کیهان آنلاین

آگهی می پذیرد

 

با بخش آگهی تماس بگیرید تا کیهان لندن امکان برقراری ارتباط با مخاطبان شما را در سراسر جهان فراهم آورد

تأسیس در تهران سوم خرداد 1321

تأسیس در لندن اول ژوئن 1984

kayhanonline-London

با کیهان آنلاین همکاری کنید

برای کیهان خودتان عکس و خبر بفرستید

نظر خود را با ما در میان بگذارید

نه تنها خبر بلکه لابلای سطور را

 در کیهان لندن بخوانید

کیهان لندن را مشترک شوید

تا همراه هفتگی و همیشگی شما باشد

 مهر  1390

با پستچی و ستون پست

 کیهان لندن مکاتبه کنید

بگویید و بشنوید

 بپرسید و پاسخ بگیرید

postchi@kayhanlondon.com

 

 

به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

Albion College


بازارچه اصفهان


گالریا رستوران


دکتر ابراهیم محجوبی


مدرسه ایرانی رستم


Utupia Modern Persian Bar Resturant


به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد



به بازار اطمینان نکنید

رقبا زیاد هستند

آگهی در کیهان آگاهی می آورد

 

جمشید چالنگی

 

لالایی هایی برای بیداری

 درباره لالایی های ایرانی با بازخوانی سیما بینا و تنظیم و میکس آرش میتویی

 

نوشتن دربارۀ سیما بینا  برای چون منی کار آسانی نیست. نوشتن در بارۀ همۀ  سالهائی است  که  پشت سر  گذاشته‌ام (گذاشته‌ایم). از کودکی تا همین لحظۀ پیش. در همۀ این سالها با او بوده‌ایم و او  با ما.

شادی‌های کودکی،  سرخوشی‌های نوجوانی و سالهای بعد و بعدتر. پر کشیدن دل به هوائی،  دلنشینی آواهای دور از گوشه و کنار ایرانزمین،  و در دوری ناخواسته از زادگاه،  دلتنگی برای سرزمینی که دوست داشتیم،  که دوست داریم،  در همۀ این مسیر،  صدای او، هنر سیما بینا، یارمان بوده و یاور روح‌مان.

در سرزمین ما رسمی کهن شده است اینکه،  یک تن،  شاعر،  اهل قلم؛ ادیب، هنرمند، نویسنده،  پژوهشگر و مورخ،  به‌تنهائی زحمتی را به‌جان بپذیرد که در سرزمین‌هائی دیگر در انجام همان  کار، صدها و گاه چند هزارتنی دست اندر کار می‌‌شوند.

علی‌اکبر دهخدا یک ‌تنه کار فرهنگستان مُلک دارا را پیش می‌ برد، گیرم چند تن از شاگردانش همراه او. ایرج افشار نیز در زمینه‌ای دیگر. احمد شاملو همزمان با عرصه‌های دیگر، بیش از سه دهه از عمر خویش را به تدوین فرهنگ کوچه  می‌‌پردازد. پیش از او،  ابوالقاسم انجوی نیز به همین راه رفته است و در پایان، سازمان رادیو و تلویزیوین ملی ایران یاری‌اش می‌‌دهد. دورتر از ایرانزمین،  احسان یارشاطر در کهولت نیز همچنان در تکمیل« ایرانیکا» ست . و سیما بینا، دختر شیرین و ریز نقش کودکی ما، سالهاست در کار کشف و عرضۀ ارزش‌های کمتر شناخته شدۀ  موسیقی فولکوریک و فرهنگ متنوع اقلیم‌های  مختلف ایرانزمین است، در کنار عرصه‌ای دیگر از موسیقی و آواز.

« لالائی»‌های او را می‌شنوم، همراه کتابی نفیس و گرامی که دربردارنده متن آنها و اطلاعات لازم در هرمورد است.

محمل جان‌مان می‌شود هنر خانم بینا. می‌برد مرا به کلبه‌های دور،  حاشیۀ خزر،  کوهساران بختیاری، دشت‌های  خراسان.

سوخته از رنج، کلبه‌های بلوچستان.

مادران گرامی سرزمین من، در صدای جلیل او،  سرودخوانان همۀ امیدها و آرزوهای خویش‌اند . از دور و نزدیک تاریخ.

لالائی‌های سرزمین ما، چون هر سرزمین دیگر،  زلال‌ترین بازتاب امیدها و آرزوهای مادران ماست. همچون مادران هر سرزمین دیگر.

