کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

 دی  1390

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد



به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

تفسیرهای سیاسی عبدالله خان

 

نامه سرگشاده به عظماجان

 

عظماجان عزیزم؛ این آقای نوریزاد که حتما معرف حضورت هست.  همان که ازجانش سیر شده  وتا حال شانزده نامه نوشته و تصمیم دارد هرهفته روزهای جمعه آن قدر این نامه پراکنی ها را ادامه دهد تا بالاخره یا عظماجان را از رو ببرد و به راه راست هدایت کند، یا اینکه خودش از  رو برود و دست از این نامه پراکنی ها بردارد یا صبر و حوصله این وزارت اطلاعاتی های بی پدر سر بیاد و کاریش کنند که دیگر قادر به این نامه پراکنی ها نشود. گفته یک قرآن به دست گرفته ام که این بابا را درستش کنم، و بامزه تر اینکه شنیده ام تو هم گفته ای من ده قرآن برداشته ام که همین جوری که هستم باقی بمانم. مگه من چمه؟؟ خیلی هم جون شمسی عمه ام، خوبم! داش علی آقا؛ آدم که عیب و ایراد خودشو که نمیتونه ببینه.  نگاه کن ببین مردم در باره تو چه ها میگویند. دور و بری های خودت خیر؛  مردم عادی، مردم کوچه و بازار. دور منقلی ها رو ولش. اینا دشمنای واقعی تو هستند.  اینا مگسان دور شیرینی اند.

در حاشیه این نامه ها، این نوریزاد، ازهمه  اهالی رشید خواسته که دست به قلم برده و خطاب به عظماجان نامه های سرگشاده بنویسند.  از قرار از اینکه این همه به او بی اعتنایی کرده ای لجش گرفته و حالا ما هفتاد و پنج میلیون را تیر کرده و به جان تو انداخته که شاید سر غیرت بیایی و بالاخره جواب یکی از ما را بدهی یا چه میدانم یک نامه خطاب به ملت بدهی و کار را تمام کنی. البته من امیدوارم آن نامه ای که قرار است بدهی به حول و قوه اللهی آخرین نامه ات باشد و طی آن از همه حلالیت بطلبی وخداحافظی کنی و خانه نشین شوی که هم برای خودت خوب است و هم  فواید بسیار برای مردم زجر کشیده ایران زمین دارد.  بس است تاحالا هرچه خدمت کرده ای بس است. مخصوصا بعد از انتخابات هشتاد وهشت خیلی کارها کرده ای و حسابی عرق ات درآمده وخسته شده ای و خودت که آبرو نداشتی، آبروی ما را هم برده ای و حال بد نیست بروی و قدری استراحت کنی که به این ترتیب خیرت به همه برسد. مثل حجاج که گفت من اگر خواب رفتم بیدارم کنید که نمازم قضا نشود و شخص صالحی گفت بگذارید خواب بماند که در خواب بماند و نمازش قضا شود، خیرش به خدا و خلق خدا بیشتر رسد تا اینکه بیدارش کرده به جان مردم اش اندازید.  

حال ازاین مقدمه می گذرم و به توصیه این نوریزاد من هم نامه سرگشاده ام را برایت می نویسم و می فرستم.  والله من یک نگاه سرسری که به نویسنده این نامه هایی کردم که تا حال برایت فرستاده اند، دیدم هر کس سرش به تنش می ارزیده، صبح که از جایش بلند شده و شلوارش را بالا کشیده،  برداشته و یک نامه سرگشاده برایت نوشته است.  به همین جهت  با خودم گفتم با آن عوالمی که از عهد شباب من و نوجوانی تو بین ما بوده، چرا من نامه ای برایت ننویسم.  اطمنیان دارم که اگر به دیگران به اعتنایی و بی محلی کرده و پاسخی به آنان نداده ای حتما  جواب نامه دوست گرمابه و گلستانت را خواهی داد که با آن عوالمی که داشته ایم، ممکن نیست جوابم را ندهی وگرنه "بگم بگم" را آغاز خواهم کرد و درآن صورت میدانی که در این میان ضرر و زیان این "بگم بگم" ها عاید چه کسی خواهد شد و  این را هم بدان که من مانند آن دلقک  کوسه همیشه خندان نیستم که فقط به "بگم و بگم" اکتفا کنم و بعد دست تو جیبم بکنم و خالی بکشم بیرون. وقتی من "بگم بگم" را بر زبان بیاورم تا آخرش هستم و فوقش می گویم یا علی غرقش بکن گور پدر مال دنیا ما هم رویش. خلاصه حواست باشد و مرا که خوب می شناسی و میدانی که اهل خالی بندی و این حرف ها نیستم. تازه تو هفت آسمون یک پاپاسی ندارم.  چی دارم که از دست بدم، به فکر خودت باش. حال برویم سر اصل مطلب که نامه سرگشاده باشد.

