کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

مرداد 1389

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد


Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد




به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

ده سال پس از شاملو...

گفتگوی حمید جعفری با آیدا به مناسبت دهمین سالگرد غروب «بامداد»

 

احمد شاملو و آیدا

آنچه در جريده فخيمه « شرق » در 31 تيرماه با عنوان غروب « بامداد » به چاپ رسيد قيچي شده اين مصاحبه است كه اكنون در وب سايت رسمي « احمد شاملو » منتشر مي شود ...
«نخست نويسنده و شاعر شديم و بعد به فراگرفتن زبان فارسي پرداختيم . » اين ها را « شاملو » براي مجله « لوح » به سردبيري « محمد قائد » مي نويسد با اين عنوان « نمي دانم مدرسه به چه درد مي خورد » . كارنامه كلاس هشتم « شاملو » هم گواه اين ادعاي او است . دو تجديدي يكي در شيمي و ديگري در ديكته ! به گفته خودش نزديك به يكصد و هفتاد جلد كتاب چاپ شده و نشده در تاريخ ادبيات ايران دردانه ايي به شمار مي رود آنچنان كه هر چه نوشت خواننده دارد . دشواري وظيفه آقاي شاعر ، نويسنده ، مترجم ، روزنامه نگار و محقق كار را به جايي رساند كه تا آخر عمر انگار كه وظيفه اش در قبال مردم شده باشد به عنوان وجدان آگاه جامعه شعر سياسي – اجتماعي بگويد . اما اين مردم بودند كه انگار قضيه الهام شعر را جدي نمي گرفتند. سايه وجدان آگاه « « شاملو » » از حيطه شعر تا سياست گسترده شد . « كتاب هفته » و « كتاب جمعه » و ديگر آثار روزنامه نگاري او به عنوان الگوي مرجع اين حرفه در تاريخ روزنامه نگاري ايران ماندگار شد . در خرداد سال 59 بعد از توقيف « كتاب جمعه » دست از مطبوعات كشيد و هيچ پيشنهادي را نپذيرفت . با آغاز دهه 60 تا سال 72 هيچ اثري از او به چاپ نرسيد . البته در همان اوايل دهه 60 نامزد دريافت جايزه نوبل شد . ولي با ممنوعيت چاپ آثارش ، 10 سال سخت به « شاملو » مي گذرد . خفقان 10 ساله ايي كه به زعم « آيدا» او را از درون مي تراشد و مقدمات جاودانگي اش را فراهم مي سازد . حوالي همين روزها ، در دوم مرداد ماه 79 تشييع جنازه« شاملو » با تشويق جنازه توسط مردم همراه مي شود . انبوه مردماني كه حتي در ميان آن ها نوجواناني حضور داشتند كه جاي نوه هاي «شاملو»  بودند و اين روزها نيز كساني شعرهاي او را مي خوانند كه جاي نتيجه هاي او هستند . تكرار اين خاطرات در گاو گم غروب دوم مرداد ماه براي « آيدا » چندان ساده نيست . با او درباره ابعاد مختلف زندگي با «شاملو» به گفت و گو نشستيم ...

حمید جعفری
نیمه‌ی تیرماه 1389

***

با غم نبودن شاملو چه مي كنيد ؟
صبوري . فکر نمی‌کردم حضورش آنقدر پر رنگ احساس شود و موثر باشد. در این خانه خیلی اتفاق‌ها افتاده است شعرهایش در این خانه ضبط شده. صدایش را می‌شنوم ، حرکاتش را هم می‌بینم.

 

غیبت شاملو سخت به نظر می رسد . از آنجا می گویم که وقتی می گویید از این خانه که بیرون می روید دلتان می خواهد زود به خانه بازگردید .
خانه که هستم او نیز هست. وقتی نبود هیچ کاری نمی‌توانستم انجام دهم.

 

خانم آيدا ! در فیلم « شاعر بزرگ آزادي » منتقد ادبی « ضیاء موحد » می‌گوید : « بعد از حافظ شاملو تاثیر گذارترین شاعر ایران است ... و همان طور که حافظ تصویرگر عشق آسمانی است ، شاملو تصویرگر عشق زمینی است.» درباره‌ی شاعر که آثار شاملو گواه ماجرا است . اما آیدا چه تاثیری در این آفرینش دارد ؟
سکوت ...