ارجمندی کار سیما بینا از این بابت نیز هست که به‌اعتقاد من با فراست کامل چنین دانسته‌ای را،  رهنمون انتخاب و بازخوانی لالائی‌های ایرانی ساخته است.

اینکه،  هنرمندی در جایگاه سیما بینا  دل‌نگران از میان رفتن گنجینه‌ای از فرهنگ سرزمین خویش است، به‌تنهائی واجد ارزشی والا برای اوست؛ اما والاتر اینکه، او این دل‌نگرانی را  زمینه‌ای برای شِکوه از روزگار نمی‌سازد بلکه این دل‌نگرانی، انگیزۀ او می‌شود برای انجام کاری کارستان. سترگ و سخت است چنین کاری اما دلبستگی به زادبوم،  فرهنگ آن و نه به‌معنای عامیانۀ سیاسی که به‌معنای عمیقاً انسانی‌اش،  دلبستگی به مردم،  به او توان انجام چنین کاری را می‌دهد.

سفرهای بسیار باید، نشست و برخاست‌های بسیار از دیاری به دیاری. از گیلان تا بلوچستان. ازکرمان تا کردستان. از گرگان تا بختیاری و خوزستان.

آنگاه که تابش خورشید بر کوهساران لرستان،  پریده رنگ می‌شود و ساعاتی بعد بانوان کهنسال باز می‌خوانند آواهائی را که کودکان سالیان پیش با زمزمه  آن به خواب می‌رفتند، چه انگیزه‌ای جز عشق می‌تواند باعث حضور در چنین منظر و محضری باشد؟

سیما بینا  راهی چنین را پیموده است. و اینهمه منزل نخست بوده است. منزل دوم،  دسته‌بندی لالائی‌های ایرانزمین و در پی، در منازل دیگر، فراهم آوردن امکان بازخوانی،  بازخوانی دقیق به لهجه‌ها و زبان‌های هر اقلیم، نت نویسی ،  تهیه متن  و انتشار آنها برای عموم همراه با سی‌دی‌هائی که بازخوانی لالائی‌های  گردآوری شده است. به‌گونۀ طی کردن هفت شهر عشق است کار او. عشق او به انسان. به آنچه انسان در محدوده‌ای از این گردونه، طی سالیان سال آفریده است، در ارتباط با  دوران کودکی انسانهائی دیگر.

دوست دارم این نکته و برداشت خودم را دربارۀ حضور سیما بینا بر صحنه نیز همینجا بگویم. اینکه، همین پیوند عمیق و عاشقانۀ او با فرهنگ، شعر، ادبیات و موسیقی ایرانی است که او را بر صحنه، همان پریروی اثیری شعر کهن ایران می‌سازد که به‌گفتۀ حافظ تاب مستوری ندارد.

نشسته بر صحنه، پوشیده در لباسی از لباس‌های محلی ایرانزمین اما تکان دستی و چرخش سری با موزونی  موج موسیقی از او بانوی وصف و رسم شده در شعر و مینیاتور‌های ایرانی را به چشم ِ دل بینندگانش می‌‌نشاند.

این  میسر نمی‌شود مگر با آغشته شدن جان ِهنرمند که اوست با آنچه که می‌خواند. با آنچه که وسیلۀ بیان ِشیفتگی جان هنرمند است.  همان دریای فیاض هنر، همان وحدت غائی که هنر، هر هنری در نهایت، در پی رسیدن به آنست. در اینجا، نوعی یکی شدن آواز و آوازه خوان.

در بازخوانی لالائی‌های ایرانزمین،  حاصل همین وحدت جان هنرمند و موضوع است که ممکن‌مان می‌سازد سفر به قدیم را. به  وادی‌های دور و نزدیک. انگار که دیگر این نه سیما بینا،  بل هم‌آوائی همۀ مادران  ایرانزمین است که چون پژواکی در صدای او به گوش ما می‌‌رسد.

این بار نه برای خواب که برای بیداری. برای هشیاری که چگونه می‌توان گنجینه فرهنگ سرزمین خویش را از  گزند روزگار و اهل روزگار در امان داشت.

 

 

 

□□□ تکفروشی کیهان در فروشگاه های ایرانی

□□□ اشتراک کیهان: کیهان را مشترک شوید

 

© Kayhanlondon 2000-2011 U.K. London