کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

    مرداد 89

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

رضا مقصدی

 

ققنوس در آتش، به قامت ِ  بلند ِ حماسه و عشق

 

احمد شاملو و رضا مقصدی

در آستانه‌ی دهمين سالگرد از دست‌دادن عزيزِ شعرِ پارسی ايستاده‌ايم.
اين شعر سال‌ها پيش در اسپانيا با يادِ اين "يار، اين يگانه‌ترينِ يار" نوشته شده‌است.
در آن‌جا دو چيز بيش از هر چيز مرا به جانبِ خود می‌خواند: "ماه" و "گارسيا لورکا".
در ساحل، در ديدارهای مهربان با ماه ـ پياپی ـ صدای هوش‌ربای شاملو با کلام ِ شورانگيزِ لورکا در جان‌ام می‌ريخت و مرا تا دور، تا لحظه‌های پُرشور می‌بُرد.
نخستين سطرهای اين شعر در زير منشورِ نورِ ماه و در آن ساحل بر کاغذ نشست و سپس در سال ۷۶ در "دفتر هنر" ويژه‌ی احمد شاملو به سردبيری مهربان‌ام بيژن اسدی‌پور در امريکا انتشار يافت.
در اين لحظه، با بهره از کلامِ فاخرِ "سايه"ی عزيزم، به آن "بامدادِ" هميشه می‌گويم:
يادِ دل‌نشين‌ات ای اميدِ جان
هر کجا روم، روانه با من است

*****

..... پس
واژه را دوباره فراخواند
تا از فرازِعاطفه‌ی ابر، بگذرد
وز نور
وز غرور
جامی به سربلندی ی آوازِعاشقان
بردارد
تا بامداد، بر سر ما خيمه گُسَترد.

همواره يک پرنده
بر شانه‌ی ستبر بلندش
رو سوی روشنايی‌ی يکدست
آوازهای تازه، به لب دارد.

اين کيست؟ از کدام تبار است؟
وقتی که برف را
بر حرف و بر هِجای جهان
می‌بيند
ما را به ميهمانی‌ی خورشيد می‌بَرَد.

گندم
صدای ماست
شادی
جوانه‌اش.
آن جا که آسمانِ زمان، خالی
از بوسه‌ی برهنه‌ی باران است
بر ريشه‌های تشنه‌ی ما
می‌بارد.


در کارگاهِ هستی
− اين آفريدگار −
بومی ز خاک دارد
رنگی ز شاعرانگی‌ی افلاک
مضمونی از مناظرِ انسان.

هر جا که عشق
از آبی‌ی يگانه‌اش خالی‌ست
آوازی از سپيده‌دمان است.

ديری‌ست "آن کلام مقدس "
با پيکرِ نشسته به خاکستر
در شعله‌های آتش
می‌سوزد.
شادا
ققنوس را بشارتِ او زنده می‌کند.


گيتارهای تاريک!
گيتارهای درد!
" اسپانيا" ترانه‌ی "لورکا " را
چون باغی از انار به جانش ريخت.

فريادِ "بامداد "
اما
ميانِ زخمِ دلِ ما
ايستاده‌است.


اسپانيا ۱۹۹۷

 

Reza.maghsadi@gmx.de
Rezamaghsadi.blogfa.com

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London