چه اتفاقی می‌افتد؟ (مکث...) شاملو پیش از این که من را ببیند عاشقانه‌های زیبایی سروده است . شاید نوع دیگری از رابطه را کشف می‌کند، رابطه‌ای که با من دارد و این تجربه و رابطه‌ی حسی را قبلاً نداشته است. یک رابطه‌ی فراتر و عمیق می‌تواند بین دو انسان شکل بگیرد که آن را می‌گوییم « دوستی عمیق » که یک حس مشترک است. حسی که به زبان نمی‌آید. هر آنچه در تو می‌گذرد او درمی‌یابد هرآنچه دلخواه تو است او انجام می‌دهد، می‌شنود، می‌خواند ... و متقابلاً . انگار سودای جانت را می‌داند. آیینه‌ات می‌شود . به دل تو رفتار می‌کند، به ظریف‌ترین نکات این رابطه‌ی رازگونه توجه نشان می‌دهد. دوستان زیادی داریم ، تنها با اوست که این رابطه برقرار می‌شود.

 

رابطه‌ی شاملو و نیما و تعابیر متفاوتی که هر کدام در شعر نو دارند . خب شاملو معتقد بود اگر امروز ساعت چهار عصر من با شاگردی، استادی، معشوقی قرار دارم اگر تا قبل از ساعت مقرر در مکان مقرر باشم حس انتظار هر چه به ساعت چهار بیشتر می‌شود اما اگر از آن ساعت مقرر بگذرد و او نیاید این حس شور و شعف تبدیل به یأس می‌شود . اما نیما این گونه معتقد نبود و می‌گفت اگر تا ساعت پنج هم در جایی منتظر شخصی باشید حس همان حس انتظار است .
خب هر دو نظر را گفتید. شاملو می‌گوید در شوق دیدار دوست ریتم شعر پر شور و شادمانه است و اگر از ساعت مقرر بگذرد و انتظار به یأس تبدیل ‌شود نمی‌توان هر دو حالت را با یک ضرب‌آهنگ سرود. و این دو فضای روحی با رابطی به هم بپیوندد. مشکلی با نیمای بزرگ نداشت . نیما راه را باز می‌کند و شاعران زیادی هم راه او را ادامه می‌دهند . شاملو با نیما به عنوان شاگردش رابطه‌ی نزدیکی داشتند. می‌گفت می‌رفتم خدمت استاد چهار زانو می‌نشستم و حتا حاضر بودم کارهای او را برایش انجام دهم . ولی متاسفانه آنچه آزاردهنده است شکرآب کردن این دوستی است. نفر سومی پیدا می‌شود که این رابطه را خدشه‌دار می‌کند. اگر بعد از مدتی پیش نیما می‌رفت و ماجرا را شرح می‌داد ممکن بود استاد از ظن خود خجلت‌زده شود. نرفت، مبادا نیما ناراحت شود . مانند یک پدر به او حرمت می‌گذاشت. ولی از این که رابطه‌اش به این صورت با نیما قطع شده بود احساس بدی داشت. در نوشته‌های نیما هم هست که « شاملو وارد‌ترین کس میان شاگردان من است».

 

رابطه‌ «شاملو» با شاعراني كه در خانه نیما دور هم جمع شده بودند چطور بود ؟
من که آن زمان با شاملو نبودم بعدها هم چیز خاصی در این‌باره به من نگفت. خودش نوشته آدم‌های زیادی آنجا می‌آمدند اما من فقط نیما را می‌دیدم. تا جایی که من دیده‌ام با « اخوان ثالث » الفتی داشتند . البته عده‌ای سبب دلگیری « اخوان ثالث » را هم فراهم کردند .

 

و اختلاف نظري هم « شاملو » با « سپهري » داشت .
نظر شاملو و «سهراب سپهری» دو تعریف از دنیای ما بود. «سهراب» دنیایی را تصویر می‌کند که آرزوی هر انسانی است اما واقعیت کدام است؟ به روحیه‌ی شخص بستگی دارد . شاملو روحیه‌ی «شاملویی» دارد.

 

«مدايح بي صله » در واقع هم بي‌صله بود . شاملو شعر تقديمي به افراد در اين مجموعه زياد دارد .
فقط در برخی شعرهای تقدیمی بوده که شخصی انگیزه‌ی سرایش یک شعر شده است، مثلاً شعری که برای «كيوان» گفته، شعر «ابراهیم در آتش»، شعر «هاسمیک» و شعرهای عاشقانه‌اش. همان‌طور که مسعود خیام در کتاب «کاره، سرباز در مونپارناس» نوشته است شاملو بسیاری از شعرهایش را برای قدردانی از دوستان به آن‌ها تقدیم می‌کرد. سال 1378 هوشنگ گلشيري و همسرش فرزانه طاهری با دوستان اعضای هیأت تحریریه کارنامه آمده بودند خانه‌ی ما وقتي شعر قناري خوانده شد «گلشيري» مبهوت ماند. شاملو هم بالاي شعر نوشت «به هوشنگ گلشيري» .

