|
با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد |
تأسیس در تهران سوم خرداد 1321 تأسیس در لندن اول ژوئن 1984 kayhanonline-London |
برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید نظر خود را با ما در میان بگذارید نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را در کیهان لندن بخوانید کیهان لندن را مشترک شوید تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد |
| آبان 1389 |
|
با پستچی و ستون پست کیهان لندن مکاتبه کنید بگویید و بشنوید بپرسید و پاسخ بگیرید
|
الاهه بقراط
دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا گفت: این فاشیسم اسلامی است!
موقع خواندن خبر بغضام میترکد.
به گریه میافتم. از ناتوانی خود در برابر این فاجعه میگریم. خبر،
خبر مرگ است برای من. پیکرهای بیمار و نیمهجاناند که زنده زنده به گور
سپرده میشوند تا جایشان، تخم ناقص و عقبمانده فاشیسم اسلامی کاشته شود و
در مغز و جان نسلهای آینده ریشه بدواند.
در این که جمهوری اسلامی قادر نخواهد شد فاشیسم اسلامی را در ایران پایدار
سازد، تردید ندارم. شوربختی اما اینجاست که در پیامدها و زخم های عمیق این
نظام شوم نیز که پس از آن تا سالیان سال باقی خواهد ماند، تردیدی نیست.
گذشته از دامنه فاجعهبار این خبر، بخشی از هویت سیاسی و اجتماعی هزاران
هزار ایرانی با این خبر مورد حمله قرار میگیرد. حمله از سوی نظامی که
همواره با مظلوم نمایی تلاش کرده است این گونه وانمود کند که مورد تهاجم
فرهنگی قرار گرفته است حال آن که خود از همان لحظه تأسیس بر ضد علم و فرهنگ
و هر آنچه غیرِ خود، شمشیر دو دم از رو بسته بود.
روز اول آبان 89، پس از زمینهچینیهایی که از چند هفته قبل آغاز شده بود،
مدیر کل دفتر «گسترش آموزش عالی»
(چه عنوان بی معنی و بی مسمایی) خبر مرگ 12 رشته
اساسی علوم انسانی را اعلام کرد و از 11 رشته نام برد: حقوق،
مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، مدیریت فرهنگی و هنری، جامعه شناسی، علوم
اجتماعی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و علوم سیاسی.
بخوانید! نام این رشتههای بنیادین در علوم انسانی را به تکرار بخوانید تا
دریابید فاشیسم جمهوری اسلامی چگونه گام به گام علیه تفکر و اندیشه و
استقلال فرد و جامعه پیش میرود و چگونه همچون
نظامهای سلف خود در بلوک شرق و آلمان نازی
قصد دارد «انسان» را در ایدئولوژی حاکم «ذوب» کند.
شخصی به نام ابوالفضل حسنی که بیتردید عقل و اندیشه خود را با مقام
مدیرکلی و «ذوب» شدن در نظام، تاخت زده است، گویی خبر یک پروژه موفقیتآمیز
را به اطلاع میرساند به خبرگزاری مهر میگوید: «70 درصد محتوای این
رشتهها با محوریت بومی و دینی بازنگری میشود» زیرا «این رشتهها باید با
اولویتهای بومی و دینمحوری بازنگری شوند به طوری که محتوای آنها که بیشتر
غربی است با محورهای دینی و اسلامی هماهنگ شود».
یعنی این رشتهها از دستاوردهای جامعه بشری خالی، و به فرهنگ انحصارطلب،
سلطهجو و امر و نهیهای شریعت اسلام محدود و مجهز شود. آنچه جمهوری
اسلامی «غربی» مینامد همانا اندیشه آزاد و مستقل است که دستاورد
شکوفایی جامعه بشری پس از سالهای سیاه قرون وسطاست که طی آن برادران مسیحی
نظام حاکم بر ایران جنایاتی را بر سر مردمان اروپا آوردند که امروز آنها بر
سر ایرانیان میآورند.
موج اول انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی که دو سال تحصیل در دانشگاههای ایران
را متوقف ساخت و به اخراج هزاران استاد و دانشجو
و کارمند دانشگاهی و حتا دستگیری و اعدام برخی از آنان انجامید،
عرصه علم و دانش را در ایران به طور منفی دگرگون ساخت. هر موفقیتی که در
عرصه دانشگاه حاصل شد، نتیجه تلاش استادان و دانشجویانی بود و هست که خود،
خویشتن را پروردند و نگاه داشتند تا یا در سکوت و حاشیه به کار بپردازند و
یا در نخستین فرصت ممکن، راه ترک وطن در پیش گیرند.
ایران از استادان برجسته خالی شد. بسیاری از آنان یا داوطلبانه بازنشسته
شدند، یا بازخرید شدند، یا به خارج از کشور رفتند و یا با موج جدیدی که به
راه افتاده است، به بهانه «سکولار» بودن اخراج میشوند. دانشجویان برجسته
به محض پایان تحصیل خود و یا چه بسا در میانه آن، راه دانشگاههای اروپا و
آمریکا و حتا مالزی و روسیه در پیش میگیرند. این ضایعه جبران ناپذیر، جدا
از دروس و واحدهای اجباری در زمینه اسلام است که از سر گذراندن آنها به
دانشآموزان و دانشجویان تحمیل میشود.
