گروه رهبر جنبش مردم هستند؟ چه کسي آنها را انتخاب کرده؟ آيا
همه ي جنبش در زير عباي اينها است؟ پس ديگراني که با اينها در يک حزب
نيستند اما در همين جنبش
خون داده اند و هزينه داده اند و پيکار مي کنند چه؟ و ...»
گفته هايي که برخي از آنها بسيار به جا هستند و بايستي حتمن بيان شوند.
اما نتيجه گيري هاي آنان عجيب است. آنها مي گويند که نرويد اگر با اين
رهبري مخالفيد. و بعد هم کساني که به خيابان مي روند
را اعضاي حزب سبز مي نامند. قبلن هم مي گفتند سيزده آبان نرويد،
نماز جمعه؟ کدام عاقلي براي اعتراض به جکومت به نماز جمعه رفته؟
عاشورا؟ مگر نه اينکه ما را همين اسلام بدبخت کرده است؟
اين نگرش نيز اگر چه بحث هايي قابل تأمل مطرح مي کند، اما مشکلش در
نگاهشان به مردم است. آنها هم مردم را مشتي آدمک مي بينند و نه
کنشگراني که در هرلحظه در حال ارزيابي، سبک سنگيني، تحليل، و تصميم
گيري هستند. آنها مي خواهند نخ حکومتي ها را قطع کنند. نخ هاي اصلاح
طلبان را.
اما مردم مي آيند، آنگونه که خود امکان پذير مي دانند
اما چنين نگرش هايي پوچ و خطاست. مردم عروسک هايي نيستند که با کنترل
از راه دور کنترل شوند. مردم همواره قبل از هر کنشي يک فرآيند پردازش و
تصميم گيري دارند. آنها بسيار هوشمندانه از فرصت هاي بدست آمده بهره مي
گيرند تا مسير خود را باز کنند. همانطور که هيچ يک از کتاب هاي ديني
جمهوري اسلامي موفق نشد مردم را بنده ي حکومت الله سازد، الله اکبرهاي
حزب سبز هم نمي تواند آنان را بنده ي شوراهاي مخفي سازد. مردم امکانات
خود را مي سنجند، فرصت ها را مي بينند و تجزيه و تحليل کرده و کنش
سياسي خود را عليه اين حکومت و براي دستيابي به جامعه اي آزاد و برابر
سازمان مي دهند. ميزان پيشروي آنها به امکانات و توانمندي هاي آنان
بستگي دارد. هرچقدر مجهز تر باشند، توانمندتر باشند، سازمان يافته تر
باشند، دست آنها بازتر خواهد بود. اگر آنها سازمان ها و اتحاديه ها و
احزاب نيرومند خود را داشتند مطمئنا
محتاج چنين فرصت هايي براي ابراز و بيان خواسته هاي خود نبودند.
در چنين پيکار نابرابري که مردم قهرمانانه ايستاده اند، بايست با تلاش
بيشتر براي توانمند ساختن، متشکل تر کردن، مجهز کردن، نشر و توزيع
آگاهي هاي سياسي اجتماعي طبقاتي، و هر ابتکار ديگري، عرصه ي عمل جمعي
را فراختر کرد.
مردم و جوانان معترض در خيابان ها درگير جنگي بزرگ شده اند. آنها اين
را مي دانند و براي باخت نيز به ميدان نيامده اند. براي پيروز شدن بر
جمهوري اسلامي، بايست مردم را قدرتمندتر ساخت، سازمان يافته تر، آگاه
تر، و تهاجمي تر. هيچ آدمکي انقلاب نمي کند. اما مردم در حال انقلابند،
در تمام خاورميانه و نيز در ايران.
□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید
|
| © Kayhanlondon 2000-2011 U.K. London |