 

شاملو يك‌تنه كارگاهي از نويسندگي بود بُعدِ روزنامه نگاري شاملو در ارتباط اين شاعر با مردم موثر بود .
بله. او ارتباط نزديك و رویارو با مردم را دوست داشت . معتقد بود بهترين نوع ارتباطي كه می‌تواند با جامعه داشته باشد انتشار مجله است . در عرض يك هفته «كتاب هفته» یا «كتاب جمعه» و یا «خوشه» را منتشر مي‌كرد. اعتماد به نفس عجيبي داشت. همكاري شاملو با مجلات از 17 سالگي شروع مي‌شود زماني كه از زندان روس‌ها بعد از 24 ماه آزاد مي‌شود. «آتشبار»، «كبوتر صلح»، «مصلحت»، «پايگاه آزادي» نشرياتي بود كه شاملو برای آنها مطلب می‌برد. آرام آرام سعي كرد خود يك مجله را منتشر كند (با هزینه و همت خود و یا دوستی، يكي دو شماره مجله با فرهنگ فروهي و عبدالله ناظر منتشر ‌کردند). بعد از آشنايي‌اش با نيما تلاش می‌کند شعرهايی از نيما چاپ كند، در مقابل کسانی که شعر نو و نيما را جدی نمی‌گیرند و بی‌ارزش می‌دانند. حتا اگر مجله‌اي يك شماره منتشر می‌شد يك شعر از نيما در آن چاپ می‌شد. خانم اشرف الملوك اسلامي ، مادر فرزندان او که معلم بود و خواهرش که در وزارت فرهنگ فعال بوده براي شاملو امتياز يك مجله را مي‌گيرند. شاملو دو سه مجله با قطع كوچك منتشر مي‌كند و براي مجلات ديگر مطلب مي فرستد . زماني كه با خانم طوسي حائری آشنا مي شود، خواهر خانم طوسی برايش امتياز مجله مي‌گيرد «بامشاد» و«آشنا» منتشر مي‌شوند . دو مجله كه در سال 36 مجلات پرباری به شمار مي‌روند.
زماني شاملو را مي‌بينم كه اوج كاري او در «كتاب هفته» است. پيش از آشنايي با شاملو از علاقه‌مندان به «كتاب هفته» بودم و آن را مي‌خواندم. بعد از آشنایی‌مان كتاب «باغ آيينه» را به من داد و گفت بخوان، روي كتاب هم نوشته بود « ا. بامداد ». كتاب را بردم و خواندم . گفتم :«کتاب خودته». گفت: «نه ! این کتاب ا. بامداد است.» ناقلا بود نمي‌گفت كيست. حتا نمي‌گفت از سردبيرهای «كتاب هفته» است. از نامه‌هايي كه برایم می‌نوشت دریافتم. همان شور و كلماتي كه در نامه‌هاست در آن كتاب هم ديده بودم. بعدها از من پرسيد تو چه‌طور فهميدي؟ شايد همان حس مشترک بود .

 

پس روزنامه نگاري شاملو در آشنايي با شما موثر بود . شما ناخودآگاه كتاب هفته اي را مي خواندي كه شاملو منتشرش مي كرد . بدون اينكه حتي مطلع باشيد كه كيست . از آشنایی با شاملو بگوئید .
(می خندد ...) بارها گفته‌ام . 14 فروردين 1341 پس از تعطیلات نوروز، ساعت 9 صبح از آبادان به تهران رسیدیم. آبادان سر سبز بود اما در تهران درختان تازه داشتند بیدار می‌شدند . به خانه كه رسيديم بعد از مدتی ناگهان دویدم به سمت بالكن تا ببينم رزها جوانه زدند يا نه . ناگهان برگشتم ديدم مردي در حیاط همسایه ایستاده من را نگاه مي‌كند. اين نگاه گره خورد. همین‌گونه آغاز شد. در طی سه ماه یکی دو کلمه حرف زد. بدون حرف زدن می فهمیدیم.

 

کجا این اتفاق افتاد ؟
تهران ــ خیابان کریم‌خان زند ـ خیابان خردمند جنوبی ـ کوچه‌ی رازقی  یکدیگر را دیدیم .
در بخش دوم فیلم آقای «منصوری» به نام «حرف آخر» که تازه منتشر شده است ، من و شاملو کنار یکدیگر نشسته‌ایم که «ناصر تقوایی» می‌پرسد: چطور رابطه‌ی شما آغاز شد؟ شاملو می‌گوید: «هیچی. فقط یکدیگر را دیدیم». من می‌گویم: « ما یکدیگر را دیدیم و همه چیز تمام شد». شاملو نگاهی به من می‌کند و می‌گوید : «ما یکدیگر را دیدیم و همه چیز آغاز شد!» این همان ارتباطی است که به آن اشاره کردم.