پس کی؟
اینک موج دوم انقلاب فرهنگی با تأسیس مدارس قرآن، با واگذاری مدیریت مدارس
به حوزههای علمیه و گسیل آخوند و طلبه به مدارس، و با حذف علوم انسانی از
دانشگاههای ایران میرود تا هر آنچه در این زمینه «کمکاری» شده بود،
جبران کند.
جمهوری اسلامی انقلاب فرهنگی را همراه با انقلاب اصلی که هنوز با سرکوب و
حذف دگراندیشان ادامه دارد، پیش میبرد. رسانههای منتقد، معترض و مخالف
جمهوری اسلامی از اخبار مربوط به زندان و دستگیری و فشار انباشتهاند و موج
دوم انقلاب فرهنگی و مرگ علوم انسانی در جمهوری اسلامی در سایه خبرهای دیگر
قرار میگیرد.
برخورداری از علم و دانش، داشتن و حفظ اندیشه آزاد و مستقل، از حقوق بشر
است. علوم انسانی مانند هر دانش دیگری، جهانی و عموم بشری است و «بومی» و
«دینی» ندارد. آنان که به درستی در پاسخگویی به هر فشاری، کمپین بر پا
کردهاند، از یاد نبرند که اساس همه آن حقوق شهروندی را که زیر پا نهاده
میشود، علوم انسانی تشکیل میدهد.
یک بار دیگر نام رشتههایی را که میمیرند تا سترون و بیخاصیت و ذوب شده و
به روایت مجعول و کاذب حکومت اسلامی دوباره زاده شوند، بخوانیم:
حقوق،
که با دخالت شریعت از محتوای مدرن و انسانی خالی شده است.
مطالعات زنان،
که با تبعیض جنسی در عرصه حقوق مدنی و جزایی، روی آپارتاید سیاهان را سفید
کرده است.
حقوق بشر،
که با مضحکهای به نام «حقوق بشر اسلامی» مثله شده است.
مدیریت،
که جامعه مدرن و پیشرفت بدون آن تصورپذیر نیست و جمهوری اسلامی آن را به
قصه «مالک اشتر» کاهش داده است.
مدیریت فرهنگی و هنری،
که در سایه «حلیه المتقین» و «توضیح المسائل» انجام میشود.
جامعه شناسی،
که «امت» گوسفندوار را به جای یک «ملت» با تمام حقوق و ادعایش نسبت به حق
تعیین سرنوشت خویش نشانده است.
علوم اجتماعی،
که وصف «بول» و «غایط» و «طهارت» به معیارهای مناسبات آن تبدیل شده است.
فلسفه،
که با فلسفه «ظهور» در چاه جمکران فرو میرود.
روانشناسی،
که در آن تبعیض و جداسازی بین همه چیز و همگان و غلبه تخیلات دینی و ماورای
طبیعت بر انسان از اصول بدیهی به شمار میرود.
علوم تربیتی،
که سراپای آن چیزی جز تبلیغ امر به معروف و نهی از منکر و کنترل پلیسی
افراد جامعه توسط یکدیگر نیست.
علوم سیاسی،
که رسالت خود را در موعظه «اسلام» به عنوان مدعی ازلی و ابدی قدرت سیاسی و
توجیه نظام ولایت مطلقه فقیه و تخطئه هر اندیشه خارج از «دین مبین»
میبیند.
واقعا به غیر از جنایات ناشی از تبعیض جنسی و نژادپرستی قومی و مذهبی و
زندان و شکنجه و تجاوز و کشتار و حذف در همه ابعاد آن، دیگر چه اتفاقی باید
بیفتد تا ناسیونال اسلامیسم رژیم حاکم و فاشیسم اسلامی را باور کرد؟ چه
معجزهای باید روی دهد تا هر آنچه در توان هست علیه آن به کار گرفت؟ چه
کمپینی مهمتر و بالاتر از نجات اندیشه؟ که اگر اندیشه نجات یافته بود،
امروز شاهد آن نبودیم که علم و دانش انسان در چهارچوب تنگ ایدئولوژی فاشیسم
اسلامی به بند کشیده شود. اندوه من از مرگ علوم انسانی است، از مرگ اندیشه
در زندان حقارت، در برابر چشم همه، و سکوت و پراکندگی و پراکندگی...
آنان که خود را «همراه» میخوانند و دیگران «سران» و «رهبران»
میخوانندشان، اگر امروز از جایگاه خود استفاده نکنند، پس کی؟
همه آنان که خود را مدعیان سیاست
میشمارند اگر امروز دست در دست یکدیگر ننهند، پس کی؟ همه اینان، اگر امروز
استاد و دانشجو را به اعتراض و اعتصاب در برابر اعدام علوم انسانی، که
«انتخابات» و «رأی» یکی از بارقههای آن است، فرا نخوانند، پس کی؟ اگر
امروز پدران و مادران و آموزگاران و دانشآموزان برای آینده خود به میدان
نیایند، پس کی؟ پس کی؟ وقتی که کار از کار گذشت و دیگران به وسیلهای دیگر،
چه بسا خونینتر، مانع گسترش فاشیسم اسلامی شدند؟ افسوس که امروز دیر است و
آن فردا نیز دیر خواهد بود. ولی پس کی؟ پس کی؟
2 آبان 1389
□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی □□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید
|
| © Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London |