کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

    مرداد 89

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان

 آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

حشمت امید

  

مرگ ِ صلح

 

صلح میمیرد ، اگر باشـد جـواب جنگ ، جنگ

شعله برخیزد اگر کوبی به روی سنگ ، سنگ

 

شـاد میگـردم اگــر گـیرد کسـی ، دسـت کسی

تلخ میگــردم ، اگـر دزدد عصای لنگ ، لنگ

 

افتـخـار ِ  قاتل اسـت ، طومـار ِ نام کشــــتگان

انتــظار ِ باطـل است ، از آدم ِ بی ننگ ، ننگ

 

ترک عـادت ، ابتـدای مـردن تـدریجـی اســـت

توتیـــا باشد به چشــــم مبتـــلای بنگ ، بنگ

 

خسـته شد چشمان ما ازباغ های سرخ وسـبز

برده اند اندیشـه سازان ازبساط رنگ ، رنگ

 

بوی جـوی مولیـــان ، گـردد به ذوقت آشــــنا

گرزنی چون رودکی گاهی به تارچنگ ، چنگ

 

مستی آن چشمه های شـهر خورشیدم کجاست

گشته است قلبم به یاد کوچه های تنگ ، تنگ

 

دیگران گفتند و رفتند ، گوی ومیدان است وما

حیف اگر ماند بجا ، از لشـکر فرهنگ ، هنـگ

              بهار  2002  آلمان


 

موریانه ...

 

تو خواهی رفت ... میدانم !

تو خواهی رفت و من با این دل دیوانه  میمانم .

تو خواهی رفت و من با صد  " چـرا ؟ "

تنهای تنها ،

زیر سقف ساکت این خانه میمانم .

شبیه میز و قاب عکس  ،

شبیه نقش های پرخط قالی ،

به خط همجوار خویش هم ، بیگانه میمانم .

 * * *

نمیدانم  چه خواهم کرد ، بی تو ، من درین سیلاب

نمیدانم چه خواهم ګفت ، بی تو ، در شب مهتاب

درین بی خانمانی آب میگردم

جدا از سرزمین خواب میگردم

دگر .. شب ها نخواهم خفت ،

سخن .. با کس نخواهم گفت !

ولی چون پاسبانی بر فراز گنج یاد تو ،

درین ویرانه میمانم .

 * * *

تو میگفتی :

وداع .. تلخ است !

تو میگفتی :

وداع ، مثل جدایی شاخه از برگ است .

 

ولی هرگز نمی گفتی :

جدایی اندکی آلوده با مرگ است .

من این را  خوب میدانم !

تو خواهی رفت ، میدانم ....

   بهار  2010  


  

شیشه ی دودی ...

 

این شـعر ، شعر ِ یک سـپـیده دم است ،

شعر ِ بیداری پر از امید پرندگان است ،

شعر ِ صبحگاهی بهار ... و به یاد عزیزی است که با ظهور زیبای آفتاب ، در دشت خیالم حضور

یافت و خورشیدوار گرمم ساخت .   یادش بخیر ، آن که به یادش نمی رسم ...

 

با حضـورت ، تازه کـردی خـاطـــرات ِ نـاب را

هــــدیه آوردی به مــن ، آن لـذت کمـــــیاب را

 

لحـــظه ها ، تنــها دلیـــل ِ بودن و نا بودن انـد

زنده کـــردی ارزش ِ آن رفــــتهء  نایـــــاب را

 

لحظه ها رفتند و خواهند رفت چون آب ِ روان

کـــــاش با زنجـــــیر می بســـــتند پـای آب را

 

زندگانی ، خـواب ِ ملموسی ست در شعـر خدا

از پی ِ تعبیر رفتـن ، خوش نســـازد خواب را

 

عـاشـــقم من ، عاشــق ِ زیبــایی ِ این زندگی

می چَشــم با چشـــم هـایم ، بادهء مهــتاب را

 

می بَرم تا ناکجـا ها ، یاد های خــوب ِ خــود

یاد تــو ، یاد غــــروب و ســبزهء شبــتاب را

 

زنده میـــــماند تمـــــام یاد هــــا در ذهن ِ من

نیسـت پایان نامـه ای ، اســـطورهء پایاب را

 

شیشهء دودی ِ باور ، نور ِ چشمم را گرفـت

حیـف ، دیدم دیر ، رقص ِ سایه بر مُرداب را    

حشمت امید    شانزدهم  مرداد  1387   


 

به دوست بسیارعزیزم شیراحمد حق پناه که مرگ دخترنازنین اش به دست یکی دیگر از شوهران زن کُش ِ دیارما

روان اورا درآتش و روان مرا به دریای درد افکند .

درد

 

ای آن که داده ای دل دریــــــایی مـــــــــرا

دادی به من ، تو فـــطـرت ِ گــــویایی مـرا

هرشـب که من به در بـزنم هـای وهو کنم

قابــوچی منکـر اسـت شــناســــــایی مــــرا

یک عـمر در مسالمـت ودر سـکوت رفــت

امشب ببیــن مصـاف وصـف آرایی مـــــرا

از ابروسنـگ وســایه برون آ سخــن بگو

پایان ببـخـش غــــایت ِ تنــــــــهایی مـــــرا

یک ذره درد هـم به ملایک حـــــوالـه کن

دانی که ســـرحــدیــست تـــــــوانـا یی مـرا

عیسی که نیستم ،به صلیـبم نکَـش ، نکُش

ننـویــس باز قصــهء رســــــــوایی مـــــرا

ازمـن مخـواه به کـــوه بیـــایم به دیــدنـت

موسی نـیـیـم ، ببـخـش تــو بی پایی مـــرا

من آخــرین شبـان تـوام ، سوی من ببـین

تا بنگــری شبـــــــانی و شـیـــــدایی مــــرا

در روز روز هفــته دل اندر دلم شکــست

از یاد برده یی تـــو دل آســـــــــایی مـــــرا

گراین جهان به خواهش توکوروکرشدست

از من بگـیــر نیـــز ، تو بیــــــنایی مـــــرا

درگـیــرودار ِ فاجعــــهء جنــگ ِ این و آن

دادی به مـن قبـــــالهء بی جــــایی مــــــرا

آن اصـل ِفصــل ووصــل درآخرچه میشود

رویا گـرفتــه منطـــق ِ رویـــایی مـــــــــرا

* * *

گرمن به قصد ِ پرسش خودپرده پس زدم

نادیــده گیــر ، مــــدرک ِ دانــــــــایی مــرا

 فصل برف و سرمای سال 2010 مونیخ

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London