 

در فیلم «شاعر بزرگ آزادي» از شما درباره شاملو پرسیده می شود، می گویید : « شاملو مثل خورشید است اگر بر من نتابد زندگی ندارم » شاملو در این خانه وجود دارد. حالا یک دهه از مرگ شاملو می گذرد ...
برای من نه ، چون گاهی نبودنش را احساس می‌کنم. یعنی بیشتر از ده سال گذشته؟

غریبِ این اتفاق ...
دو سه سال گذشته از او دور شده‌ام. منتها حالت‌های بیماری‌ و درد و ناراحتی‌هایش به ذهنم نمی‌آید. همیشه شاملو را سرحال می‌بینم که کار می‌کند. حتا فکر می‌کنم در کارهایی که این سال‌ها برای او انجام می‌دهیم ما را راهنمایی می‌کند و به ما انرژی و شوق و ذوق می‌دهد . اگر دوست داشتن شاملو در میان ما نبود نمی‌توانستیم این کارها را انجام دهیم.

 

«ا. بامداد » از كجا آمد؟
سه مرحله دارد تولد اين نام مستعار. «آهنگ‌هاي فراموش‌شده» كه در سال 1326 منتشر شد با نام احمد شاملو است با روحیه‌ی يك جوان وطن‌پرست و پرشور رمانتيك. در اثر بعدي «قطعنامه» شاملو یک جوان معترض است که از خودش انتقاد می‌کند و نمي‌خواهد با نام احمد شاملو بنويسد و از نام مستعار «ا. صبح» استفاده مي‌كند. مجموعه‌ی «آهن‌ها و احساس» سومي است كه مصادف با كودتاي 28 مرداد است ، در آتش مي‌سوزد. شاملو به زندان مي‌رود در زندان متحول مي‌شود پس از آزادی «هواي‌تازه» را با نام «ا.بامداد» منتشر مي‌كند.

 

شعرهای شاملو که برای شما زنده اند . حس آیدا از شنیدن این قطعات چیست ؟
لبانت به ظرافت شعر ...
ــ شرم

مرا تو بی سببی نیستی ...
ــ هم‌دلی

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم ...
ــ کشف

عشق را، ای کاش زبان سخن بود ...
ــ خفقان

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوست ات ‌می‌دارم …
ــ بی‌حرمتی

برای آیدا کدام یک از شعرهای شاملو نشان از عمق رابطه شما داشته است ...
«سرود ششم» . شاید برای شما عجیب باشد که چرا سرود ششم!

 

چرا سرود ششم ؟
خودم هم نمی‌دانم چرا این شعر را انتخاب می‌کنم. شاید برای این‌که همه چیز در این شعر جمع است. نه آغاز و نه پایان.

 

با این حال عاشقانه ترین در میان اشعار شاملو را این سروده می دانید .
عاشقانه‌ترین! نمی‌دانم. بعد از «چهار سرود برای آیدا» و «سرود پنجم» که سال‌ها پیش سروده شده است ، ناگهان «سرود ششم» سروده می‌شود در میان آخرین آثارش‌. این شعر نتیجه‌‍‌ی چهل سال زندگی شاملو با من است .
(آیدا می خواند: شگفتا که نبودیم )...
(سکوت ...)

 

انگار خیلی از خاطره ها در ذهن شما مرور و تصویر شد . حس می کنم برخی مسائل یادتان آمد که ...
وقتی «چهار سرود برای آیدا» و «سرود پنجم» را می‌خوانید پر از شور و هیجانِ آغاز است و همه چیز در آرزوی «شدن » است و بعد از گذشت چهل سال ... اذیتم می‌کند وقتی می‌گوید : « هزار معبد به یکی شهر / بشنو گو یکی باشد معبد به همه دهر / تا من آنجا برم نماز که تو باشی »
شعر « میعاد» را به یاد دارید؟ اولین شعری است که بعد از وصلت ما سروده شد. شاملو انگار حاضر است که بمیرد ... «در فراسوی پیکرهای‌مان با من وعده دیداری بده ...» حس کردم آن لحظه که دو نفر یکی می‌شوند رخ می‌دهد. می‌خواهد بمیرد و در دنیای دیگر این حس تکرار شود . این احساس عجیبی است که شاملو دارد. خودم هم اینگونه ام. انگار تکرار یک تجربه‌ی خوب، ناب بودنش را از بین می‌برد.