...اما بعد از عنوان که میدانی من و تو با هم از این حرف ها نداریم که برایت عناوین عجیب و خنده دار دامت عظمته و عصمته و شوکته بنویسم من و تو با آن عوالمی که داشته ایم و فقط  من دانم و تو، از این حرف ها نداریم داش علی آقا.  عرض می شود تو همان داش علی همان وقت ها هستی و ما هم که همان عبدالله خان سابق و فعلی و لاحق هستیم. داش علی آقا مثل همان وقت ها که فلک به خاویارم  نبود، هنوز هم همان آش است و همان کاسه و در به همان پاشنه می چرخد.  خودم هستم با همان یه لا قبا که زمین رختخوابم است و آسمان لحافم و ستاره ها چراغم.  شنیده ام پس از اینکه به این برو بیا رسیده ای دوسه باری از اطرافیان پرسیده ای که این عبدالله خان کجاست.  حال نمی دانم می خواستی مرا هم مثل آن دیگر آشنایان سابق ات به آلاف و علوف برسانی، یا مثل آن ده بیست نفر بدبخت، نقره داغ یا سربه نیستم کنی که رازها همچنان سربه مهر بماند. اما حاجیتو که می شناسی؟ ما شکر خدا نیازی به مرده ریگ و جیفه دنیوی نداریم.  خداوند تبارک و تعالی یک لقمه رون بوقلمونو هرجا که باشیم میرسونه، شکرش.  همون سر نترس رو هم هنوز دارم، هرچند می دانم که دندونات رو من  کارگر نیست و هیچکی ندونه ما یکی خوب میدونیم، جوانیهات که اون بودی حالا که دیگه حتما پشماتم حسابی ریخته.  برا ما هم نمی تونی قپی بیایی و الدرم بلدرم راه بیندازی مثل آن تهدیدهای نماز جمعه ات که از خانه ها بیرون نیائید واگر آمدید هربلایی سر و ته تان آمد به گردن خودتان و از من دلخور نشوید.

داش علی آقا یه بار دیگه تکرار کنم مرا که خوب می شناسی و اخلاق سگم را که خوب وارداتی، ما از اولش هم به آنهایی که آن بالا بالاها بودند، محل سگ نمی گذاشتیم. یادته بارها بهم می گفتی تو که فلانی رو می شناسی چرا خودتو آفتابی نمی کنی که ... می گفتم سگ کی باشه، حوصله اینارو ندارم.  پیش تو هم که نیومدم رو همین حرف ها بود وگرنه خودت که خوب میدونی اون دندونای صاب مردت، رو من یکی کارگر نیست. تا بخوای بلایی سرم بیاری بلایی سرت مییارم که در داستان ها بنویسند.  کافیه یکی از اون داستان های ته بازار مشهد رو واسه اینا رو کنم. همون داستان "اخوان" برا هفت پشت ات کافیه. یا داستان اون جوونه اسمش چی بود، "مروی"؟ میدونی چه آشوبی راه میندازه؟ مردم هم که تشنه این قضایا هستند. کافیه سرنخ رو بدی دستشون.  اما خوب اصلا به من چه؟  من نه گوشت تازی میخوام نه چس آهو.  اینجا سرم تو آخور خودم بنده و آقا و بنده خودم هستم.  زیاد هم اوضاع و احوال روزگارو دنبال نمی کنم. اما شنیدم که حسابی نسق مردم بدبخت رو کشیدی و تسمه از گرده شون گذروندی. تو یکی از این نشریات دیدم یکی تو همین نامه های سرگشاده مطالبی واست نوشته بود. راستیش خوشم اومد. عینا برایت میارم. نوشته بود:

