کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

Kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

 فروردین 1389

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان

 آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

بهار نوایی

از جدید آنلاین 

 

والا میان شعر و زندگی

 

بیا، بیا که مژده دهد میر ِ پیر ِ نوروز

هنوز حُبّ ِ وطن از اصول ایمان است

سروش، پیک ِ بشارت  ز صبح پیروزیست

که مِهر ِ پاک، نگهبان خاک ایران است

 

خاطره تصویری جدید آنلاین را در اینجا ببینید

لعبت والا

لعبت والا از نظر "نسبی" از دودمان قاجار و از نظر "سببی" در سلسلۀ شاعران غزل‌سرا، ترانه‌سرا و رباعی‌سرای نامدار است. درخت والای شعر او که بر پهنۀ پررنگ و بوی ادبیات دهۀ سی جوانه زده، بیش از نیم قرن است که شکوفاست.
لعبت والا روز بیستم آبان‌ماه سال ۱۳۰۹ در تهران به دنیا آمد. شاید ازمعدود دختران آن زمان بود که به سبب تعلقات خانوادگی‌اش به دبیرستان رفت. اما حتا در آن زمان و در خانواده‌ای اشرافی هم آموختن آسان نبود:

لعبت والا"وقتی نوجوان بودم، دبیرستان "شاهدخت" می‌رفتم. برادرانم خیلی متعصب بودند و همیشه ترس داشتند که مبادا اخلاق من فاسد شود. به همین دلیل، حق نداشتم کتاب و مجله بخوانم. تنها کتابی که در اختیار داشتم، جزوۀ کوچکی بود به نام "سخنان شیوا" که "عبدالعظیم‌خان قریب" آنها را از ادبا و شعرا جمع‌آوری کرده بود و من آن را همیشه از اول تا آخر مرور می‌کردم. در دبیرستان با دوستانم مجله‌ها را می‌گرفتیم و هر وقت فرصت بود، مثل زنگ عربی، زیر میز می‌خواندیم."

لعبت چهارده‌ساله بود که نامزد شد و ازدواج کرد. نامزدش اهل کتاب بود و برایش کتاب و مجله می‌آورد. تحصیلش اما با ازدواجش نیمه‌تمام ماند؛ تا چند سالی دیرتر و با جدایی از همسرش، که درنخستین دورۀ خبرنگاری دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران شرکت کرد و فارغ‌التحصیل شد و کار نویسندگی و خبرنگاری را به‌طور جدی آغاز کرد. لعبت والا، فروغ فرخزاد، فریدون مشیری، سایه، نادر نادرپور، محمد قاضی، سیمین بهبهانی

لعبت والا سال‌ها در مجلۀ هفتگی سیاسی- اجتماعی "تهران مصور" کار می‌کرد و ادارۀ بخش ادبی مجله را به عهده داشت. گاهی دفاع از حقوق زنان را با نوشتن مقالاتی انتقادی در مرکز کار خود قرار می‌داد و گاه با داستان‌های کوتاه و بلند با امضای "فتنه" در صف ادیبان قرار می‌گرفت. او بعداً سردبیر مجلۀ "تهران مصور" شد. در کنار همۀ این فعالیت‌ها، شعر می‌نوشت و در راستای همین فعالیت‌های فرهنگی و ادبی با سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد آشنا شد. اگر دوستی‌اش با فروغ که از آغاز متلاطم بود، با مرگ زودهنگام فروغ ناکام ماند، آشنایی‌اش با سیمین بهبهانی که در محور شعر جوانه زد؛ چنان ریشه کرد که تا امروز چون درختی کهنسال، سبز و پرشاخ و برگ سر به آسمان کشیده‌است.

لعبت والا در سال ۱۳۵۷ ایران را ترک و برای ادامۀ تحصیل به استرالیا رفت و در رشتۀ مطالعات خاور میانه لیسانس گرفت. سال‌ها بعد برای دیدن نوۀ تازه متولدشده‌اش به لندن آمد. اما پس از آنکه دریافت دختر و نوه‌اش به کمک او نیازمندند، برای همیشه در لندن ماند؛ با کتاب و دفتر و قلم و شعرش، و انبوهی از خاطره.

لعبت والا و دکتر مصطفی مصباح زادهاو شاید از اولین زنانی است که دورۀ روزنامه‌نگاری را در دانشگاه تهران گذرانده و سال‌ها در مجله‌ها و روزنامه‌ها کار ادبی کرده‌است و حتا پس از مهاجرت به لندن هم با یک وقفه در روزنامۀ کیهانی که آن هم با او در این شهر رحل اقامت افکنده بود، کار ادبی روزنامه‌نگاری می‌کرد. اما امروز او شعرش را قربانی کار روزنامه‌نگاری می‌بیند:

"من مدتی خیاطی می‌کردم و فکر می‌کنم، شاید اگر کار خیاطی را ادامه می‌دادم، شعر من سالم‌تر می‌ماند. کار روزنامه‌نگاری به شعر من لطمه زد و من از هنرم به دور افتادم".

لعبت والا در زندگی‌اش دو فرزند و پنج کتاب "تربیت" کرده، می‌گوید، در تمام عمر نزدیک به ۸۰ سالش، همیشه فرزندان "جسمش" را به فرزندان "خیالش" ترجیح داده‌است. او شعرهای خود را هم مانند فرزندانش تنها به ثمر رسانده‌است و همه را خوب و بد دوست دارد:

"شعر، مثل بچۀ انسان است و شعر ناقص هم مثل بچۀ ناقص برای مادرش عزیز است... من هیچ‌وقت ادعایی در شعرملعبت والا ندارم... هیچ‌وقت دنبال شعر نمی‌روم... شعر دنبال من می‌آید و گاه، بدون این که انتظار آن را داشته باشم، می‌آید..".

وقتی والا راجع به خود و شعرش سخن می‌گوید، اشرافیتش در صافی دلش و سادگی سخنش حل می‌شود. نگاهی که او به زندگی شاعرانۀ خود دارد، سخت انتقادی است. از مادرش شنیده که از ۴-۵ سالگی قافیه سر هم می‌کرده. اما لعبت فروتنانه خود را شاعری می‌داند که به نسبت دو همکار همپای و دوستان دیرینش  فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی که دکتر صدرالدین‌الهی آنها را در آن زمان "سه تفنگدار شعر" لقب داده بود، در سایه مانده‌است:

" به قول فروغ، آدم نمی‌تواند هم همسر خوب، هم مادر خوب، هم کارمند خوب و هم شاعر خوبی باشد و باید یکی را انتخاب کرد. او همه چیز را به خاطر شعرش زیر پا گذاشت و این از نظر من، قابل تحسین است. من به خودم و هنرم خیانت کردم، چون همیشه درتلاش معاش بودم".

لعبت والااما به قول سیمین بهبهانی، "لعبت زندگی را با همۀ رنج‌هایش دوست می‌دارد" و همیشه در رؤیاهایش شادی، امید و آیندۀ روشن می‌بیند؛ حتا اگر این رؤیاها گاه از نظر او فریبی بیش نباشد، همواره در انتظار روشنایی و شادمانی در راه پرپیچ و خم زندگی است.

در پایان، وقتی سخن از غربت می‌شود و این که چه چیزی او را در غربت شاد می‌کند، آهی بلند می‌کشد و می‌گوید: "آزادی ایران و آزادی ملت ایران و رسیدن به اوج... دلم می‌خواهد که به ایران برگردم، هرچند آن چیزی که در ذهن و خاطرۀ من هست، دیگر نیست، اما خاک من است و همیشه عزیز..."

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London