لحن صدای شما در خواندن « سرود ششم » درست مانند دکلمه شاملو است ...

طي سال هايي كه با شاملو زندگي كرديد ، در جواب شعرهاي او خطاب به آيدا ، شعري هم براي او گفتيد ؟
نه ! شعر من شاملو بود. زيباتر از او فكر نمي كنم شعري باشد.

 

خلق «آيدا در آيينه» چگونه بود ؟
شبي پيش شاملو در خانه‌ی مادرش بودم . تابستان بود و در غروبش باران عجيبي هم بارید . فردا که به خانه‌ی آن‌ها رفتم، او نبود. نشستم روي تختش که کنار ديوار بود و پشت به ديوار. ناگهان برگشتم ديدم با مداد روي ديوار شعري نوشته شده با اسم «آيدا در آيينه» كه تاريخ و امضا هم دارد. متحير شده بودم و حال عجيبي داشتم. ناگهان وارد شد . نگاهش كردم! گفت بخوان. شعر كه مي‌نوشت من بايد با صداي بلند مي‌خواندم. خيلي عادي گفت ديشب بيدار شدم خواستم بنويسم ديدم كاغذ نيست روي ديوار نوشتم. آن شعر بدون هيچ تغييري در كتاب چاپ شد . هيچ وقت نتوانستم این وجه او را كشف كنم.

 

روشنفكران زيادي در كنار شاملو بودند . زماني كه شاملو با حزب توده در ارتباط بود چه افرادي از اين حلقه در كنار وي بودند ؟
آن روزگار اگر شخصي توده‌اي نبود، به حساب نمي‌آمد. شاملو زماني كه در سال‌هاي 33-32 زنداني مي‌شود برداشت‌های او به کلی تغییر می‌کند. بعد از یک سال که با افراد حزب در زندان است از سوي حزب توده پيغام مي‌دهند كه توبه‌نامه را امضا كنيد كه بیرون موثرترید. حتا پدر شاملو به او اصرار مي‌كند كه توبه‌نامه را امضا كند و آزاد شود. شاملو سخت برآشفته می‌شود و در پاسخ می‌گوید برای عقایدش به زندان افتاده نه برای حزب، و اين توبه‌نامه را امضا نمي‌كند شعر « نامه » را مي‌نويسد. بعد از اتفاقاتي كه در زندان مشاهده می‌کند از حزب می‌برد چراکه احساس مي‌كند افراد در حزب فدای فرصت‌طلبي چند نفر می‌شوند. مي‌گفت تاريخ بي رحم است . پشت سر ما مي آيد و همه چيز روشن مي‌شود.

 

حلقه‌ی هنرمندان خاصی اطراف شاملو بودند ؟
هر زمانی یک عده‌ای از هنرمندان کنارش هستند. این دیدارها برای بده بستان فکری است همچنان که خط فکری آدم‌ها تغییر می‌کند، حلقه‌ی دوستان نیز تغییر می‌کند. به غیر از دوستان و هنرمندانی که به دیدار شاملو می‌آمدند، قبل از انقلاب در منزل آقاي «ايرج امين شهيدي» جمع‌هایی داشتيم كه پاي صحبت‌های «اسماعيل خويي» و «شاملو» درباره‌ی هنر و فلسفه و شعر مي نشستيم. ما ساعت‌ها به گفتگوی اين دو گوش مي‌داديم و چيزها آموختیم. شب‌هایی هم با تعدادي از دوستان که اکثراً پزشك بودند جمع‌هایی داشتيم که شب‌های پرباری بود.

 

اشعار اين روزهاي « خويي» به نظر تحت تاثير مستقيم « شاملو » است . نظر شما چيست ؟
من نمي‌توانم اين را بگویم اما شايد شما بتوانيد اين‌چنين بگوييد. « خويي » فلسفه خوانده و استاد دانشگاه بود.

 

دامنه ارتباط با اين هنرمندان به موسيقيدان ها هم مي رسد ؟
در دهه‌ی 50 برای نوارهای کانون و در در دهه‌ی 60 زمان آماده کردن نوارهای «کاشفان فروتن شوکران» و... با آقای شهبازیان و یا زمان «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» با آقای بابک بیات ارتباط دوستانه پیدا کردند. البته شاملو تا زمانی که زنده بود آثار صوتی را که بعدها موسسه‌ی ماهور منتشر کرد « مدایح بی‌صله»، «ابراهیم در آتش»، « ققنوس در باران»، «در آستانه» و «باغ آیینه» را نشنید.