"آقا  ما اگر کتبا به شما بنویسیم که خیلی از شما می ترسیم و شما زوردارترین حاکم و سلطان و پادشاه و فرمانروا و رهبر و... این مملکت بودین، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام و در زمان هیچ فرمانروائی بیشر از زمان شما مردم از وحشت مو نمی ریختند دست از سر کچل ما برمیدارید؟ آقا ولمان کن چرا ما را این اندازه اذیت می کنی چرا جوانان ما را اینگونه می کشی و زندانی می کنی مگر تو خودت پسر و دختر نداری آیا فکر کرده ای اگر یکی از این بلاهایی که سر جوانان ما آمده سر یکی از دختران یا پسران شما بیاید چه حالی به شما و سرکار علیه دست می دهد.  آقا نکنید این کارها را.   مردم در حق شما خیلی خدمت کردند، اینست دست مریزاد شما؟ اینگونه خدمت مردم را جواب می دهید.  مثلا وضع فعلی خودتان را با سی و پنج سال پیش مقایسه کنید. شما چکاره بودید؟ چقدر درآمد داشتید؟ دوستان و معاشران تان چه کسانی بودند؟ چاکران درگاه تان چه کسانی بودند.  اصلا درگاه شما چی بود، و کجا بود. کدام درگاه؟  آن خانه کوچولوی ته بازار مشهد یادتان می آید که سقف آن هم زمستان ها چکه می کرد؟ حالا با این بیت عظیم آن را مقایسه کنید.  نفرمایید خودم لیاقت داشتم و خودم را به اینجا رساندم نه والله این مردم خیلی نقش داشتند هرچند حالا خیلی پشیمان هستند والله من یکی که مثل سگ پشیمانم که به تظاهرات رفتم و این همه مرگ بر... سر دادم که چه بشود؟ شاه برود سلطان بیاید؟ آقا بشوند همه کاره و صاحب اختیار ما؟ قصدم اینست که این مردم بودند که آن کارها را کردند  و حالا شما و سرکارخانم و خانواده به این برو و بیا رسیده اید و شده اید میوه چین انقلاب. یک نگاه به این همه خدم و حشم و قاپوچی های خود بیندازید.  آقا والله خجالت هم چیز بدی نیست! آقا نکن این کارارو اگر به خدا اعتقاد داری؟ خدا را خوش نمی آید اگر انسانیت سرت می شود والله خوب نیست با انسان ها این کارها را بکنی ببین دلار شصت و هفت ریالی را به کجا رسانده ای؟ آن هم با شعار مرگ برآمریکا واقعا هم که آمریکا را مخصوصا دلارش را ببین چطور کشته ای و به خاک سیاه نشانده ای؟ آیا یک کمی در خلوت خودت پس از تماشای کارتون "تام وجری" فکر کن ببین با مردم، با این سرزمین، با اسلام و با مذهب شیعه چه ها کرده ای؟ به بین مردم دنیا نسبت به روحانیون و آخوندها و اسلام و مسلمانان به واسطه همین کارها و حرف های شما چه قضاوتی دارند؟  آقا نکن از این کارها، دست بردار،  بسه تا حال هرچه کرده ای..."