 

و همکاری شاملو و شجریان در رباعیات خیام ؟
سال 1351 فیروز شیروانلو و احمدرضا احمدی در کانون پرورش فکری کودکان بودند به پیشنهاد آن‌ها در مجموعه‌ی «صدای شاعر» چند نوار ضبط شد . بعد از این که شاملو رباعیات خیام را ‌خواند، کانون از آقای شهبازیان می‌خواهد موسیقی آن را بسازند و آقای شجریان آوازش را بخواند .اوایل 60، زمانی که نوارهای «لورکا» و «شازده کوچولو» را برای انتشار آماده می‌کردند با «استاد شجریان» و «استاد مشکاتیان» در انتشارات ابتکار ملاقات داشتند .
شاملو با اهالي موسيقي پاپ هم مثل «فرهاد» و «اسفنديار منفرد زاده» ارتباط خوبي داشت . آهنگ ترانه‌ی «شبانه» را هم با هم منتشر كردند.
ترانه‌ی «شبانه» (کوچه‌ها باریکن...) بود. در سوئیت آقاي «منفردزاده» جمع می‌شدند. منفردزاده با پيانو موسیقی را می‌ساخت، « فرهاد » مي‌خواند و شاملو گوش مي‌داد. صفحه‌ی اين كار شبانه پخش شد و ساواك غافلگير شد.

 

ماجرای جدال لفظی با محمد رضا لطفی چگونه اتفاق افتاد ؟
در یکی از سخنرانی‌های شاملو در «برکلی» آمریکا، بر اثر طولانی شدن سخنرانی فشار شاملو بالا رفت و آب هم روی میز نبود و چون شاملو بیماری قند و فشار خون داشت باید مرتب آب می‌خورد. هنگامی که با سر و روی برافروخته از فشار خون برای آب خوردن از تالار بیرون رفته بود، جوانی از دانشجویان رسید و گفت : «نظر شما درباره‌ی موسیقی اصیل ایرانی چیست؟» شاملو که بر اثر فشار خون بسیار عصبی و کم طاقت شده بود در جواب گفت: « ........... »
این جوان ضبط صوت داشته و این حرف های شاملو را ضبط کرده و به آقای « لطفی » می‌دهد. این طرز گویش در شأن شاملو نبود. بعد متوجه شدم سخت ناراحت شده است. دلگیری پیش آمد و شاملو هم ناراحت شد و نخواست کوتاه بیاید .
شاملو مشکلی با شخص نداشت. مشکل سر تکراری بودن و ملال‌آور بودن است. شاملو در همه حال مفاهیم عمیق و انسانی عشق و شادی زندگی را می‌ستاید. اما امروز در کارهای «استاد شجریان»، «استاد علیزاده»، «استاد کلهر» نوآوری و شوق می‌بینید . «نامجو» با سه‌تارش چه می‌کند و با استفاده از امکانات حنجره‌اش؟ با تعجب چرا نگاه می‌کنید؟

 

تصویر سازی می کنم و اینکه چرا انقدر خلاقیت برای شاملو مهم بوده است .
پویایی جاری بودن. با لطف دوستی از کارهای «استاد علیزاده» آلبوم «آن و آن» را گوش می دادم . حیرت زده‌ی این اجرا هستم و رهایم نمی‌کند. کاش شاملو می‌شنید.

 

نقدی که در طول زمان تاثیر گذار بوده است .
«استاد شهبازیان » هم همین نظر را دارند و در مصاحبه‌ای هم گفته بودند .

 

بعد از موسیقی، سینما . چه فیلم هایی با شاملو دیدید .
شاملو تفننی فیلم می‌دید. بعد از ساعت‌ها کار پای تلویزیون با این فیلم‌ها مشغول بود. بیشتر فیلم‌هایی که به نظر شاملو فیلم‌های خوبی بود، نزدیک به مستند بود. «مغول‌ها»ی پرويز كيمياوي، «دایی جان ناپلئون» ناصر تقوایی، «پستچی» داریوش مهرجویی، «باد صبا» به کارگردانی مستندساز فرانسوی «آلبر لاموریس» (که در حال فیلم‌برداری در هلیکوپتر در سانحه‌ای در سد کرج غرق می‌شود و فیلم او را همسرش در ته گل و لای سد پیدا می‌کند). دیگر فیلم انگلیسی «Old Man Out» بود درباره‌ی نیروی مقاومت ایرلند در مقابله با نیروی اشغالگر انگلیس. در دوبله دیالوگ‌ها را عوض کرده بودند تا مبارزین را دزد بانک معرفی کنند! فیلم «1900» برتولوچی، «بلوآپ» و چند فیلم اینگمار برگمن و فیلم‌های مستند برت هانسترا، «رم، شهر بی‌دفاع» یکی دو فیلم فلینی و دسیکا، , هملت ساخته کارگردان روسی را می‌پسندید. و مستندهای دیوید اتن‌برو، کارتون پلنگ صورتی، فیلم‌های چاپلین، فیلم‌های کیشلوفسکی با آن موسیقی حیرت‌انگیز پرایزنر.

 

ماجراي فيلم نامه‌اي به نام « ميراث » كه شاملو نوشته چيست ؟
شاملو در دو مصاحبه با محمد محمدعلي و ناصر حريري مي‌گويد: «رمانی نوشته بودم به نام ميراث، به صفحات آخر طرح اولیه‌ی آن رسيده بودم » که از دست رفت.
سال 1355 آقاي عليرضا ميبدي براي مصاحبه پيش شاملو آمد. ایشان از آثار جدید شاملو پرسید دست‌خط شعر «هجرانی» را که شاملو برای من از ایتالیا فرستاده بود گرفت تا در روزنامه‌ی رستاخیز چاپ کند. در خلال گفتگو صحبت «ميراث» ‌شد او درخواست كرد بخش‌هايي از آن را کنار مصاحبه‌اش چاپ کند که البته کرده است. گفتم كپي مي‌گيرم براي شما می‌فرستم . شاملو گفت آيدا مشكلي ندارد . انگار كه دلم را كنده باشند . ایشان میراث را برد و روزها گذشت، خواهرم و آقای پاشایی قبل و حتا بعد از رفتن ما از ایران بارها پی‌گیر آن شدند اما به نتیجه نرسیدند. شاملو می‌خواست تا پايان عمر روي اين اثر كار كند . به آن دلبسته بود . اثر غريبي بود كه بخش‌هایي از زندگي‌اش در آن بود، بخشي‌اش سورئال بود. بعدها درصدد اين شدیم كه شاید شاملو آن را دوباره بنويسد. می‌گفت نه! نمي شود . لطمه‌ای بود . بعدها با این که شروع کرد به نوشتن فیلمنامه‌ی میراث معتقد بود این ، آنی نمی‌شود که بود.
قبل از عید اين اثر را به انتشارات نگاه دادیم كه چاپ کند. با بخش‌هایی كه در روزنامه‌ی كيهان سال 52 در چهار شماره از «ميراث» چاپ شده بود به همراه يك يادداشت با اين مضمون كه نسخه‌ی اصلي از دست رفت شاملو آن را به صورت فیلم‌نامه نوشته است. قرار است منتشر شود. چنان که شاملو نوشته و وصیت کرده آثارش باید زیر نظر سرپرستان چاپ شود.

 

چه آثاري بعد از شاملو به چاپ رسيد و منتشر شد ؟
نشر آثار شاملو را از دهه‌ی 60 تا 72 ممنوع كردند كتاب‌هاي زيادي منتشر نشد. شاملو نوار «کاشفان فروتن شوکران2»، «دن آرام»، «گيل گمش» سه نمايشنامه‌ی ترجمه‌شده از «لوركا» را چاپ‌شده نديد. 10 نوار كاستي كه موسسه‌ی ماهور با شاملو قرارداد انتشارش را بسته بود و شعرهای خودش را نشنيد. «ژاك پره‌ور» بعد از 14 سال منتشر شد. سه كتاب «زنگار»، «لئون مورن كشيش» و «برزخ» كه شاملو طي سال هاي 35ـ34 ترجمه كرده بود و كانون معرفت تنها يك بار چاپ کرد، تا اینکه در نمايشگاه كتاب سال 72 انتشارات «صفار» بدون اطلاع شاملو منتشر کرد. اين آثار نيز در آينده توسط نشر نگاه منتشر مي‌شود.

 

« آهنگ هاي فراموش شده » در چند سال اخير هم به چاپ رسيد .
... روزي سياوش آمد گفت مي خواهم اين كتاب را چاپ كنم گفتم مشكلي ندارم، اين كتاب يك جوانی است که از پدرش، مادرش، وطنش و ... مي نويسد كه دوست داشتني است. با چاپ اين كتاب مخالف‌ام چرا كه شاملو مخالف چاپ آن بود. که خودش هم در كتابي كه خودت قراردادش را بستی و چاپ شد نوشته است . سياوش هم كتاب را منتشر كرد. بهتر كه او اين كار را كرد اگر او كتاب را منتشر نمي‌كرد ديگري اين كار را مي‌كرد .
10 سال سخت به شاملو گذشت .
احساس خفقان شديد که از درون احمد را تراشيد .