داش علی آقا، این نامه خیلی طولانی بود و حسابی آقا رو مالونده بود، راستش فکر کنم طرف هم آقا رو از همان زمان های سابق خوب می شناخته است. از دو سه گریزی که زده بود، کاملا پیدا بود.  فرصت کردی بگو برات پیدا کنن و واست بخونن.  میدونم فایده ای نداره یا به قول خودت که همیشه تکیه کلامت بود "فایده سی یخدور، هامسی پوخدور" اما داش علی آقا گفتم شاید با خواندن نامه این بابا قدری بیدار بشی و سرغیرت بیایی و فکر مردم باشی.  داش علی آقا غیرت میرتی باقی مانده؟  این حرفارو روی خیرخواهی می زنم، یعنی راستش را بخوای دلم میخواد به فکر خودت و فک وفامیل ات و اولاد و احوادت باشی وگرنه من و تو که دیگه ازمون گذشته و عمری باقی نمانده و آردمونو بیختیم و الک مون رو آویختیم.  اما اونا هستن که بعد من و تو باید بین این مردم زندگی کنن و طوری نباشه که به خاطر کارهامون نتونن سرشونو بین سر و همسر بالا بگیرن.  رحم به حال اونا بکن و تا حالا هر کاری کردی بسه دیگه، از این به بعد هرچند دیگه فرصتی نمونده، اما سعی کن تمام این چاله چوله هایی رو که کندی، پر کنی و گنده کاری ها رو روبراه کنی.  شنیدم این زندان ها از بس پر شده که این بیچاره ها مثل کرم تو این هلفدونی ها میلولن.  یه روز همراه یکی از این کله گنده ها، بی خبر و اصلا با لباس مبدل برو یه سری به این زندان ها بزن ببین سر زن و بچه مردم چه بلایی میارن.  تصورش رو بکن که همین بلا رو سر، حاج خانم خودت که جای خواهر منه یا همین صبیه های خودت بیارن.  داش علی آقا خدا رو خوش میاد که واسه دو سه روزی که سوار اسب مراد هستی این بلاها رو سر جوونای مردم بیاری.  اینا هر کدوم پدر و مادر دارن، زن و بچه دارن. چرا باید با اینا این جوری تا کنی؟ مثلا مردم پشت سر اون آقا محمدخان گور به گور شده یا حتا همون نادرشاه با اون همه خدمتی که اوایل کار، به این مرز و بوم کرد خوب میگن؟ حتا اون شاه اسماعیل که تو ورثه اش شدی و از صدقه سرش، داعیه دار و کبادشو به دوش می کشی، وقتی آدم بعضی کاراشو تو تاریخ میخونه که با چه قساوتی مردم را در قفس های آهنی آتش می زد یا دشمناشو می داد این "چگینی" های بی شرف زنده زنده می خوردند، لعنت می فرسته به این گور به گور شده، بی همه چیز.  تازه یادت نره که این شاه اسماعیل و نادرشاه و همون آقا محمد خان قراضه، این سرزمین رو که اصلا از بین رفته بود از سر نو احیاء کردند و شد ایرانی که امروز می بینیم و تو شده ای فرمانفرمایش. اما به واسطه همون کاراشون مردم کینه و نفرت اونا رو به دل دارن، تو که یک صدم اونا به این مملکت خدمت نکرده ای؛ اما بیشتر از اونا ظلم کردی و آدم کشتی. نه واقعیت رو بهت میگم. من مثل این دور و بری هایت بادمجان دور قاب چین نیستم و اخلاق سگمو که وارداتی داش علی آقا. از همون جوونی حوصله تعریف و تمجید از هیچ خری رو نداشتم.  حالا که اصلا تمام صاحبان قدرت به یه ورش، میگم صاحبان قدرت، مقصودم اون کله گنده هاست، تو که جای خودت رو داری. ما حرفمونو راست و پوست کنده می زنیم و از احدالناسی هم وحشت محشت یخمسن. داش علی آقا، باز واسه خیر خودت میگم.  آدم بشو. برگرد به دنیای آدمیت.  تمام چاله چوله ها رو پرکن. دو سه سال هم که از عمرت باقی مونده باشد باز میتونی قسمت عمده ای از گنده کاریاتو جبران کنی.  زندانی ها رو آزاد کن و بفرست سر خونه زندگیشون و کار و بارشون.  مردم را آزاد بذار هر خری رو که میخوان انتخاب کنن و بفرستن مجلس.  به تو چه این قدر حرص میزنی که کی بشه رئیس جمهور. اصلا رهبر انقلاب برا چی؟ انقلاب سی و اندی سال پیش روی داد و رفت پی کارش.  رهبر انقلاب دیگه لازم نداریم. یکی داشتیم که ارتحال شد و رفت پی کارش. اینقده هم اسلام اسلام نکن و برا اسلام و حفظ آن جوش نزن.  مثلا تو و آن ارتحال که هزار و چهارصد سال نبودید، اسلام طوریش شد؟ کسی که جرات نمیکنه این حرف ها رو بهت بزنه.  والله اسلام عزت و احترامش از حالا خیلی بهتر بود. حتا این آخوندهای بوگندو هم بالاخره عزت و احترامی بین مردم داشتن. حتا اگر واقعی و از ته دل هم نبود، مردم هوای اینارو داشتن و تو روشون فحش بارانشان نمی کردن.  دیده بودی کسی راست راست راه بره و به اونا فحش خوار مادر بده داش علی آقا؟  حالا آخوند که سهله نغوذ بالله به بزرگترش هم عین آب خوردن بد و بیراه میگن و اونا رو به فحش  و فضیحت میکشن.

داش علی آقا، این نامه من خیلی طولانی شد، اما توصیه می کنم اونو یه بار دیگه از سر تا ته با دقت بخونی.  منو که می شناسی دنیا به خاویارم نیست؛ چه برسه به تو، با اون عوالمی که با هم داشتیم و اون کارایی که با هم کردیم. اما من به فکر بر و بچه ها و نوادگان تو هستم.  داش علی آقا، تا دیر نشده بجنب و به قول شیخ سعدی، کس از پس نفرستد تو از پیش فرست. از پیش که چه عرض کنم زیاد همت کنی جخ بتونی نصف گنده کاری هاتو جبران کنی.  من آنچه شرط بلاغ بود داشم، با تو گفتم تو خواه پند بگیر یا ملال، یا چوب بلال. یادت باشه ما این حرفارو کی به تو گفتیم.

عزت زیاد داش علی آقا.

 

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2012 U.K. London