 

يك سال آخر زندگي شاملو چگونه سپري شد ؟
وضع جسمی و در نتیجه روحی او خوب نبود . بارها در مسير بيمارستان ايرانمهر بوديم . يك بار در اين يك سال حال او رو به وخامت گذاشت. يكي دو روز به كما رفت اما برگشت . تا لحظه‌ی آخر پشت کامپیوتر مي‌نشست و كار مي‌كرد ولي از 18 تير 78 و آنچه در كوي دانشگاه اتفاق افتاد شاملو ديگر سر بلند نكرد تا لحظه‌ی آخر.

 

تاثير اين خبر روي شاملو چه بود ؟
واقعه‌ی 18 تير 78 ، تير آخر بود به قلب شاملو. از بيمارستان آمده بوديم . كه خبر به ما رسيد . از آنجا شاملو ديگر نتوانست بايستد . تا پيش از اين با عصا روي يك پا مي ايستاد تا دوم مرداد سال بعد...
( سكوت ...) هر وقت هم به 18 تير مي‌رسيم عجيب به هم مي‌ريزم . چند روز حال غريبي دارم .

 

آخرين ديالوگ هاي بين شما چه بود ؟
اجازه دهيد نگويم . سه روز آخر درد وحشتناكي داشت از زخم بستر . فكر مي كنم راحت شد . تنها تسلي كه به خودم مي دهم این است كه دیگر درد نمی‌کشد. از درد کشیدن خسته شده بود .او که عاشق زندگی بود. زیبایی را دوست داشت. این عاشق...

 

ترس از مرگ هم نداشت .
منتظرش بود . دائماً مي‌گفت عزرائيل انگار نشانی خانه‌ی ما را گم كرده . گفتم تو هنوز 74 ساله هم نشدي . جاي کسی را هم تنگ نكردي . گفت آيدا من بروم كه شماها راحت شوید. اين حرفش ویرانم کرد.

 

و دوم مرداد ماه ؟
در همين خانه بوديم . گاوگُم غروب بود كه شاملو در آغوش من ... ( سكوت... )

 

در امامزاده طاهر كرج چه گذشت ؟
همان یکشنبه شب آقاي «دولت آبادي»، «دكتر گلبن»، دكتر «پارسا» و آقای «كابلي» ساعت دو نيمه شب آمدند خانه‌ی ما. «دولت آبادي» خبر درگذشت شاملو را براي رسانه‌ها تنظيم كرد. صحبت اين بود كه كجا دفن شود. نظر من هم جايي بود كه نزديك باشيم. اول قبر ديگري را براي او مهيا كرده بودند. اما اقاقياي زيبايي را در آرامگاه ديدم و خواستم كه او را کنار درخت به خاک سپارند. خودش هم گفته بود «مي‌خواهم خواب اقاقياها را بميرم ...» آنجا را آماده كردند . دو سه روز اين مقدمات طول كشيد. روز تشييع جنازه جمعيت زيادي جلو بيمارستان جمع شدند همه با يك شاخه گل سرخ آمده بودند كه من هم نوشتم هزاران گل سرخ تو را بدرقه كردند. آمبولانس آمد. شيشه‌ی گوشه‌ی چپ پشت آمبولانس شكسته بود در حال حرکتِ آرام با مردم، با شاملو حرف زدم... گفتم با دل مردم چه كردي ؟
از سال 79 به بعد بزرگداشت شاملو با حواشي اي هم همراه بود .
چند سال اخير نمي‌دانم چرا نيروي انتظامي مي‌خواهد كه فاتحه بخوانيم و برويم. مگر قرار است چه کار کنیم جز اينكه گلي روي سنگ بگذاريم شمعی روشن کنیم و شعري بخوانيم. يك باره گفتم اگر مي‌خواهيد يا ما را دار بزنيد يا به رگبارمان ببنديد. سر خاك عزیزم هم نيايم؟ سال 87 دير وقت به آرامگاه رفتیم و باز هم حضور مردم توأم بود با حضور نيروي انتظامي. پایین سنگ نشسته بودم كه گفت فاتحه بخوانيد و برويد كه خواندم : «در زمينه‌ی سربي صبح سوار خاموش ايستاده است / و يال بلند اسبش در باد پريشان مي‌شود » ديدم عقب عقب مي‌رود . شروع كردم بلند اين شعر را خواندم . دو سه نفر از مأموران جوان‌تر نزديك‌تر شدند ، حتماً سوآل خواهند کرد از خود که...

پس « آه اي اسفنديار مغموم تو را آن به كه چشم پوشيده باشي » ...
آن به كه چشم فرو پوشيده باشي . نمي خواستم اين‌ها را شاملو شاهد باشد كه جوان‌های برازنده...

 

برگرفته از سایت رسمی احمد شاملو

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2010 U.K. London